نام کاربری :
کلمه عبور :

۲۰ حوت ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۱۷

جامعه اسلامي وحدتگرا

منبع : خبرگزاری صدای افغان(آوا) - تهران

جامعه اسلامي وحدتگرا
دستهاى سياست بيكار نيستند. ما همه‏ى همتمان بايد اين باشد كه اين خواست استكبارى را خنثى كنيم. همه بايد هشيار باشند؛ ملت ما، زبدگان ما، مبلغان ما، روحانيون پُرتلاش و خدوم ما، همه و همه توجه بكنند كه حركتى و اظهارى كه به اين نقشه‏ى دشمن كمك بكند، از آنها نبايد سر بزند
Share/Save/Bookmark

امروزه جهان اسلام باچالش بزرگي بنام تفرقه مواجه است که زندگي مسلمانان را درزمينه هاي مختلف اجتماعي، فرهنگي،اقتصادي،سياسي،....فلج نموده است. تا زمانيکه اين معضل در جامعه اسلامي وجود داردو يا اينکه رو به رشد حرکت کند، بنظر مي رسد نجات جهان اسلام دور ازدسترس است .آثار مخرب اين بيماري صعب العلاج در داخل جامعه اسلامي مشهوداست،در اينجا به بعضي از اين آثار وعلل بيماري تفرقه اشاره مي گردد، مانند:
1. عدم آشنايي مردم مسلمان از وضعيت زندگي يکديگر
2. نبود اطلاعات کافي ازمباني اعتقادي،فقهي وعملي پيروان مذاهب مختلف نسبت به همديگر
3. عدم احساس مسئوليت نسبت به مشکلاتي که متوجه گروه ويا کشور ويا جامعه غير ازجامعه خودي
4. نبود همکاري فيمابين کشورهاي مسلمان در همه زمينه هاي زندگي ويا اگر باشد درسطح حداقل ها مي باشد
5. ترجيح دادن ديگران «غير مسلمانان» درروابط بين الملل واجتماعي برمسلمانان
6. سوق دادن اختلافات نظري به عملي وگاهي رسيدن به مرحله تکفير وکشتار يکديگر.
7. نپذيرفتن گفتگو که شرط اوليه برادري اسلامي، وافزايش جدال غير علمي در جهت غلبه برخصم درزمينه هاي نظري وعملي .
8. به فراموشي سپردن آثار مثبت اتفاق وهمدلي که موجب پيشرفت وتوسعه عزت وکرامت وسر بلندي امت اسلامي درقرنهاي اوليه ظهور اسلام بود.
9. ظهور چهره ها وايده هاي افراطي به عنوان سخنگويان ونمايندگان مذاهب اسلامي، در نتيجه غيبت وکنار گذاشته شدن چهره ها وايده هاي معتدل ومتوازن دراسلام .
10. عدم بازنگري علوم اسلامي ويا نبود جرأت بر بازنگري ويا کمتر پرداختن به اين مطلب که موجب عدم شناخت اولويت ها درعلوم اسلامي ودر روش زندگي مسلمانان شد.
11. دوري علما از يکديگر، گاهي در يک مذهب واحد موجب آن شده که علماي آن مذهب کمتر به اهم ومهم اجتماعي پيروان آن مذهب اسلامي بپردازند تا چه رسد به گردهم آمدن علماي مذاهب مختلف.
12. وجود سد عظيمي به نام تاريخ که طي نمودن فاصله ميان صدر اسلام تا امروز را سخت نموده، گرچه تحقيقات و تلاشهايي جهت ايجاد روزنه هاي مناسب براي شناخت حقايق تاريخي صورت گرفته است،اما کافي نيست زيرا که بسياري از مصادر علوم يا از بين رفته يا بعضاً تحريف شده،و وضعيت اغلب تاريخ نويسان و وابستگي آنان به دستگاه سلطه يک ويژگي بارز و مشخص آنان است.
13. طبيعت اختلاف پذيرانساني وقدرت تعقل وتفکر او، و وجود اجتهادات معقول ونامعقول در پيدايش مذاهب گوناگون کلامي وفقهي مزيد برعلت وغير قابل انکار است.
14. قابليت متنهاي ديني براي برداشتهاي گوناگون: بيشتر متنهايي که براي تبيين احکام شرعيه جزئي توسط شارع بيان شده،به گونه اي است که انسانهاي مختلف با ديدگاه ومباني متنوع برداشتهاي متفاوتي از آن دارند . که اين عامل نيز موجب تعدد مذاهب درفقه اسلامي گشته است . ( [1])
15. توطئه هاي قلم بدستان شرق شناس وپيروان شيفته وخود باخته وبه اصطلاح روشنفکر اسلامي، ازيک طرف وطمع چپاولگران سلطه طلب و قدرتهاي بزرگ جهاني،طي قرنهاي اخير، جهت تسلط بر سرزمينهاي اسلامي وثروتهاي بيکران طبيعي وانساني از طرف ديگر، عامل قابل توجهي در رشد بيماري تفرقه است. 

با توجه به آنچه گذشت ونبود توانايي کافي در جامعه اسلامي جهت برخورد باچالشهاي ناشي از اين بيماري مهلک اقتضا دارد که ريشه ها وآثارتفرق را بدقت مورد تحقيق وبررسي قرار دهيم وبا ارائه يک بحث کاربردي بتوان زمينه مثبت درجامعه جهت تحقق اهداف والاي اسلامي ايجاد نمود.
قرآن اولين واساسي ترين منبع ونور هدايت بشريت است وهرآنچه که بااين معيار درتضاد باشد وهيچگونه تأويل مشروع را نپذيرد،امري مردود وغير قابل استناد است. 

دعوت قرآن به وحدت
1- قرآن کريم به عنوان قانون اساسي امت اسلامي دربسياري ازآيات برضرورت وحدت تأکيد مي کند « إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ {21/92}»( [2]) وجامعه اسلامي راامت واحده اي معرفي مي کند که داراي مباني اعتقادي واهداف واحدي مي داند وتازمانيکه اينگونه باشد،پيشرو والگوي ديگران است وبشريت را به سعادت رهنمون مي سازد درغير اين صورت بخت آن زيان وخسران است « وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَينَاتُ وَأُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ {3/105} ( [3]) «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَينَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يبَينُ اللّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ {3/103} ( [4]) « شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَينَا إِلَيكَ وَمَا وَصَّينَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيهِ اللَّهُ يجْتَبِي إِلَيهِ مَن يشَاء وَيهْدِي إِلَيهِ مَن ينِيبُ {42/13}» ( [5]) 

قرآن و دعوت به گفتگو
امروزه مناسبترين روش رسيدن به اين امت واحده وايجاد الفت ميان مسلمانان،آشنايي بايکديگر است که خود يک اصل قرآني است« يا أَيهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ {49/13}» ( [6]) وممکن ترين وسيله تعارف،گفتگو وتبادل رأي است تا حقيقت انديشه ها واهداف وکيفيت اعمال براي همه اطراف گفتگو روشن گردد وکج انديشيها وشبهات وسوءتفاهمها ازميان مسلمانان بر طرف وعناصر معاند ونظريات فاسد نيزبرملا گردد .
فراخواني قرآن به گفتگو درزمينه هاي مختلف است ( [7]):
أ‌- گفتگوميان مسلماناني که اختلاف درشؤون فردي دارند
ب‌- گفتگو ميان کسانيکه اختلاف در مسائل اجتماعي دارند
ت‌- گفتگوميان فقها
ث‌- گفتگوي اعتقادي
ج‌- گفتگوي اديان
ح‌- گفتگوي تمدنها
درهمه موارد فوق گفتگوبايد براسا س شرايط خاصي باشد که مي توان به اهم آنها اشاره کرد:
1- مشخص نمودن محل نزاع،تا اينکه استدلال مثمرثمر باشد.
2- واقع بيني، موقتاً دست ازباورها برداشته تا به حقيقت برسيم،« قُلْ مَن يرْزُقُكُم مِّنَ
السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِياكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ {34/24} » ( [8])
3- هماهنگي ميان موضوع و داشته هاي دو طرف گفتگو
گفتگودرموضوعي که در صلاحيت علمي طرفهاي گفتگونباشد بي معناست « هَاأَنتُمْ هَؤُلاء حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلمٌ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ يعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ {3/66}»( [9]) لذا مطرح کردن مباحث علمي درمحافل عمومي ناصواب است .
4- آغاز بحث بايد براساس اصول مورد توافق باشد،درغير اينصورت مصادره به مطلوب خواهد شد وبه نتيجه نخواهند رسيد « وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَينَا عَلَيهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يعْقِلُونَ شَيئاً وَلاَ يهْتَدُونَ {2/170}»( [10]) محورهاي مشترک بايد مشخص گردد. 
5- منطقي بودن
بحث بايد بطور منطقي ازمقدمات به نتايج پيش رفته وبدورازحيله وجدل باشد « وَقَالُوا أَآلِهَتُنَا خَيرٌ أَمْ هُوَمَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ {43/58}»( [11]) قرآن بسوي برهان ودليل مي خواند« قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ {27/64}»( [12]) 
6- دوري جستن ازغوغا سالاري
7- گفتگو بايد آثار عملي ونظري داشته باشد
گفتگويي که سؤال وجواب غير واقعي وعملي رادنبال مي کند بي ثمراست.« وَيسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً {17/85}» ( [13])،« يسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُواْ مِمَّا 8- جهت گيري گفتگو بايد بسوي رسيدن به مساحتهاي مشترک وافزايش آن باشد.« قُلْ يا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَينَنَا وَبَينَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيئًا وَلاَ يتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ {3/64}» ( [14]) 

اهل بيت (ع) و وحدت
از ديدگاه ما اهل بيتي که عدل قرآن وتجسيدکنندگان مقام امامت و وارثان پيامبر همان ائمه دوازده گانه هستند وحجيت اعمال، مستند به قرآن وچهارده معصوم است . وشاهدي بر توسعه آن نداريم.
حارث مي گويد: از علي درمورد آيه « فاسئلوا اهل الذکر » پرسيديم،ايشان فرمودند به خدا قسم ما اهل ذکريم، ما اهل علم هستيم، مامعدن تفسير وتنزيل هستيم ( [15])
خداوند مي فرمايد: فقط آنان که درعلم پايدارند،تفسير قرآن را مي دانند . ( [16]) حضرت علي (ع) مي فرمايد « کجايند آنانيکه خيال مي کنند بپاداران علم هستند وما را درنظر نگرفته اند . واين چه دروغ وفتنه اي است عليه ما، خداوند ما را عظمت داد وآنها راهيچ، مارا عطا کرده وآنها رامحروم، مارا داخل نموده وآنها را خارج، آري هدايت ازماخواسته مي شود وکورازما، بينايي مي جويد » ( [17]) درخصوص ادله اثبات کننده امامت، آيات واحاديث فراواني وجود دارد که به مهمترين آن اشاره مي کنيم مانند: آيه ذکر( [18])،آيه علم ( [19])، تطهير( [20])، مودت( [21])، ايمان ( [22]) و احاديث از جمله: غدير( [23])، کساء ( [24])، ثقلين ( [25])، کشتي ( [26])، جانشينان ( [27]) . 

با دقت دربرخورد ائمه هدي با مردم زمان خويش وحتي حاکمان به خوبي روشن ميشود که ايشان حفظ وحدت را مهترين عامل بقاي نظام اسلام دانسته ومصلحتي والاتر وبالاتر ازآن نديده اند که بايد با وحدت کلمه درراه توحيد قدم برداريم، دراينجا به نمونه هايي از تعامل اولياء خدا اشاره مي کنيم:
امير مؤمنان: « فما راعني الا انثيال الناس علي فلان....» ( [28]) [درآن موقع چيزي مرا به درد وفرياد نياورد مگر اين که ديدم مردم به فلاني هجوم مي بردند وبا او بيعت مي کردند . لذا من دستم را از بيعت نگهداشتم ومردم را به حال خود گذاشتم . تا آن گاه که برگشت مردمي را ديدم که از اسلام برگشتند وبه نابود کردن دين محمد (ص) دعوت کردند. پس ترسيدم اگر اسلام ومسلمانان را ياري نکنم رخنه وشکافي درآن ببينم يا ويراني درآن مشاهده کنم که مصيبت آن براي من بزرگتر از فوت حکومت برشما باشد . 

همانگونه که ذکر شد حضرت به فکر سلامت دين ودولت اسلامي بود وهر آنچه که موجب تقويت اين جنبه بود از جانب ايشان تأييد ودر غير اينصورت با انتقاد ورد شديد ايشان مواجه مي شد .
هنگاميکه ابو سفيان به مدينه آمد گفت: من آتشي را مي بينم که فقط با خون فروکش خواهد کرد، اي فرزندان عبد مناف شما کجا وابوبکر کجا است؟ پس علي وعباس کجايند تا امر خلافت به کمترين فرع قريش برسد ؟ پس به حضرت (ع) گفت: دست خويش را پيش آر تا بيعت کنم واگر بخواهي زمين را پر از سواره وپياده خواهم کرد. حضرت (ع) فرمود: به خدا قسم تواز اين گفته چيزي جز فتنه را طلب نمي کني بخدا قسم تو هميشه بدي اسلام را مي خواستي وهرگز ما به نصيحت تو نياز نداريم . ( [29])
اميرمؤمنان جز به مصلحت اسلام به هيچ چيز ديگر نمي انديشد وآنرا درعمل به اثبات رسانده بود. براي جنگ با روميان باحضرت (ع) مشورت کرد که شخصاً با لشکر حرکت کند که جواب حضرت منفي بود وفرمود: « إنک متي تسر الي هذا العدو بنفسک فتلقهم فتنکب لا يکن للمسمين کهف دون أقصي بلادهم، ليس بعدک مرجع يرجعون اليه، فابعث اليهم رجلاً مجرباً واحفز معه اهل البلاءوالنصيحة، فإن أظهرالله فذاک ماتحب وإن تکن الاخري،کنت ردءاً للناس ومثابة ً للمسلمين » ( [30]) تو هرگاه شخصاً بسوي دشمن روان بشوي و دربرابر او قرارگيري وشکست بخوري براي مسلمانان دوردست پناهي نخواهد بود، پس شخصي با تجربه بسوي آنان روانه کن ودرکنار او افراد ورزيده و خيرخواه قرار ده واگر خداوند آنان راپيروز نمود خواسته تو تحقق پيدا کرده وگرنه تو سرپناه مردم ومسلمانان هستي .»
اگر دقت نظر درسخنان حضرت (ع) شود خواهيم ديد چگونه ايشان مصلحت اسلامي را برمصلحت شخصي ترجيح داده وعزت مسلمانان راخواهان است وگرنه طبق منطق سياستمداران، اين فرصت ها را بايد طلايي شمرده تا از دست رقيب رهايي يابد. 

هنگاميکه حضرت امير(ع) شنيد،عده اي از يارانش به مردم شام فحاشي وتوهين مي کنند، خصوصاً درشرايط روزهاي سخت صفين که دشمني دراوج خود رسيده بود مي فرمايد « إني اکره لکم أن تکونوا سبّابين، ولکنکم لو وصفتم ......» ( [31]) من ناراحتم از اينکه شما مردمي ناسزا گو باشيد،ولي اگر شما کردارهاي آنانرا توصيف کنيد وحالاتشان را به ياد بياوريد، درسخن گفتن راه راست را انتخاب مي کنيد وبراي معذور شدن شما کاري رساتر وصحيح تر را انجام مي دهيد،به جاي ناسزا گفتن باخداچنين نيايش کنيد،« خداوندا،خونهاي آنان را از ريخته شدن حفظ فرما ومابين ما وآنان را اصلاح فرما وآنان را از گمراهي که در آن غوطه ور شده اند، به راه راست هدايت فرما، تا بشناسند حق وحقيقت را، کسي که به آن نادان است وبرگردد از گمراهي وتجاوز کسي که ميل واشتياق به آن دارد. 

با اندکي دقت درسخن حضرت (ع) نکات نوراني فراواني مي توان دريافت:
1- ناخوشايند بودن ناسزا نزد حضرت (ع) حتي اگر طرف مقابل دشمن خونين وي باشد.
2- بجاي دشنام تعقل را بکاربردن سزاوار دانسته وبه شرح نکات منفي خصم پرداختن را عامل آگاهي براي خودي ها وديگران مي دانند.
3- جايگزين کردن خيرخواهي به جاي بدخواهي وکينه باگفتار صحيح واستدلال وازجايگاه آتش افروزي ميان مسلمانان به جايگاه درخواست هدايت آنان منتقل شدن.
4- بزرگترين هدف انبياء واولياء خدا برقراري امنيت وحفظ جان انسانها است ونه برعکس که دراينجا مورد تأکيد قرارگرفته وهر آنچه را موجب اختلال اين قاعده گردد مردود دانست.
5- هدف ديگر انبياء هدايت از گمراهي وشناخت حق است که بادشنام وتوهين اين هدف قابل تحقق نيست وبکارگيري روشهاي عاطفي نامعقول ما را به اين هدف نخواهد رساند.
6- البته نمونه هاي فراوان وجود دارد که مؤيد مطلب فوق است که بعضي از آنها را درمبحث چگونگي برخورد ائمه طاهرين باديگران ذکر خواهيم کرد.
امام محمد باقر(ع) درخصوص برخورد حضرت امير (ع) باخوارج فرمود: « آن حضرت هيچ گاه آنان را به کفروشرک ونفاق متهم نکرد وسبب قتل آنها نيز،خروجشان برحاکميت اسلامي بود، ونه کفرشان ؛ چرا که فرمود: هم اخواننا بغوا علينا ؛ آنان برادران ما هستند که برما شوريدند » ( [32]) حال آنکه آنان علي (ع) را که اسلام مجسم بود تکفير کردند.
امام حسن عسکري (ع) دروصيت به شيعيان مي فرمايد: « وصيت ميکنم که تقوا وپرهيزگاري در دين را داشته باشيد براي خدا تلاش کنيد، راست گفتار وامانت دار خوبان وبدان باشيد. سجده ها را طولاني کنيد با همسايه خوش رفتار باشيد، اين رسالت پيامبر (ص) است،با خاندان خود نماز بگذاريد،درتشيع جنازه آنان حاضر شويد،مريضهاي آنان رازيارت کنيد، حق آنان را ادا کنيد، هرکدام شما اگرتقواي خدا را پيشه گرفت وراست گفتار بود وامانت را ادا نمود واخلاق خويش را با مردم خوب نمود، خواهند گفت: اين فرد شيعه است، واين امر مرا خوشنود مي سازد، تقواي خدا را پيشه کنيد وزينت ما باشيد وما را بدنام نکنيد دوستي را به سوي ما جلب کنيد، وهر زشتي را از ما دور کنيد....» ( [33])
روايت صحيح،حماد بن عثمان از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: « من صلّي معهم في الصفّ الاوّل، کان کمن صلّي خلف رسول الله(ص) في الصفّ الاوّل ؛ هرکس درصف اول با آنان نماز گزارد،مانند کسي است که با رسول الله (ص) درصف اول نماز بخواند».( [34])
علاوه برآنچه ذکر شد کيفيت برخورد ائمه مذاهب اهل سنت با ائمه اهل بيت (ع) تصوير متفاوتي با آنچه که درذهن عموم مردم امروز رسوخ کرده را نشان ميدهد دراينجا به نمونه هايي اشاره مي کنيم:
1- ابن حجر درصواعق محرقة مي گويد: درحاشيه برحديث قدسي که امام رضا (ع) از پدران گراميش با آوردن نام آنها ذکرکرده تا به جبرئيل از سوي خداوند متعال برسد، از اين روبنام «حديث سلسلة الذهب» معروف شده است، امام احمد بن حنبل مي گويد: اگر اين اسناد را برديوانه اي بخوانند جنون وي از بين مي‌رود»( [35])
2- مرحوم شيخ صدوق که ازاعاظم علماي اماميه است به نقل ازمالک بن انس مي گويد: هنگاميکه برجعفر بن محمدالصادق وارد مي شدم متکايي را تقديم مي کرد ومي فرمود: اي مالک من تو را دوست دارم،براي من خوشايند بود وخدا را سپاس مي گفتم،وحضرت (ع) خارج از سه حالت نبود، يا روزه دار ويا درحال قيام ويا درحا ل ذکر بود .ايشان از پرستشگران وزاهدان بزرگي که ترس خداي عزوجل را دردل دارند. فراواني حديث، همنشيني خوب، پر بهره گي،از صفات ايشان بود،وهرگاه که مي فرمود:« قال رسول الله (ص) رنگ به رنگ مي شد بگونه اي که ديگر کسي قدرت شناسايي وي را نداشت، دريکي از سالهايي که با ايشان به حج رفتم هنگاميکه آماده احرام بود،هرگاه که ميخواست تلبيه کند متوقف مي شد ونزديک بود که ازمرکب خويش سقوط کند: به او گفتم: اي فرزند رسول الله مگرنبايد بگويي ايشان فرمود يا ابن ابي عامر،چگونه جرأت کنم وبگويم لبيک اللهم البيک واز آن ترس دارم که خداي عزوجل بفرمايد: لالبيک ولاسعديک» ( [36]) 

عنوان بصيري روايت کرد که من مرتب نزد امام صادق (ع) جهت آموختن مي رفتم،امام(ع) مدتي غيبت کردند (مشغول شدند ) به من سفارش کرد که سراغ مالک بروم . ( [37])
آنچه که بايد بيشتر مورد تأمل قرار گيرد اين است که با همه اختلافات شديد فکري که ميان علماي اسلام بود، اما منطق عاقلانه وعالمانه بر روابط ميان آنان حاکم بود وگاهي روابط به حدي با صفا وصميميت بود که اوج برادري را نشان مي داد علما در درس يکديگر حاضر مي شدند وازيکديگر بهره مي جستند و روش هاي مختلف از مذهبي به مذهب ديگر منتقل ساخته وگاهي اجازه نقل حديث ازهمديگر مي گرفتند . 

کتابهاي فقه مقايسه اي وبازگويي ديدگاه مخالفين درآن کتابها گواه خوبي است.
حال با توجه به بحث فوق وفرمان عقل که جامعه هاي بشري متنوع را بسوي کارکرد براساس استراتژي واحد سوق ميدهد وهرروزه سخن از برآمدن اتحادهاي منطقه اي،قاره اي و... مانند ايالات متحده،اتحاديه اروپا،اتحاديه آفريقا،اتحاديه عرب، سازمان کنفرانس اسلامي و.....به ميان مي آيد، شايسته است که جامعه اسلامي وحدت گرا را براساس آيين حياتبخش اسلام وقرآن به جهان امروز معرفي کنيم اين نوشتار را با سخني ازمقام معظم رهبري به پايان مي بريم که ايشان با يادآوري تلاش دشمنان اسلام براي ضربه زدن به نظام اسلامي اظهارمي دارند: « چند راه براى شكست وارد آوردنِ به بيدارى اسلام - كه منشأ آن هم، برافراشته شدن پرچمِ جمهورى اسلامى در ايران است - در مقابل آنها باقى مانده است. يك راهِ عمده‏ى آنها همين مسئله‏ى شيعه و سنى است كه بگويند جمهورى اسلامى ايران، جمهورى شيعه است و آن را در مقابل جامعه‏ى بزرگ اهل تسنن قرار دهند؛ تعصبات و احساسات مذهبى را وارد ميدان كنند. اين، چيز بسيار خطرناك و مهمى است و دارند اين كار را مى‏كنند. دستهاى سياست بيكار نيستند. ما همه‏ى همتمان بايد اين باشد كه اين خواست استكبارى را خنثى كنيم. همه بايد هشيار باشند؛ ملت ما، زبدگان ما، مبلغان ما، روحانيون پُرتلاش و خدوم ما، همه و همه توجه بكنند كه حركتى و اظهارى كه به اين نقشه‏ى دشمن كمك بكند، از آنها نبايد سر بزند. 
نویسنده: محمد ابراهيم تسخيري
کارشناس ارشد دانشگاه اديان ومذاهب
مقاله ارائه شده در بیست و سومین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی در تهران

پاورقی
------------
([1]) عوامل السعة والمرونة في الشريعة الاسلامية ـ د. يوسف قرضاوي ـ ص 49 .

([2]) انبياء:92.

([3]) آل عمران:105.

([4]) آل عمران :103.

([5]) شوری:13.

([6]) حجرات:13.

([7]) مقاله "شروط الحوار في قرآن الکريم"، نوشته آيت الله تسخيرِی

([8]) سبأ:24.

([9]) آل عمران:66.

([10]) بقره :170.

([11]) زخرف:58.

([12]) النمل:64.

([13]) اسراء:85.

([14]) آل عمران:64.

([15]) شواهد التنزيل قواعد التفصيل ، حاکم نيشابوری ج1 / ص 432، ج2/ص45،مناقب ابن شهر آشوب ،ج4،ص179

([16]) سوره آل عمران آيه 7.

([17]) نهج البلاغه خطبه 144

([18]) سوره نحل / آیه 43ـ سوره انبياء آيه 7

([19]) سوره رعد /آيه 43

([20]) سوره احزاب / آيه 33

([21]) سوره شوری /آيه 23

([22]) سوره مائده /آيه 55

([23]) کتاب الغدير علامه اميني ودهها منبع ديگر

([24]) اهل بيت درکتاب وسنت ـمحمدی ری شهری ص27ـ50

([25]) صحيح مسلم ج2 ص1872 ح22408 ودهها منبع ديگر

([26]) مناقب ،ابن خازمی ص 132ـ134 ومنابع ديگر

([27]) صحيح مسلم ،ج3 ص1453 ح10 ،مسند احمد بن حنبل ج7 ص410 ح20869 ومسند ابن يعلی ج6 ص473 ح7429 وسند های ديگر

([28]) نهج البلاغه کتاب 62 خطاب به اهل مصر

([29]) التکامل في التاريخ 26:2

([30]) شرح نهج البلاغه 296:8 ـ ابن ابي الحديد

([31]) نهج البلاغه خطبه 206 ـ ترجمه علامه جعفری

([32])امامان شيعه و وحدت اسلامی ـ علی آقانوری 287

([33]) تحف العقول ـ487ـ488

([34]) امامان شيعه ووحدت اسلامی ـ علی آقانوری ـ ص 180-182 انتشارات دانشگاه اديان ومذاهب

([35]) الصواعق المحرقة : ص 203

([36]) الخصال للشيخ الصدوق ، ج1 ص 167

([37]) مصدر سابق


کد مطلب : ۱۶۷۷۳
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ