۱۱ دلو ۱۳۸۸ ساعت ۸:۴۳

درنگي در شعر مذهبي و عاشورايي‌

قسمت هفتم‌، عمان ساماني و گنجينة‌الاسرار

منبع : آوا-کابل

محمد کاظم کاظمی

محمد کاظم کاظمی

شعر فارسي‌، از دوران مغول تا نهضت بيداري جهان اسلام در قرن اخير، در اين دايرة بسته مي‌چرخد و حتي انديشمندان بزرگي مثل عبدالرحمان جامي و عبدالقادر بيدل نيز به نحوي دچار اين محدوديت فضا هستند.
كيست اين پنهان مرا در جان و تن‌؟
كز زبان من همي‌گويد سخن‌؟
اين كه گويد از لب من راز، كيست‌؟
بنگريد، اين صاحب آواز، كيست‌؟
متّصل‌تر با همه دوري به من‌
از نگه با چشم و از لب با سخن‌
و آن‌كه را ثابت‌قدم بيند به راه‌
از محبّت مي‌كند بر وي نگاه‌
اندك اندك مي‌كشاند سوي خويش‌
مي‌دهد راهش به سوي كوي خويش‌
بِدْهَدَش ره در شبستان وصال‌
بخشد او را هر صفات و هر جلال‌
آنچه خوانديد، بخشي از منظومة مشهور «گنجينة‌الاسرار» است كه حدود يكصد سال پيش توسط عمان ساماني شاعر عارف و انديشمند، دربارة واقعة كربلا سروده شده است‌.
ما در سير شعر عاشورايي در زبان فارسي‌، به سده‌ها و دهه‌هاي اخير نزديك مي‌شويم و در اين قسمت برآنيم كه اين‌گونه شعر را در قرنهاي سيزدهم و چهاردهم هجري بررسي كنيم و ببينيم كه كارنامة شاعران اين دوره‌ها چگونه است‌.
ما در دورة مورد بحث خويش‌، به كثرت شاعران و شعرهاي عاشورايي بر مي‌خوريم‌. شايد اغراق نباشد اگر بگوييم بعضي از شاعران مشهور اين دوره‌، به تنهايي به اندازة همة شاعران دورة خراساني در اين موضوع شعر سروده‌اند.
دربارة زمينه‌هاي اجتماعي و سياسي اين توجه شديد به اهل بيت و به ويژه واقعة كربلا در شعر فارسي‌، در قسمتهاي پيش سخن گفتيم و يادآور شديم كه تشكيل حكومت صفوي و علاقه‌مندي شاهان اين سلسله به اين مفاهيم و مسايل‌، از علل عمدة اين گرايش شديد شاعران است‌. علت ديگر را مي‌توان آزادي مردم در برگزاري محافل و مجالس مذهبي و در نتيجه‌، نياز بيشتر به شعر و شاعران در اين محافل دانست‌. اين مجالس و محافل‌، از آن هنگام تا كنون پيوسته رونق داشته و مردم علاقه‌مند به اهل بيت‌، با جديت تمام اين سنّت‌ها را برپاي داشته‌اند.
چنين است كه در دو سه قرن اخير، پرداختن به واقعة كربلا رونقي ويژه مي‌گيرد و به موازات آن‌، شاعران مذهبي‌سرا نيز موقعيتي چشمگير در ميان مردم مي‌يابند. اين نوع شعر كم‌كم يك پايگاه مردمي نيز مي‌يابد كه پيش از اين‌، به اين قدرت وجود نداشته‌است‌.
پرسشي كه اينك مي‌توان طرح كرد، اين است كه در كنار اين كميّت قابل‌توجه شعرهاي عاشورايي‌، به راستي كيفيت اين آثار چگونه است و شاعران تا چه حد توانسته‌اند معاني و مفاهيم جديدي را وارد اين گونه شعر كنند يا لااقل در جوانب صوري آن ابتكارهايي داشته‌باشند.
پاسخ اين سؤال‌، متأسفانه چندان دلنشين نيست‌، چون واقعيت امر اين است كه شعر عاشورايي در اين قرنها، از يك تحوّل و پيشرفت عميق معنوي بي‌بهره مانده است و اين نيز خود دلايل و عواملي دارد.
مهمترين عامل را بايد ركود فكري جامعة اسلامي دانست كه از حدود قرنهاي هفتم و هشتم يعني دورة هجوم مغولان و كمي پيش از آن‌، شروع شد و تا يكي دو قرن پيش ادامه داشت‌.
نگاه شاعران به وقايعي مثل كربلا، متأثر از نگاه جامعة هر عصر، به ويژه فرهيختگان آن است و اينان در آينة شعر خويش‌، چيزي را بازتاب مي‌دهند كه در جامعةشان وجود دارد. مسلماً وقتي در جامعه‌اي‌، فكري تازه و انديشه‌اي نو رواج نيابد، شاعران نيز در دايره‌اي بسته حركت خواهند كرد و كم‌كم به تكرار يك سلسله مضامين ثابت واداشته مي‌شوند.
شعر فارسي‌، از دوران مغول تا نهضت بيداري جهان اسلام در قرن اخير، در اين دايرة بسته مي‌چرخد و حتي انديشمندان بزرگي مثل عبدالرحمان جامي و عبدالقادر بيدل نيز به نحوي دچار اين محدوديت فضا هستند. و چنين است كه ديگر كساني همچون سنايي و مولانا جلال‌الدين ظهور نمي‌كنند.
باري‌، اولين چيزي كه در اين دوره به چشم مي‌خورد، ساية سنگين محتشم كاشاني و دوازده‌بند مشهور او بر سر غالب شعرهاي عاشورايي است‌. ما دربارة محتشم و شعر او در قسمت پيش به تفصيل سخن گفتيم‌. اين شعر به واسطة قدرت و شيوايي خاص خود، يك سرمشق همگاني براي مرثيه‌سرايي شد و غالباً شاعراني كه از ايجاد يك ساخت و صورت و سرمشق جديد ناتوان بودند، به تقليد از اين شعر پرداختند و بدين وسيله‌، آثارشان را تا حدي مقبول طبع مردم ساختند.
تعداد مقلدين محتشم كاشاني بسيار است و شعرهايي كه به پيروي از تركيب‌بند او سروده شد، شايد به دهها يا صدها قطعه برسد. بعضي از شاعران‌، شعرهاي مفصل‌تري سرودند، چنان كه ميرزا احمد صفايي جندقي‌، تركيب‌بندي دارد در يكصد و بيست و هشت بند.
ميزان پايبندي شاعران به سبك و سياق شعر محتشم نيز يكسان نبوده است‌. بعضي از آنان‌، فقط قالب و وزن خاص اين شعر را تقليد كرده‌اند و در ديگر جوانب شعر، كوشيده‌اند از ابتكار شخصي خود سود جويند، اما بعضي نيز حتي وزن و قافية تك‌تك بندها را پيروي كرده و خويش را دست‌بسته در اختيار اين شعر قرار داده‌اند.
تركيب‌بند چهارده‌بندي صباحي بيدگلي يكي از بهترين و مشهورترين شعرها در سبك محتشم كاشاني است‌. مقايسة چند بيت از شعر او و شعر محتشم‌، نشان‌دهندة ميزان پيروي و تقليد اوست‌:
محتشم‌:
كشتي شكست‌خوردة طوفان كربلا
در خاك و خون فتاده به ميدان كربلا
صباحي‌:
افتاد رايت صف پيكار كربلا
لب‌تشنه صيد وادي خونخوار كربلا
محتشم‌
روزي كه شد به نيزه سر آن بزرگوار
خورشيد، سربرهنه برآمد ز كوهسار
صباحي‌:
شد بر سر سنان چو سر شاه تاجدار
افكند آسمان به زمين تاج زرنگار
محتشم‌:
در حربگاه چون ره آن كاروان فتاد
شور و نشور، واهمه را در گمان فتاد
صباحي‌:
چون راهشان به معركة كربلا فتاد
گردون به فكر سوزش روز جزا فتاد
گفتيم كه در قرنهاي دوازدهم تا چهاردهم هجري‌، نشانه‌هاي بسياري از ابتكار و نوآوري‌، چه در انديشه و چه در ساخت و صورت‌، در شعرهاي عاشورايي ما ديده نمي‌شود و اين نيز معلول ركود فكري مسلمانان در اين سده‌هاست‌.
اما با اين حال‌، بعضي استثناها را نمي‌توان ناديده گرفت و از آنها سخن نگفت‌. به راستي بوده‌اند شاعراني كه كوشيده‌اند خويش را از مدار معمول و رايج كه همان مدار محتشم بوده است‌، بيرون برند و حداقل شعرهايي بسرايند كه نتوان نشاني واضح تقليد در آنها يافت‌. مثلاً قاآني شيرازي شعري دارد در قالب گفت‌وگو كه در آن‌، واقعة كربلا را در قالب يك مكالمة دونفري شرح داده‌است و اين شعر هرچند از لحاظ محتوايي حرف تازه‌اي ندارد، حداقل تازگي‌اي در شكل بيان دارد.
بارد. چه‌؟ خون ز ديده‌. چه‌سان‌؟ روز و شب‌. چرا؟
از غم‌. كدام غم‌؟ غم سلطان اوليا
نامش كه بُد؟ حسين‌. ز نژاد كه‌؟ از علي‌
مامش كه بود؟ فاطمه‌. جدّش كه‌؟ مصطفي‌
چون شد شهيد؟ شد به كجا؟ دشت ماريه‌
كي‌؟ عاشر محرّم‌. پنهان‌؟ نه‌، برملا
شب كشته شد؟ نه‌، روز. چه هنگام‌؟ وقت ظهر
شد از گلو بريده سرش‌؟ ني ني از قفا
سيراب كشته شد؟ نه‌. كس آبش نداد؟ داد
كه‌؟ شمر. از چه چشمه‌؟ ز سرچشمة فنا
مظلوم شد شهيد؟ بلي‌. جُرم داشت‌؟ نه‌
كارش چه بُد؟ هدايت‌. يارش كه بُد؟ خدا
و اما شاعر ديگري كه علاوه بر ابتكار در صورت شعر، تحوّلي ويژه در معني آن نيز مي‌آورد، عمان ساماني است كه ما در آغاز نيز يادي از او كرديم و چند بيتي آورديم‌.
عمان ساماني حدود يك و نيم قرن پيش در نواحي اصفهان كنوني به دنيا آمد و قريب به يكصد سال قبل‌، درگذشت‌. او شاعري بود دانشمند، با گرايشهاي عرفاني و از همين روي در پرداختن به واقعة كربلا، نگرشي عارفانه دارد.
اگر محتشم از ابعاد گوناگون واقعة كربلا به بعد عاطفي آن پرداخته است‌، عمان ساماني بيشتر بعد معنوي و عرفاني آن را در نظر دارد و به همين لحاظ، چون در وادي ديگري سير كرده‌است‌، از تقليد و تكرار شعر محتشم بدور مانده و حرفهاي جديدي به ميان آورده است‌. ارزش كار او نيز از همين روي است‌.
مشهورترين اثر عمان ساماني دربارة عاشورا، منظومة گنجينة‌الاسرار است‌. اين منظومه در قالب مثنوي و با وزن مثنوي معنوي مولانا سروده شده‌است‌. شاعر در اين منظومه‌، يكايك فرازهاي واقعة كربلا را به نظم كشيده و البته در همه موارد، كوشيده‌است نگرشي عرفاني و باطني به ماجرا داشته‌باشد.
اين هم پاره‌اي از مثنوي كه دربارة به ميدان رفتن حضرت علي‌اكبر سروده‌شده است‌. مي‌بينيد كه چگونه در اينجا بيش از اين كه اندوه و ذلّت در كار باشد، از يك سير و سلوك باطني و معنوي سخن به ميان مي‌آيد.
آن به رتبت موجد لوح و قلم‌
وآن به جانبازي ز جانبازان علم‌
بر هدف تير مراد خود نشاند
گرد هستي را به‌كلي برفشاند
كرد ايثار آنچه گرد آورده‌بود
سوخت هرچ آن آرزو را پرده بود
چشم پوشيد از همه آزادگان‌
از برادر، وز برادرزادگان‌
از تعلّق پرده‌اي ديگر نماند
سدّ راهي جز علي‌اكبر نماند
اجتهادي داشت از اندازه بيش‌
كان يكي را نيز بردارد ز پيش‌
آمد اكبر با رخ افروخته‌
خرمن آزادگان را سوخته‌
آمد و افتاد از ره با شتاب‌
همچو طفل اشك بر دامان باب‌
كاي پدرجان‌! همرهان بستند بار
ماند بار افتاده اندر رهگذار
دير شد هنگام رفتن‌، اي پدر!
رخصتي گر هست‌، باري زودتر
سخن دربارة شعر عاشورايي قرنهاي اخير را نمي‌توان به پايان برد، مگر با يادكردي از يك شاعر ديگر كه او نيز طرحي تازه در اين ميدان افكند، يعني ميرزا محمدكاظم صبوري ملك‌الشعراي آستان‌قدس رضوي در عصر خويش‌.
صبوري از شاعران قرن سيزدهم هجري قمري بود و دقيقاً يكصد سال پيش از اين درگذشت‌. او پدرِ ملك‌الشعرا محمدتقي بهار، شاعر و پژوهشگر بزرگ اين عصر بود.
شعر معروف صبوري دربارة واقعة كربلا نيز يك تركيب‌بند است‌، ولي با سبك و سياقي كاملاً ابتكاري و با بياني متفاوت از تركيب‌بند محتشم‌. به همين لحاظ، اين شاعر توانسته‌است راهش را از خيل مقلدان جدا كرده و اثر كاملاً بديع بيافريند. البته شعر او نيز همانند هر اثر موفق‌، پس از آن مورد تقليد شاعران ديگر قرار گرفت‌. ما اين قسمت را با چند بيت از اين تركيب‌بند خاتمه مي‌دهيم و وعده مي‌دهيم كه در قسمت بعد، به شعر امروز و تحولات نوين و شگرفي كه در شعر مذهبي رخ داد، بپردازيم‌.
دراي كارواني سخت با سوز و گداز آيد
چو آه آتشيني كز دل پرغصه باز آيد
گمانم كارواني از وطن آواره گرديده‌
كه آواز جرس با ناله‌هاي جانگداز آيد
اگر اين كاروان است از حسين فرزند پيغمبر
چرا او را اجل منزل به منزل پيشواز آيد؟
الا يا خيمگي‌! خرگاه عزّت بر سر پا كن‌
كه ناموس خدا، زينب‌، ز راهي بس دراز آيد
به وقت بازگشت شام يارب چون بود حالش‌
بهين دخت علي كامروز اندر مهدِ ناز آيد
بنازم مقتدايي را كه در محراب شمشيرش‌
ز خون سر وضو باشد چو هنگام نماز آيد

(ادامه دارد) 

                                                                         نویسنده:محمد کاظم کاظمی

کد مطلب : ۱۵۶۹۹
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ