درنگي در شعر مذهبي و عاشورايي قسمت هشتم، دو شاعر مبارز منبع : آوا- کابل |
|
 محمد کاظم کاظمی |
يكي ديگر از ويژگيهاي بارز شعرهاي عاشورايي علامه بلخي، تنوع ديدگاهها و ابزارهاي بياني در آن است.
بند نقاب برگشا ماه تمام خويش را
زمزمة كهن سرا، گردش باده تيز كن
باز به بزم ما نگر آتش جام خويش را
دام ز گيسوان به دوش، زحمت گلستان بري
صيد چرا نميكني طاير بام خويش را
ريگ عراق منتظر، كشت حجاز تشنهكام
خون حسين باز ده كوفه و شام خويش را
دوش به راهبر زند، راه يگانه طي كند
ميندهد به دست كس عشق زمام خويش را
اين بيتها از علاّ مه اقبال لاهوري شاعر بزرگ عصر است و نويددهندة اين كه سلسله مباحث ما دربارة شعر عاشورايي، به دوران بيداري مسلمانان و تجديد حيات معنوي اسلام رسيدهاست.
ما در قسمت پيش، از ركود و يكنواختي ملالانگيز شعر قرنهاي دوازده و سيزده هجري سخن گفتيم و يادآور شديم كه نبودن يك جريان عميق فكري در جامعة اسلامي، زمينة نوآوري و انديشهورزي در شعر را نيز از ميان بردهبود و شاعران آن دوره، عليرغم دلبستگي به مفاهيم مذهبي، از يكنواختي و بيمضموني بسيار رنج ميبردند و لاجرم به تكرار و تقليد كشانيده ميشدند.
با نهضتهاي فكري، سياسي و اجتماعي يكي دو قرن اخير، تحرّك تازهاي در جامعة اسلامي پديد آمد و مسلمانان كوشيدند با رجوعي نوين و دوباره به متون ديني و وقايع تاريخي، به بازنگري دربارة افكار و معتقدات خويش بپردازند. اين رويكرد را ميتوان احياي تفكّر ديني دانست.
يكي از پيامدهاي نيكوي اين خانهتكاني فكري، بازانديشي دربارة واقعة كربلا و جستوجو در علل و عوامل و نيز پيامدها و بركات اجتماعي و سياسي اين رويداد مهم تاريخ اسلام بود. متفكران اسلامي در اين دوره كوشيدند به جاي كاوش در جزئيات واقعه و شرح مصايب آن، به فلسفة اين قيام و نتايج و ثمرات آن در جامعة اسلامي بپردازند و از اين مهمتر، به آموزندگي اين واقعه براي مسلمانان امروز توجه كنند.
اين كاوشهاي فكري، مسلماً در شعر فارسي نيز تأثير نيكويي داشت، بهويژه كه بعضي از اين متفكران، خود شاعراني بزرگ نيز بودند و توانستند اين دريافتهاي نوين را در شعر نيز بازتاب دهند. علامه اقبال لاهوري يكي از اين انديشمندان است.
اقبال، بيش از آن كه يك شاعر حرفهاي باشد، يك مصلح اجتماعي، زعيم سياسي و متفكر ديني بود و به همين لحاظ، شعرهايش از يك پشتوانة عميق فكري برخوردار است. او در همه اعتقادات و رفتارهاي مسلمانان آن روز به ديدة تعمق مينگرد و ميكوشد به كمك سرچشمههاي اصلي دين، اين انديشهها و عملكردها را نقد كند.
نگاه اقبال لاهوري به واقعة كربلا نيز يك نگاه عميق و انديشمندانه است. اگر شاعران قبل، ميكوشيدند با شرح جزئيات اين واقعه و بيان جوانب عاطفي آن، خواننده را در اندوه فروبرند، او ميكوشد با تشريح ويژگيهاي معرفتي اين قيام، اين خواننده را به تأمل و تفكّر وادارد و يك تحرّك عملي را در او سبب شود.
اقبال در كتاب «رموز بيخودي» خويش، مثنوياي دارد دربارة حادثة كربلا كه كاملاً با سوگنامههاي شاعراني چون قاآني و وصال و حتي محتشم متفاوت است. در اين شعر، هم از انگيزههاي اين قيام سخن به ميان ميآيد، هم از اهداف سيدالشهدا و هم از نتايج و ثمرات واقعة كربلا:
آن امام عاشقان، پور بتول
سرو آزادي ز بستان رسول
خاست آن سرجلوة خيرالامم
چون سحاب قبلهباران در قدم
بر زمين كربلا باريد و رفت
لاله در ويرانهها كاريد و رفت
تا قيامت قطع استبداد كرد
موج خون او چمن ايجاد كرد
بهر حق در خاك و خون غلتيده است
پس بناي لااله گرديده است
مدعايش سلطنت بودي اگر،
خود نكردي با چنين سامان سفر
دشمنان چون ريگ صحرا لاتعد
دوستان او به يزدان همعدد
عزم او چون كوهساران استوار
پايدار و تندسير و كامكار
تيغ بهر عزّت دين است و بس
مقصد او حفظ آيين است و بس
خون او تفسير اين اسرار كرد
ملت خوابيده را بيدار كرد
تيغ «لا» چون از ميان بيرون كشيد
از رگ ارباب باطل خون كشيد
رمز قرآن از حسين آموختيم
زآتش او شعلهها اندوختيم
شوكت شام و فر بغداد رفت
سطوت غرناطه هم از ياد رفت
يكي از شاعران شاخص از اين دست، علامه سيداسماعيل بلخي شاعر و روحاني مبارز و آزاديخواه كشور ماست. از آنجا كه شعر علامه بلخي با شخصيت چندبعدي او درآميختهاست، بد نيست نخست قدري از شخصيت علمي و سياسي ايشان بگوييم.
علامه بلخي در اوايل قرن حاضر هجري در بلخاب به دنيا آمد، در خانوادهاي اهل علم و فضل. او در نوجواني براي تحصيل علوم ديني به مشهد رفت و پس از واقعة مسجد گوهرشاد، به كشور بازگشت و از همان سنين جواني، به ارشاد و تبليغ پرداخت.
بقية عمر كوتاه ولي بابركت بلخي، در وعظ و ارشاد و مبارزات سياسي و روشنگري اجتماعي گذشت. او به جرم تلاش براي براندازي رژيم سلطنت، با همراهان خويش چهارده سال حبس در زندان دهمزنگ كابل را تحمل كرد و پس از آزادي از زندان، ديري نكشيد كه به شكلي مرموز به شهادت رسيد.
بلخي شخصيتي بود چندبُعدي. هم عالِم دين بود، هم سياستمدار، هم آزاديخواه و هم اديب. به همين لحاظ، در شعرش نيز اين تنوّع مضامين را راه دادهاست. او هم شعر مذهبي دارد، هم شعر سياسي و هم شعر اجتماعي.
ويژگي ديگر علاّ مه بلخي اين است كه اهل منبر و خطابه بوده و پسند مخاطبان خويش را به خوبي درك ميكرده است. از اين روي، در شعرهاي سياسي خويش، به مفاهيم مذهبي تمسّك ميجويد و در شعرهاي مذهبي، گرايشهاي نوين و انديشههاي آزاديخواهانه را راه ميدهد. اين مفاهيم در آثار او به شكل جداييناپذيري پيوند يافتهاند.
اوج اين پيوند، در شعرهاي عاشورايي علاّ مه سيداسماعيل بلخي ديده ميشود. او اين شعرها، در واقع يك شيوة ميانه اختيار كردهاست ميان شيوة محتشم و شيوة اقبال، يعني هم به وقايع عاشورا توجه ميكند و هم به جوانب تعليمي آنها و اين جوانب تعليمي، چيزي است كه رد شعر عاشورايي دو سه قرن اخير، ناياب يا كمياب بوده است:
اي كه در كربوبلا كرب بلا پاشيدي
جان فداي تو كه اين تخم، بهجا پاشيدي
در ره عشق، كسي چون تو ز هستي نگذشت
بذرِ توحيد، ز خون شهدا پاشيدي
... آن نه خون بود كه از شيشة حلقوم تو ريخت
زخم آزادمنش را تو دوا پاشيدي
... بشنوم تا به ابد نغمة آزادي از آن
خون اصغر چو گرفتي، به فضا پاشيدي
شمر اگر ز آتش كين خيمه و خرگاه تو سوخت،
ليك در گلشن دين آب بقا پاشيدي
... رنگ خون تو هنوز از گِل «بلخي» پيداست
من چه گويم كه در اين خاك، چهها پاشيدي
يكي ديگر از ويژگيهاي بارز شعرهاي عاشورايي علامه بلخي، تنوع ديدگاهها و ابزارهاي بياني در آن است. ما پيش از اين گفتيم كه عاشورا واقعهاي است داراي ابعاد گوناگون عاطفي، حماسي، عرفاني و فكري. بسيار اندك بودهاند شاعران كه توانستهباشند به همة اين جوانب گوناگون در كنار هم و به موازات هم بنگرند و بلكه اينها را با هم درآميزند.
خاصيت ديگر شعرهاي علامه بلخي، نگاه تاريخي شاعر به واقعه است، بدين معني كه در ديدگاه او، قيام كربلا حادثهاي نيست كه در گذشته اتفاق افتاده و هيچ پيوندي با امروز ندارد، بلكه اين رويارويي حق و باطل، هر روز در نوين رخ ميدهد. چنين است كه بلخي كربلا را نه يك قتلگاه صرف، كه يك دانشگاه براي همه نسلهاي بشر ميداند.
تأسيس كربلا نه فقط بهر ماتم است
دانشسراي و مكتب اولاد آدم است
از خيمهگاه سوخته تا ساحل فرات
تعليمگاه رهبر خلق دو عالَم است
با سوز عشق، نسبت بدعت مده، رقيب!
اسرارها نهفته به شور محرّم است
هر رؤيت هلال محرّم به چشم خلق
عينك براي ديدن آن حسن مبهم است
... اصغر به صحن معركه رفتن به دوش باب
درسي پي حصول حقوق مسلّم است
هر قطره خون حنجر آن طفلِ شيرخوار،
بر زخمهاي پيكر اسلام، مرهم است
... «بلخي»! خموش باش كه تعريف موج و يم
بيرون ز حدّ و وصف و تواناي شبنم است
باري، تعريف موج و يم، بيرون ز حدّ و وصف و تواناي شبنم است و بررسي تك تك جوانب شعر علامه بلخي و ديگر شاعران اين عصر، بيرون از مجال اندكي كه در اختيار داريم. پس باز هم ناگزيريم كه سخن را كوتاه كنيم و ادامة بررسي شعرهاي عاشورايي در عصر حاضر را به قسمتهاي بعد بگذاريم.
(ادامه دارد)
نویسنده:محمدكاظم كاظمي
کد مطلب : ۱۵۸۰۴