۱۵ دلو ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۳۳

سخنانی از آیت الله مصباح یزدی در باب:

اهمیت زیارت سیدالشهدا"ع"

منبع : خبرگزاری صدای افغان(آوا) - تهران

اهمیت زیارت سیدالشهدا"ع"
اگر ما در زيارت دو چيز را رعايت كنيم: اول مسائلى كه مربوط به شناخت‌مان است؛ اين كه با چه كسى روبرو هستيم، و بعد سعى كنيم كه كارمان را به قصد عبادت و با ادب انجام دهيم، اين مى‏تواند در ساختنِ ما و در كمالاتِ روحى ما فوق‏العاده اثر داشته باشد
آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 8/12/86 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.
ولايت اهل بيت(ع)
شب اربعين را بهانه‏اى قرار مي‌دهيم تا شايد به پيشگاه سيدالشهداء(ع) راهى پيدا كنيم. بد نيست درباره‏ى سؤالاتى كه در اين زمينه مطرح مى‏شود مقدارى هم‌فكرى كنيم. مى‏دانيم خداى متعال بر ما منت گذاشته و معرفت اهلبيت(ع) را به اندازه‏ى ظرفيت و لياقتمان به ما مرحمت كرده است. در پيشگاه الهى، معرفت، محبت و توسل به اهلبيت(ع) جايگاه رفيعى دارد. معتقديم كه بايد در فرح و سرورشان و هم چنين در عزا و حزنشان مشاركت داشته باشيم كه اين هم عبادت است و شايد از خيلى از عبادت‌ها هم مؤثرتر باشد؛ هم از لحاظ وسعت بركت و هم از لحاظ عمق. اكنون سؤالاتى مطرح مى‏شود، اين كه اصلاً چرا خداى متعال اين‌قدر به مسئله‏ى اهلبيت(ع) به صورت‌هاى مختلف اهتمام دارد؟ چه سري است كه ولايتشان ركن ايمان است؟ چرا عبادت بدون ولايت آنها پذيرفته نمى‏شود؟ انسان براى تكاملش بايد عبادت كند؛ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ1، چرا در كنار نماز، قرائت قرآن يا ساير عبادات، يك كار هم همين عرض ارادت به پيشگاه اهلبيت(ع) است؟ سرّ اين كه روى مسئله‏ى ولايت و شفاعت اهلبيت(ع) تكيه شده است چيست؟
از اثر ، پي به مؤثر
يكى از بهترين راه‌ها براي شناخت اشخاصى كه داراى كمالات بالايى هستند شناخت آثارشان است. اگر آثار علماي بزرگ را نديده بوديم، به عظمت مقام آنها پى نمى‏برديم. شناختن آثار راهى است براى شناختن مؤثر. شناختن مخلوق راهى است براى شناختن خالق. هر قدر اين مخلوق كامل‌تر، ممتازتر و برجسته‏تر باشد، انسان بهتر مى‏تواند خالقش را بشناسد. اگر بدانيم خدا چه مخلوقات داراى كمالاتى آفريده است و چه شاهكارهايى در خلقت به كار برده كه كامل‌ترين اين شاهكارها در وجود مقدس ائمه‏ى معصومين و اهلبيت(ع) ظهور كرده، آن وقت خدا را بهتر مى‏شناسيم. اين يك راه و يك دليل براي اين است كه ما بايد آنها را بشناسيم؛ كه اگر نشناسيم باب بزرگى از معرفت خدا را به روى خودمان مسدود كرده‌ايم. مگر ما خدا را از كجا مى‏شناسيم؟! قرآن مى‏گويد از راه ديدن شتر خدا را بشناسيد؛ أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ2 اين راه ساده‏اى است براى اشخاص متعارف؛ ولى مسئله خيلى از اينها بالاتر است. در اينكه ما براى آمرزش گناهان‌مان به درِ خانه‏ى پيغمبر اكرم و اهلبيت(ع) برويم در خود قرآن تصريح شده است: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جأوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ3. بهره‏هايى كه ما در عالم تكوين داريم به طفيل وجود آنهاست. بعضى از اين مطالب در زيارت جامعه‏ى كبيره آمده است و اين هم منتى است كه اهلبيت(ع) بر ما گذاشته‌اند و اينها را به ما ياد داد‌ه‌اند تا خودشان را بشناسيم. اين نشانه‏ى لطف و محبتشان است كه اگر خودشان اينها را نفرموده بودند، چگونه عقلمان مى‏رسيد؟ بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرّ.َ خدا به شفاعت پيامبر اكرم و اهلبيت(ع) گناهان مردم را مى‏آمرزد و اگر كسى از رفتن به درِ خانه‏ى اهلبيت امتناع كند، مشمول شفاعتشان نخواهد شد. خدا اين راه را براى ما باز كرده است؛ دليلش چيست؟ وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوْا رُؤسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ4؛ وقتي به منافقين گفته مى‏شود كه بياييد تا پيامبر(ص) برايتان استغفار كند، سرهايشان را تكان مي‌دهند و مى‏گويند: خودمان استغفار مى‏كنيم؛ چرا به در خانه‏ى پيامبر برويم؟ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ؛ زورشان مى‏آيد و كسرِ شأنشان مى‏شود! اين استكبار، على الله است. خداوند مي‌فرمايد: اين راه را براى شما باز كرده‌ام، چون شما به طور مستقيم لياقت نداريد تا حرفتان را بشنوم، زيرا آن قدر پست و سياه و آلوده‏ايد. اين راه براي اين است كه بياييد كمي پاكيزه و تطهير و ذوب شويد. لياقت پيدا كنيد تا رحمت من شاملتان شود. اما مى‏گويند: نمى‏خواهيم؛ لَوَّوْا رُؤسَهُمْ. نتيجه‏ى اين استكبار اين است كه، سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ.5 حالا اگر تو هم برايشان استغفار كنى فايده ندارد. تا اين روح استكبار در آن‌ها هست خدا هرگز اينها را نخواهد بخشيد.
مراتب زيارت
درباره‏ى زيارت سيدالشهدا(ع) روايات عجيبى آمده كه واقعاً بهت‌آور است. چه سرّى در اين كار هست كه اين همه به آن توصيه شده است؟ در تمامِ اوقات متبركه‏ى سال، زيارت سيدالشهدا وارد شده است. بزرگانى بودند كه قدر اين زيارت‌ها را آن‌قدر مى‏دانستند كه سعى مى‏كردند يك روز عمرشان هم بدون زيارت عاشورا نگذرد. كسانى كه اگر انسان كارهاى علمى‏شان را ببيند خيال مى‏كند در شبانه‏روز غير از فعاليت علمى هيچ‏كارى نداشتند. اما زيارت عاشورا و نماز جعفرشان هم ترك نمى‏شد و شايد آن توفيقات هم، به بركت همين‌ها باشد. نتيجه‌ي زيارت هر كسى كه زيارت سيدالشهدا(ع) مي‌خواند يكسان نيست. حالا بگذريم از كسانى كه زيارت را اصلاً بدعت و حرام مى‏دانند يا كسانى كه تحت تأثير شبهه‌ها واقع شده‌اند و شك دارند. ما درباره‏ى خودمان صحبت مى‏كنيم كه زيارت را از بهترين عبادت‌ها مى‏دانيم. خود ما زيارت‌هايمان خيلى فرق دارد. بعضى‏ها صريحاً مي‌گويند: ما وقتى زيارت مى‏رويم براى تجديد پيمان با راهِ آنها است. خب، اين مطلب زيبايى است؛ اما اين يك جهت سلبى و منفي هم دارد. هستند در عالم، كسانى كه معتقد به خدا و پيامبر و قيامت نيستند، اما مثلاً يك روز در سال مى‏روند بر سر قبر شخص بزرگى كه سمبل مملكت و آزادى‏ يا قهرمان ملى‏شان است. مى‏روند تا با او تجديد عهد ‏كنند. سنگ و خاكى مى‏بينند، چيزى هم مى‏گويند، تصميمى هم مى‏گيرند و خاطره‏اى هم برايشان تجديد مى‏شود. اگر در اين حد باشد اين زيارت‌ها براى ملحدين هم ممكن است. اين كه زيارت نشد! ولى خب، اين يك امر عرفى است؛ مثل شعارهايى كه مى‏دهيم. زيارت بعضي‌ها شعار دادن است؛ سلام بر شما، درود بر شما! حالا مؤمن و معتقد هم هست، اما شايد توجه ندارد و خيال مى‏كند زيارت كردن، يعنى اينكه آدم برود آنجا يك شعار بدهد.
بعضى‏ها واقعاً معتقدند كه جاى مقدسى است، رفتن به آنجا شرف دارد و عبادت است. اما اين هم داراي اقسامي است. خيلى‏ها مكه كه مى‏روند و حجرالاسود را مى‏بوسند، چون معتقدند حجرالاسود سنگ بسيار مقدسى است؛ اما آيا واقعاً معتقدند كه اين حجر، چيزى مى‏فهمد؟ بعضى از زيارت‌هايى كه انجام مى‏دهيم اين‌گونه است. معتقديم آن‌جا جاى مقدسى است و خدا رحمت و بركتش را نازل مى‏كند. حتى دعا هم در آن‌جا مستجاب مى‏شود؛ اما اين كه يك كسى اينجا هست، مى‏بيند، مى‏شنود و كارى انجام مى‏دهد، خيلى باورمان نيست و يا توجه نداريم. و لذا مثلاً همانجا در حضور آن مرقد، مثل جاهاى ديگر، مى‏گوييم، مى‏خنديم و حرف مى‏زنيم! از مضامين زيارت‌ها و اذن دخول‌ها برمى‏آيد كه مسئله از اينها بالاتر است.
معرفت زيارت
در اذن دخولى كه در همه‏ى مشاهد مشرفه مستحب است، مي‌خوانيم: و أعلم أن رسولك و خلفائك عليهم السلام أحياء عندك يرزقون يرون مقامي و يسمعون كلامي و يردّون سلامي و أنّك حجبت عن سمعي كلامهم و فتحت باب فهمي بلذيذ مناجاتهم؛ خدايا من مى‏دانم كه پيغمبر و اولياء تو زنده‏اند، سخن من را مى‏شنوند، من را مى‏بينند، به سلامم جواب مى‏دهند؛ اما من نمى‏شنوم. بودند بزرگانى كه وقتى سلام مى‏كردند جوابش را مى‏شنيدند. بيچاره ما كه كر و كوريم. اگر بخواهيم از اين زيارت‌ها درست استفاده كنيم، بايد اين اعتقادهامان را جدى بگيريم. بايد باور كنم كه واقعاً اينجا كسى هست كه مرا مى‏بيند و صداى مرا مى‏شنود. بايد اجازه بدهند تا من وارد شوم! بودند و هستند بزرگانى كه گفته‌اند: اگر اذن دخول خوانديد و دلتان نشكست وارد نشويد و برگرديد. اين از مقوله‏ى معرفت است؛ يعنى شناخت امام. عارفا بحقهم، يكى از شئونش همين است. البته از اين وسيع‏تر هم هست. همه در ذهن ما مرتكز است، اما توجه نداريم. در حالات اضطرار، كسي كه اميدش از همه جا قطع مى‏شود، يا مثلاً در بيابانى راه گم مى‏كند، يا مشرف به هلاكت است از عمق جان مي‌گويد: يا اباصالح المهدى ادركنى؛ آقا كجاست كه اين صدا را بشنود؟ او از راه دور چه‌گونه به تو كمك مى‏كند؟ اين، بيش از آن است كه انسان روبروى مرقد امام بايستد و بگويد تو مى‏شنوى. همه‏ى ما اين حالت‌ها را داريم كه وقتي گرفتار شديم خوب يادمان مى‏آيد از اين چيزها هست. سعى كنيم به اين اعتقادات ارتكازي كه به زحمت پيدا شده است توجه كامل داشته باشيم. خيلى آسان است بگويند: روايتش ضعيف است يا سندش معتبر نيست! اين ارتكاز همه‏ى شيعه است. ما نمى‏فهميم؛ مثل خيلى چيزهاى ديگر كه نمى‏فهميم! سعى كنيم آن اندازه‏اش را كه ميسّر است، دست كم آن وقتى كه به حرم حضرت معصومه(ع) مشرف مى‏شويم يا اگر سعادت داشته باشيم كربلا مشرف شويم، باورمان باشد كه امام مى‏بيند، مى‏شنود، و جواب ما را مى‏دهد و آنچه در دل داريم مى‏فهمد. براى او فرقى نمى‏كند كه بگوييم يا نه؛ اين براى ما مهم است كه توجه داشته باشيم و ارتباط برقرار كنيم. اين ماييم كه بايد بفهميم در مقابل چه كسى ايستاده‏ايم. چه موقعيتى داريم و چه شرافتى نصيبمان شده است و چه‌قدر مى‏توانيم از اين موقعيتى كه گيرمان آمده است بهره‏بردارى كنيم. اين از مقوله‏ى معرفت است؛ يك توأمانى هم دارد كه با محبت همراه است. در مورد معرفت خدا هم كه در مناجات عارفين بحث مى‏كرديم، اشاره شد كه معرفت و محبت نوعي تلازم با هم دارند. در مرتبه‏اى از آن، معرفت مقدم است و يك نوع عليت ناقصه نسبت به محبت دارد، در مراتبى هم، محبت باعث افزايش معرفت مى‏شود. اين زيارت‏ها علاوه بر اين كه ما را به آن معتقَدات و اين معرفت‌هايى كه نسبت به اهلبيت(ع) داريم توجه مى‏دهد، بُعد ديگر روانى ما را هم تقويت مى‏كند.
ابعاد اصلي روح و مراتب انسانيت
شناخت و معرفت، و احساس و عواطف دو بعد اصلي روح انسان هستند. اين دو تا وقتى تقويت شود، انسانيت انسان تقويت مى‏شود. هر قدر ما به خودمان و به هستى آگاه‏تر باشيم، انسان‏تريم. انسانيت هم مراتب دارد. هر قدر معرفت و محبت ما،يا بُعد شناخت و بعد عاطفه‏ى ما ضعيف‌تر شود، از انسانيت دورتر مى‏شويم. بى توجه و سر در آخور؛ آن ديگر انسان نيست. خودخواه و خودپرست؛ به ديگران هيچ اعتنايى نمى‏كند. او ديگر تنها صورت انسان را دارد؛ إِنْ هُمْ إِلاّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ6. حالا ببينيد اهل‌بيت(ع) چه تدبيرى به كار برده‏اند! اين حكمت الهى است كه در آنها ظهور پيدا كرده است. با يك السلام عليك يا اباعبدالله گفتن، هم بعد معرفتى انسان تقويت مى‏شود و هم بعد عاطفى‏اش. انسانيت رشد مى‏كند.
سرّّ زيارت
چه طور با يك سلام كردن انسانيت رشد مى‏كند؟! اين يك مسئله‏ى قطعى علمىِ ثابت شده‏، و هم دروني است. شما با كسى دوست هستيد و به او علاقه داريد. اگر اين علاقه‏تان را در عمل ظاهر كنيد، كم يا زياد، اين علاقه رشد مى‏كند و تقويت مى‏شود. اگر اظهار نكنيد، كَم كَم يادتان مى‏رود؛ «از دل برود هر آن چه از ديده برفت.» پس هر چه ناشى از محبت باشد، محبت را زياد مى‏كند. اگر به كسى هديه‏اى بدهيد و برايش پول خرج كنيد، محبتتان زياد مى‏شود. اگر به كسى ارادت داريد، با زبانهاى مختلف عرض ارادت مي‌كنيد؛ تا مى‏رسد به آنجايى كه كسانى غزل‌سرايى و مديحه‌سرايى مى‏كنند. عاشقانه سخن مى‏گويند و عاشقانه رفتار مى‏كنند. خب بازار عالم با همين چيزها گرم است. اگر اين كارها انجام شود روز به روز محبت بيشتر مى‏شود و اگر نشد، كم مى‏شود. شما اگر دوستت را ببينى و به او سلام نكنى، آيا ديگر محبت مى‏ماند؟ پس حتى يك سلام كردن مى‏تواند محبت را زياد كند. چه طور در اطراف انسان چيزهايى هست كه توجهش را جلب مى‏كند، اما روزى چند مرتبه يادش مى‏رود بگويد: السلام عليك يا اباعبداللّه! اگر ريشه‏اى در دل نداشته باشد اين اثر ظاهر نمى‏شود. اگر شب اربعين و روزهاي ديگر آمد و يادى از زيارت امام حسين نكردى، محبت اين گوهرِ عظيم، اين اكسيرِ كيميا، كم‌كم ضعيف و كم‌رنگ و بى‏اثر مى‏شود. بنابراين اين همه اهتمامى كه در زيارت‌ها هست بى‏جهت نيست. باعث محبت بيشتر مي‌شود؛ يعنى پيوند روح شما با سيدالشهدا(ع) تقويت مى‏شود و رشد مى‏كند.
پس اگر ما در زيارت دو چيز را رعايت كنيم: اول مسائلى كه مربوط به شناخت‌مان است؛ اين كه با چه كسى روبرو هستيم، و بعد سعى كنيم كه كارمان را به قصد عبادت و با ادب انجام دهيم، اين مى‏تواند در ساختنِ ما و در كمالاتِ روحى ما فوق‏العاده اثر داشته باشد.
انگيزه‌هاي زيارت
نكته‏ى ديگر اين كه وقتى انسان كسى را دوست ‏دارد به ملاقات و زيارتش مى‏رود. انگيزه‏ى انسان براى زيارت متفاوت است، هم‌چنان كه علت دوستى‏اش هم متفاوت است. گاهى زيارت از كسي، براي اين است كه يك كارى با او دارد. مثلاً مى‏خواهد پولى قرض بگيرد. گفت: سلام روستايى بى طمع نيست! اين سلام و محبت ارزش دارد، اما خالص نيست. ولي يك وقت انسان دلش براي كسي تنگ مى‏شود، مى‏گويد: برويم يك سرى به دوستمان بزنيم تا رفع دلتنگى‏مان شود. خب، اين از آن كمي مرتبه‏اش بالاتر است؛ اما بالاخره مى‏خواهد رفع دلتنگى خودش كند. اين هم باز براى او نيست. اما محبت ممكن است به يك جايى برسد كه انسان اصلاً خودش را فراموش كند. دلتنگم يا نيستم، كارى دارم يا ندارم، نفعى براى من دارد يا ندارد، مهم نيست. گويا غير از او چيزى نمى‏بيند. وقتى هم به ملاقاتش مي‌رود چيزى از او نمى‏خواهد. آمده است تا خضوع كند. ممكن است طوري شود كه محبّ، در مقابل محبوب، جز خضوع و جز فانى شدن چيزى نمى‏خواهد. مى‏خواهد در مقابلش به خاك بيفتد. آخر چرا اين طورى مى‏كنى؟! نمى‏دانم چرا؛ عشق است! خيلى از ماها مى‏خواهيم برويم زيارت سيدالشهدا. آرزو و دعاي‌مان هم زيارت كربلاست اما وقتى عمق دلمان را بكاويم، مى‏خواهيم برويم تا دعاى ما تحت قبّه‏ى سيدالشهدا مستجاب بشود. مي‌خواهيم ما را شفاعت كند و گناهانمان آمرزيده شود. مى‏خواهيم برويم حاجتمان را بگيريم. خب، اين هم خوب است كه باز هم امام حسين(ع) را شناخته‌ايم و مى‏دانيم استجابت دعا تحت قبّه‏ى او از ويژگي‌هاى سيدالشهدا(ع) است. اما اين خيلى فرق دارد با آن كسى كه دلش براى امام حسين(ع) تنگ شده است. سفر خطرناك است، دست مى‏بُرند، مى‏كشند؛ مهم نيست. جانم فداى حسين(ع).
پروردگارا، تو را به مقام سيدالشهدا(ع) قسم مى‏دهيم معرفت‌ها و محبت‌هاى ناب اهلبيت(ع) را به همه‏ى ما مرحمت بفرما. 
منبع: پایگاه اطلاع رسانی رجانیوز

کد مطلب : ۱۵۸۶۲
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
 
۱۳۸۸-۱۱-۱۵ ۲۳:۱۷
میرزایی - افغانستان ساکن ایران, مشهد
 
شما آواپرس هستید یا کانون تبلیغات افکار و نظریات افراطیهای ایران مثل مصباح یزدی و احمد نجات