درنگي در شعر مذهبي و عاشورايي قسمت نهم، شعر امروز فارسي در ايران منبع : آوا- کابل |
|
 محمد کاظم کاظمی |
در آثار شاعران نوپرداز فارسي در ايران و افغانستان، رد پاي چنداني از مذهب و تفكرات مذهبي نميتوان يافت و حتي گاه ديده ميشود كه شاعراني، با تفكرات و آداب و رسوم ديني، مسير ناسازگاري و نامهرباني در پيش ميگيرند.
قرن حاضر، قرن تجدد بود و آشنايي جوامع مشرقزمين با فرهنگ و دانش غربي، كه البته گاه شيفتگي شديد و افراطي آنها نسبت به مظاهر تمدن غربي را در پي داشت. اين قضيه، موجب بروز يك گسستگي ميان حلقات روشنفكري و حلقات مذهبي شد و بيشتر هنرمندان نوگرا، از جمله شاعران، به واسطة تعلّق خاطري كه به نوگرايي و تجدد داشتند، راهشان را از گروههاي مذهبي جدا كردند.
از همين روي، در آثار شاعران نوپرداز فارسي در ايران و افغانستان، رد پاي چنداني از مذهب و تفكرات مذهبي نميتوان يافت و حتي گاه ديده ميشود كه شاعراني، با تفكرات و آداب و رسوم ديني، مسير ناسازگاري و نامهرباني در پيش ميگيرند. واقعيت اين است كه غالب نوپردازان، بيتأثر و بيتفاوت از كنار واقعة كربلا گذشتند.
از آن سوي نيز شاعران سنّتي با اين تصور كه جمعكردن نوگرايي و دينداري ممكن نيست، هرگونه تحوّل و تجددي را در شعر رد كردند و خود نيز به تكرار سخنان گذشتگان، آن هم به صورت تقليدي و كمتأثير بسنده كردند و چنين بود كه در شعر مذهبي نيمة اول قرن حاضر، هيچ پيشرفت محسوسي ديده نميشود، مگر در كار كساني همچون علامه اقبال لاهوري و سيداسماعيل بلخي، كه در قسمت پيش بدانها پرداختيم.
اوضاع بدين قرار بود، تا پيدايش نهضتهاي اسلامي رهاييبخش در منطقه، به ويژه انقلاب اسلامي ايران و افغانستان كه در آنها اسلامگرايان حضور بيشتري در صحنة اجتماع يافتند و به طور طبيعي، بسياري از مفاهيم متجددانه را كه با مذهب سازگار بود، پذيرفتند.
از اينجا بود كه در ميان شاعران مذهبي نيز، كساني با دلبستگيهايي به نوگرايي پيدا شدند و اينان كوشيدند جمع ميان شعر نو و شعر مذهبي را در عمل تجربه كنند. علي موسوي گرمارودي را به عنوان يكي از پيشگامان اين گروه ميتوان نام برد.
موسوي گرمارودي، بيشتر به خاطر شعر معروف «خطّ خون» خويش شهرت يافته است. او از شاعراني است كه در دهة پنجاه به طور جدي به سرايش شعر آغاز كرده و در حلقات روشنفكري نيز حضور داشته و صاحب اعتبار بوده است. او شاعري است نوگرا، ولي با دلبستگيهاي مذهبي.
خط خون، شعري است خطشكن و كاملاً متفاوت با آنچه به عنوان شعر عاشورايي ميشناختهايم. شاعر در اينجا كوشيده است از وقايعنگاري صرف كه پيش از اين رايج بوده است، پرهيز كند و نوعي بيان غيرمستقيم و هنري برگزيند.
در عين حال، جهتگيري محتوايي شاعر نيز جالب است. او به جاي تأكيد و تكية شديد بر جنبة عاطفي و سوزناك اين واقعه، سعي كردهاست موضع فكري و اعتقادي حسينيان و يزيديان را ترسيم كند. بيان شاعر نيز در اين شعر، بياني خفّتبار و حقارتآميز نيست، بلكه نوعي عزّت نفس و تفاخر در خود دارد كه متناسب با شأن بزرگان دين است.
درختان را دوست ميدارم
كه به احترام تو قيام كردهاند،
و آب را
كه مَهر مادر توست
خون تو، شرف را سرخگون كردهاست
شفق، آينهدار نجابتت،
و فلق، محرابي
كه تو در آن
نماز صبح شهادت گزاردهاي...
شمشيري كه بر گلوي تو آمد
هر چيز و همهچيز را در كاينات
به دو پاره كرد
هر چه در سوي تو، حسيني شد
ديگر سو، يزيدي
اينك ماييم و سنگها
ماييم و آبها
درختان، كوهساران، جويباران، بيشهزاران
كه برخي يزيدي،
وگرنه حسينياند
خوني كه از گلوي تو تراويد
همهچيز و هر چيز را در كاينات به دو پاره كرد!
در رنگ
اينك هر چيز: يا سرخ است
يا حسيني نيست.
در ايران، مقارن شكلگيري جريان شعر نوين مذهبي، دو اتفاق بسيار مهم رخ داد كه حضور عاشورا را در شعر امروز فارسي پررنگتر كرد. يكي انقلاب اسلامي بود و ديگري، جنگ تحميلي عراق عليه ايران. به طور طبيعي انقلاب و انقلابيون از حادثة كربلا الهام گرفتند و اين الهامگرفتن، در شعر نيز منعكس شد.
از آن سوي، شاعران كه يك رويارويي ميان حق و باطل را حس ميكردند، براي تصويرگري شاعرانة آن، در تاريخ اسلام به دنبال وقايعي مشابه آن ميگشتند و البته واقعة عاشورا بهترين نماد از اين رويارويي بود. چنين بود كه شعرهايي از اين دست سروده شد كه به وقايع جاري كشور مثل انقلاب و جنگ ارتباط داشت، ولي با نمادهايي عاشورايي:
راه ما راه حسين است كه با تيشة خون
همه بتهاي زمين در شب روشن شكنيم (نصرالله مرداني)
يا
هر كه دارد هوس كرب و بلا بسمالله
هر كه دارد سر همراهي ما بسمالله (علي معلم)
يا
خبر رسيد كه فصل شكوفه نزديك است
بكوب طبل ظفر را كه كوفه نزديك است (عليرضا قزوه)
از ديگر پيامدهاي نيكوي تحوّل نوين شعر مذهبي، يكي هم اين بود كه اين نوع شعر، يك رنگ فكري و تاريخي يافت. پيش از اين، واقعة كربلا به صورت يك رويداد مجرّد و بدون ارتباط با تاريخ و اجتماع بررسي ميشد و نگاه شاعران نيز به آن، فقط از سر تأثر بود. اوج اين گرايش را در تركيببند محتشم كاشاني و پيروان او ديديم. ولي چنان كه گفتيم، به تدريج اين فكر در ميان انديشمندان و اديبان پيدا شد كه به ابعاد سياسي، اجتماعي و تاريخي واقعة كربلا نيز نگاه كنند. در شعر معروف علي معلّم، آثار اين گرايش نوين، به خوبي پيداست.
مثنوي علي معلّم، از برجستهترين شعرهاي عاشورايي عصر حاضر در قالبهاي كهن است. شاعر در اين شعر، با ترسيم رويارويي دايمي حق و باطل، عاشورا را نيز حلقهاي از اين سلسله ميداند و اين را يادآور ميشود كه اين واقعه، يك واقعة منفك و بريده از تاريخ بشر نبوده كه در دشت كربلا رخ داده و پايان يافته باشد، بلكه ريشه در تاريخ اسلام داشته و ساية آن نيز تا كنون بر سر ما گسترده است.
من با صبوري كينة ديرينه دارم
من زخمِ داغِ آدم اندر سينه دارم
من زخمدارِ تيغ قابيلم، برادر
ميراثخوارِ رنج هابيلم، برادر!
يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه
يحيي! مرا يحيي برادر بود در چاه
از نيل با موسي بيابانگرد بودم
بر دار با عيسي شريك درد بودم
من با محمد از يتيمي عهد كردم
با عاشقي ميثاق خون در مهد كردم
بر ثَوْرِ شب با عنكبوتان ميتنيدم
در چاهِ كوفه واي حيدر ميشنيدم
بر ريگ صحرا با اباذر پويه كردم
عماروَش چون ابر و دريا مويه كردم
من تلخي صبر خدا در جام دارم
صفراي رنج مجتبي در كام دارم
من زخم خوردم، صبر كردم، دير كردم
من با حسين از كربلا شبگير كردم
بنابراين همان گونه كه عاشورا با همة وقايع پيشين، از جدال هابيل و قابيل گرفته تا شهادت ميثم تمار پيوند دارد، با حوادث پس از آن تا امروز نيز ربط مييابد و ما اكنون نيز بايد خود را حاضر در چنين صحنهاي حس كنيم. از اين روي است كه شاعر آنگاه كه بيتفاوتي جامعة اسلامي در قبال واقعة كربلا را نقد و نكوهش ميكند، آن را به زمان امروز بيان ميكند، گويا مخاطب واقعي او، انسانهاي امروز هستند.
بدين ترتيب، كربلا امتداد و تداوم مييابد و مسئوليتي انسانها در برابر آن نيز دايمي و فراگير ميشود. گويا حقجويان گيتي تا روز قيامت مسئول تاوان اين خون هستند. اين يك نگاه نوين است كه پيش از اين در شعر مذهبي ما سابقه نداشته يا كمسابقه بوده است.
بيدرد مردم، ما خدا، بيدرد مردم
نامرد مردم، ما خدا، نامرد مردم
از پا حسين افتاد و ما بر پاي بوديم
زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم
از دست ما بر ريگ صحرا نطع كردند
دست علمدار خدا را قطع كردند
نوباوگان مصطفا را سر بريدند
مرغان بستان خدا را سر بريدند
در برگريز باغ زهرا برگ كرديم
زنجير خاييديم و صبر مرگ كرديم
چون بيوگان ننگ سلامت ماند بر ما
تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما
مهمترين ويژگي اين شعرها، توجه شاعران به جوانب اجتماعي و سياسي واقعة كربلاست. آنان با توجه به اين جوانب، كوشيدند كه اين واقعه را نمادي براي استفاده در درگيريهاي سياسي و اجتماعي امروز بسازند و با تكيه بر آن، موضع خود و دشمنان خود در عصر حاضر را ترسيم كنند.
ويژگي ديگر، بيان باشكوه و تفاخرآميز اين شعرهاست كه با لحن رقتآلود و خفّتآميزي كه در بعضي شعرهاي عاشورايي قديم ديده ميشد، به كلّي متفاوت است.
از اينها كه بگذريم، رعايت جوانب هنري و تكنيكهاي مدرن و نوين در اين شعرها نيز يادكردني است. شاعران موفق امروز، كوشيدهاند با فضاسازيهاي جذّاب و پركشش و رعايت تناسبها و ظرايف شعري، آثاري بيافرينند كه نه تنها از نظر ارزشي و مذهبي، بلكه از نظر هنري نيز قابل توجه باشند.
در اين شعرها، نوگرايي و دينورزي، يك همنشيني مسالمتآميز دارند كه در شعر فارسيِ اوايل اين قرن، به هيچوجه ديده نميشد. شاعران امروز، همة قالبهاي رايج مثل غزل، مثنوي، رباعي، نيمايي و سپيد را براي شعرهاي عاشورايي آزمودهاند. پيش از اين، شعرهاي عاشورايي غالباً در قالب تركيببند سروده ميشد و آن هم بيشتر به تقليد از تركيببند محتشم كاشاني.
حال، خوب است به يك نمونة كامل از اين گونه شعر را نقل كنيم كه تقريباً همة آن ويژگيها را در خود دارد. اين شعر، از حسن حسيني شاعر معاصر است كه در كتاب «گنجشك و جبرئيل» او چاپ شده است و اين كتاب، از معدود مجموعهشعرهاي اين دو سه دهه است كه به طور كامل به شعرهاي عاشورايي سراينده اختصاص دارد.
اين شعر، «راز رشيد» نام دارد و در وصف قمر بنيهاشم، حضرت عباس سروده شده است. شاعر آن برخلاف روش قديم، بدون اين كه نامي از آن حضرت بياورد و يا از مشك تيرخورده و بريدهشدن دستها به صراحت سخنبگويد، با بياني بسيار غيرمستقيم و هنري، به همة اين چيزها اشاره كرده در عين حال، از رعايت تناسبها و ظرايف هنري نيز غفلت نكرده است.
به گونة ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پيمان برادريات
با جبل نور
چون آيههاي جهاد
محكم
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و ساعتي بعد
در باران متواتر پولاد
بريدهبريده
افشا شدي
و باد
تو را با مشام خيمهگاه
در ميان نهاد
و انتظار در بهت كودكانة حرم
طولاني شد
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و كنار درك تو
كوه از كمر شكست
(ادامه دارد)
نویسنده:محمدكاظم كاظمي
کد مطلب : ۱۵۸۹۴