لایک ۰

شکواییه تلخ یک آگاه سیاسی از تنش‌های قومی در افغانستان

شکواییه تلخ یک آگاه سیاسی از تنش‌های قومی در افغانستان

احمد سعیدی؛ آگاه مسایل سیاسی، در صفحه فیسبوک خود، با انتشار یک متن نسبتا بلند، از تشدید شکاف‌های قومی و دامن زدن به تعصبات قومی از سوی کاربران شبکه‌های اجتماعی، به تلخی، شکایت کرده است.

آقای سعیدی، به تعبیر خودش، با چشمانی اشکبار، از دردی نوشته است که درمانش را نمی‌داند.

به گفته او، هر لحظه ای که به صفحات اجتماعی نگاه می‌کند، آگاهانه یا غیر آگاهانه دامن زدن به تعصبات قومی و زبانی را که می‌بیند؛ چیزی که از دید او به مثابه یک شمشیر بزرگ دو سره، در حال حاضر به دست دشمنان مردم افغانستان افتاده است.

این آگاه مسایل سیاسی در بخشی از متن بلندش، نوشته است:«از چندی بدینسو علنى‌کردن این تعصبات، اختلافات بین مردم مسلمان افغانستان را خیلی تشدید کرده است. به زبان آوردن مطالبى که کینه‌ها را برمى‌افروزد، یکى از وسایلى است که دشمنان مردم افغانستان و مزدوران حلقه به گوش شان در داخل نظام از آن بیشترین استفاده را به دست می‌آورند.»

آقای سعیدی از جوانان و مردم مسلمان افغانستان خواسته است که نگذارند تعدادی از روشنفکران و سیاسیون ناعاقبت اندیش با دامن زدن به اختلافات قومی و زبانی موفق شوند تا شمشیر دشمن را تیزتر و برنده تر سازند. باور داشته باشند که با ادامه این وضعیت، هیچکس پیروز و برنده نیست، ما همه بازنده ایم. به خصوص ما تحصیلکردگان، ما نویسندگان و ما لایه های حاشیه نشین قدرت مربوط به هر قوم و به هر زبانی که هستیم ادعای ترقی و پیشرفت کشور خود را داریم. تعدادی از ما در صفحات اجتماعی و محافل مختلف که زیاد است در شهرها پرسه می زنیم، در روزنامه ها و وبلاگ ها، مقاله و یادداشت می نویسیم، ارتباطات فیسبوکی ما را به یکدیگر خیلی نزدیک ساخته است؛ البته این نزدیکی ها همگرایی نیست؛ بلکه دوری و واگرایی است. در چنین وضعیتی بازنده تاریخ نیز هستیم.

او در ادامه نوشته است که در حال حاضر، در حاشیه قدرت و اجتماع، چند فرد بی رمق از نسل ما در زیر بار تراژدی و اشتباهات "نسل گذشته" که وظیفه شان در طول تاریخ، دامن زدن به تعصبات قومی و زبانی بوده با یکدیگر مکالمه می نمایند. دیالوگ های منقطع، خشونت بار، بی سرانجام و فاقد یک انسجام گفتمانی.

آقای سعیدی پرسیده است: این جماعت ما به نقد چه ساختاری، چه فرهنگ و ارزشی قلم می زنند؟ چه کسی را نقد می کنیم و در کدام افق آینده قرار داریم؟ این "چند کس بی رمق" و ناامید پاسخی به آن نداریم. تحصیل کرده ایم؛ ولی کار و وظیفه ای نداریم. در سرنوشت آینده خویش که به کجا خواهند رفت اعتماد و باوری نیز نداریم. بعضی فکر می‌کنیم چه وقت حمله ای انتحاری خواهد رسید و ما را قربانی خواهد کرد.

به گفته وی، این پادشاهان قلمرو سخن و جملات تند تند سیاسی، وقتی از تغییر، اصول دموکراتیک، اصول قانون اساسی، اصلاحات، انقلاب کاری و خدمت به مردم این رهبران حکومت وحدت ملی حرف می زنند، منظور شان چیست؟ مخاطب شان کیست؟ از چه کسی توقع حرکت و حمایت دارند؟ مردم؟ همان توده های انبوه و بی شکل که نه "لفظ و قلم" ما و آنها را می دانند و نه از این ایدئولوژی ها و مباحث که با در نظر داشت داشتن تعصبات دیرینه، درون بعضی ها را از سیاه، سیاه تر ساخته است، سر درمی آورند و نه سخن‌فرسایی های این زمامداران ما پیوندی با فقر و گرسنگی روزمره شان دارد؟

آقای سعیدی معتقد است که ما بازنده ها در حاشیه قدرت و اجتماع، چشم به تغییرات دموکراتیک و بیرون از ظرفیت تاریخ کنونی اجتماعی و سیاسی خویش، تا ختم دوران این حاکمیت دوخته ایم.

حوصله بعضی ما با گذشت هر روز، تیره و تار تر می شود. ما نیز به بلای کنایه نمادین گرفتار شده ایم. آزادی بیان انتقادات در رسانه ها دموکراسی در افغانستان منتقدان نیهیلیست فراوان دارد.

به گفته او، منظور از این دسته از منتقدان، افرادی نیستند که از تقلب در جریان انتخابات نوشتند و برای برگزاری یک انتخابات شفاف در آینده امیدوار اند؛ منظور کسانی اند که از بنیاد، این سیستم و این حاکمیت را در افغانستان قبول ندارند. دموکراسی امریکایی! دموکراسی جنگسالاران! دموکراسی اشغالگران، دموکراسی غاصبین زمین ها. این تعبیرات نیهیلیستی، نشان بلوغ سیاسی و تاریخی نیست، نشان درماندگی و سترونی "نسل من" است که در اثر خشم و کینه ای که حاصل تاریخ مملو از حرمان و ستم می باشد، هوش و انرژی خلاق خود را از دست داده است. یعنی، در عین حال که ناتوان از خلق یک سیستم و یا وضعیت دلبخواه برای مردم خود است، به صورت افراطی در موضع نفی، سخن سرایی می کند. شاید آنچه که هست ناآشنایی و بس ناآشنایی باشد؛ اما آیا نسلی که با شور و شیدایی کلاسیک شعار می دهد و خود شان غیر قانونی در اریکه قدرت یا در خانه ملت نشسته است، قادر به بهبود وضعیت هستند؟

فعال سیاسی، در ادامه نوشته است: از این خشم و کینه میراثی، از این بلوای نسل خود می ترسم. پتانسیل عظیم خشونت، عدم تساهل و نیروی بی‌کران ضدیت با خرد در قالب اساطیر سیاسی- تاریخی و مذهب در خود دارد. این نسل دارد اشتباهات نسل قبلی خود را تکرار می کند. از این سبب، "نسل جدید" دو واژه بی معنا برای نسل من است. انگار ما نیز قربانی طاعون خشونت، تعصب و قتال نسل پیشین خود هستیم که در اثر ستم، فقر و حرمان تاریخی رادیکال شده بود؛ ولی تا هنوز ادامه دارد.

به باور احمد سعیدی، آن‌چیزی که باید از تاریخ پر از خشونت خود یاد بگیریم، تساهل و مدارا، صلح و همگرایی است؛ اما برعکس، نسل من و تو دارد خشونت، تعصب افراطیت، عدم تحمل و تساهل، رفتارهای غیر عقلانی، اسطوره سازی و تعصب پروری را از نسل پیشین فرامی گیرد.

سعیدی پرسیده است: آیا به‌راستی تاریخ گذشته، در ذهن نسل من معنای دردناک دارد؟ چرا تاریخ گذشته نمی تواند یک نگاه نو، افقی تازه و درک جدیدی را در نسل من به وجود آورد؟ ما قربانی تعصب، افراطیت فعالان سیاسی چپ و راست در گذشته و در حال بوده و هستیم؛ ولی چرا فعال سیاسی و روشنفکر جوان امروز تعصب افراطیت دوران عبدالرحمان خانی را دنبال می کند؟

آقای سعیدی می افزاید که یک نگاه به وبسایت ها، وبلاگ ها و فیسبوک ها کافی است که به چگونگی و کیفیت مکالمه و نگاه "نسل من" پی ببریم. در اکثر مکالمات، خشونت، تعصب، نفرت پراکنی، توهین، اتهام زدن، تقدس خشونت زیر نام سلحشوری، عدم تحمل عقاید مخالف و پرخاش با آن، ستایش از کرکترهای خشونت طلب، قوم گرا به وفور دیده می شود.

این آگاه مسایل جاری، تصریح کرده که مشکل توزیع تذکره الکترونیکی با گذشت هرروز، مشکل‌زا می شود. به نظر او، بهتر است تفاهم شود؛ در غیر آن چه عیبی دارد که به‌جای قوم یا ملیت «انسان» نوشته شود. به هر صورت با چنین روان های متمایل به خشونت و تعصب "نسل من و تو" نه در حال حاضر تا چندین دهه دیگر بازنده خواهد بود؛ زیرا نمی تواند از خشونت ساختاری و عدم شکیبایی گذر نماید؛ بلکه گاه آن را در قالب ایدئولوژی تئوریزه می کند. این درست است که این روان ها پرورده همان ساختارهایی اند که از آن به صورت تاریخی به خصوص به شیوه عبدالرحمان خانی آسیب دیده ایم؛ ولی "آگاهی جمعی" بایستی در یک تحلیل تاریخی دریابد که بدیل "خشونت و تعصب ازلی" دموکراسی و تساهل است؛ اگر نه ما همچنان قربانی ساختارهای خشونت‌بار و کثرت‌ستیز خواهیم بود. در نسل جدید این آگاهی انتقادی از "خشونت ازلی" شکل نگرفته است و نمی تواند شایسته به عهده گرفتن مسؤولیت های دموکراتیک و دور از دامن زدن به تعصبات قومی و زبانی خود باشند. در ظاهر اگر در اریکه قدرت اند یا در پارلمان یا در ارگ ریاست جمهوری یا قصر سپیدار این آدم ها و این نسل، ادعای ضدیت با دموکراسی و تساهل را ندارد؛ ولی در گفتار عمومی، بازتولید خشونت و تعصب، زاده این‌هاست.

از دید آقای سعیدی،‌ روشن است که این نسل از فقدان فرهنگ دموکراتیک رنج می برد و تا وقوف بنیادین به آن، اشتباهات فاحشی را که خدا ناخواسته زمینه خون‌ریزی ها را فراهم خواهد ساخت، مرتکب خواهد شد.

دوشنبه ۱۸ جدی ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۳۳
کد مطلب: 156053 کپی متن خبر در کلیپ برد انجام شد
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *