لایک ۰

صدای زن در افغانستان همچنان خاموش است

صدای زن در افغانستان همچنان خاموش است
افغانستان کشوری است که صدای زنان در آن کمتر بلند شده، اما با وجود نبود احترام به این قشر از جامعه، مبارزه‌‌ای پیگیر برای حرمت گذاشتن به زن وجود داشته و حرکتی که بتواند صدای زنان را به گوش همگان برساند، همواره در اوج فضای خفقان سنتی و قبیلوی اجتماعی افغانستان در جریان بوده است. این چنین حرکت‌ها بیشتر با ‌بن‌مایه‌ی خارجی تغذیه گردیده و شکل و شمایل غربی داشته و خواسته تا زن را با فرهنگ غربی نجات دهد و از آموزه‌های فمینیستی و لیبرالیستی بارور سازد. در یک مقطعی نگاه کمونیستی نیز برای نجات زن افغانستانی اندوخته شد تا صدای خاموش زنان را در افغانستان بلند بسازد.

ولی آنچه مهم می‌‌نماید و پرشور مطرح گردیده، تلاش‌‌های انجام‌شده در قرن 21 برای آزادی زنان می‌باشد. در اخیر قرن بیست، رفتار طالبانیستی موجب گردید که توجه غرب به سمت افغانستان جلب شود و با آغاز قرن 21، حضور خویش را در افغانستان رسم کند که کرد. حضور غرب نظامی بود تا پایگاه های گروه تروریستی که بعد از حمله 2001 به نیویورک، خطری برای کاخ سفید تلقی گردیده بود را در افغانستان پیدا و نابود سازد. اما بعد از تجاوز نظامی آمریکا، تهاجم فرهنگی را نیز در پی آورد. شعار تجاوز نظامی آمریکا، نابودی تروریسم و آوردن امنیت در افغانستان بود و شعار تهاجم فرهنگی آن، آوردن آزادی، تطبیق حقوق بشر و قایل شدن حق به زنان و ارزش دادن به انسان افغانستانی و عدالت بود.

در واقع اوج تلاش برای ارزش گذاری به زن را می توان با حضور رسمی نظامی و فرهنگی غرب در افغانستان جستجو نمود که به یقین، قبل از آن چنین تلاش و هیاهویی وجود نداشت و همین مسئله، اهمیت بررسی مقام زن را در زمان پسا طالبان و با پشتیبانی غربی افزایش داده است تا دقت گردد که آیا صدای زن، آواز دارد یا هنوز هم خاموش مانده است؟

طبیعی است وقتی به زن احترام شده که به کرامت فطری زن حرمت گذاشته شده باشد، به زن ارزش واقعی قایل و ارزش ابزاری و نمایشی نداده باشد، به حقوق اساسی خانوادگی و اجتماعی زن ارج نهاده شده باشد، حضور زن را در تصمیم گیری های مهم تعیین سرنوشت عمومی فراهم کرده باشد، حضور زن را در صحنه های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ترسیم نموده باشد، نگاه ابزاری و جنسی به زن نمی بود و نگاه انسانی و واقعی به زن رسم می شد و خلاصه زن نه در خانه و نه در جامعه و نه در صحنه های دیگر توهین و تحقیر نمی شد و آن وقت، ارزش و ارج گذاری به زن، واقعی بود و نمایشی نبود و صدای زن هم خاموش نبود.

اما با اندک نگاهی به وضعیت زنان پسا طالبان، در می یابیم که هنوز زن، یا در خانه از ترس سنت قبیلوی و تروریسم و خشونت مدرن زندانی هست و به شکل سنتی و قبیلوی و بدون کوچک ترین حقی و ارزشی روزگار می گذراند و یا هم در صحنه آمده و هر روز به نحوی و به روشی توهین می شود و تحقیر می گردد.

زن چون در کنج خانه زندانی بود و آزادی و ارزشی نداشت، از خانه بیرون شد تا به آزادی که حق یک انسان است برسد، با روش و برنامه های دیگر زندانی شد؛ از خانه بیرون شد تا در تصمیم گیری ها شریک گردد و در تعیین سرنوشت خود و مردم خویش سهم گیرد، با نگاه ابزاری و بدتر از آن جنسی برخورد و اراده و تصمیم اش این گونه به بازیچه رفت و معامله گردید؛ از خانه بیرون شد تا در صحنه های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و مدیریتی شرکت جوید، به جای آن در کاباره ها بدرقه و همرنگ و هماهنگ برنامه های فرمایشی دربار و ارباب شد و خلاصه بیرون آمد تا به عنوان یک انسان و فردی از اجتماع، تصمیم بگیرد و نگذارد سرنوشت اش و مردم اش به دست هر کسی به معامله رود و اراده اش به بازی گرفته شود و هر گونه نگاه ابزاری متوجه اش گردد و بالاخره، صدایش، آواز داشته باشد؛ ولی می بینیم که همه چیز برعکس شد.

امروز نه ارزش و کرامت زن نگهداشته شده، نه از حق انسانی و والای الهی برخوردار است که خدا داده است، نه زن در عرصه های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و مدیریتی حضور دارد و اگر حضور دارد؛ حضورش نمایشی هست و حتی جنسی؛ نه از استعداد و مهارت زن به عنوان عضو جامعه و انسان برگزیده به صورت واقعی برای سازندگی استفاده می گردد و بلکه ابزاری سوءاستفاده می شود و نه ارجی نهاده تا صدای زن، خاموش نمی بود.

فضای امروز، این گونه بر خلاف آنچه انتظار عمومی را در پی داشت، می چرخد. انتظار عمومی پسا طالبان برای تغییر، برخاسته از فضای خفقان و خشنی بود که گاهی عالمان سنت گرای خشک به وجود آورده بودند و از زن، تفسیر نادرست کرده و کنج خانه زندانی کردند و گاهی هم مبلغین خارجی و اروپا رفته ایجاد نموده بودند و زن را ابزار بازار جنسی تعریف کردند و در آخرین قرائتی که صورت گرفت، همچنان نگاه تکراری سنتی به زن از سوی طالبان بود و این نگاه، اذهان عموم را برای تغییر فراهم و اینجا بود که در هجوم فرهنگی غرب در نخستین روزهایش، انتظار عموم را برای تغییر و بخصوص انتظار زنان را برای احترام و حرمت گذاشتن و حق قایل شدن و جایگاه اجتماعی و سیاسی دادن فراهم ساخت.

ولی دیری نپایید که برنامه های غرب هم نتوانست زن را معرفی و صدایش را به آواز در آورد و بلکه هر چه بود، صدای دروغین، برای ارج گذاری به زنان بود.

بنابراین، شرایط امروز و نیاز عصر حاضر، تقاضا می نماید که به زن، نگاهی گردد که ارزش و کرامت زن حفظ و پایگاه و جایگاه واقعی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و مدیریتی زن مهیا و حضور واقعی زن در تصمیم گیری های مهم به واقعیت بپیوندد.

بی تردید، کمونیستم نتوانست به زن ارج بگذارد و شخصیت حقیقی و حقوقی زن را تعریف نماید و فقط به عنوان نظم موقتی آمد و کوتاه حاکم بود و مفتضحانه رفت. لیبرالیسم نیز نتوانست و نمی تواند به زن اهمیت و ارج بدهد و جایگاه زن را بازشناسی کرده و به حق برساند. دو دهه از حضور مستقیم برنامه های لیبرالیسم در افغانستان می گذرد، نه تنها پیشرفتی در به صحنه آوردن زنان جهت سهم در تصمیم گیری ها و شرکت در خدمت گذاری ها صورت نگرفته که روند حضور زنان در عرصه ی خدمت به خلق و تصمیم گیری های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و مدیریتی کشور عقب‌گرد داشته و آنچه در ظاهر قضیه تبلور یافته، فرمایشی و نمایشی بوده است.

تنها راهی را که می توان برای زنان معرفی کرد، اسلام است. اسلام، آیینی هست که در طول چهارده قرن از از فراز و فرود تاریخ گذر کرده و همچنان آموزه ها و برنامه های آن زنده و پوینده است و در متن آموزه های اسلام (قرآن) پایگاه و جایگاه زن، ارزش و کرامت زن و حقوق زن با تمام ویژگی ها و سلیقه ها و نیازهای زن تعریف گردیده و حفظ شده است و زن را در کنار مرد و بل ارجمند تر از مرد، معرفی نموده و ارج داده است. با وجودی که هیچ مکتبی عمر هزار ساله نداشته و نکرده و هیچ مکتبی نتوانسته از برنامه های خود به اندازه ی اسلام، پاسداری ورزد و تا این حد از فراز و نشیب مسیر تاریخ عبور کند و به بشر ارائه ی برنامه نماید بلکه مکاتب متعدد و مختلف در قرنی پدید آمده و در قرن دیگر ناپدید شده چه رسد که برای نجات بشر نقشی آفریده باشد و طرحی ریخته باشد.

نویسنده: محمد عظیم فکوری
 
دوشنبه ۳ سرطان ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۵۴
کد مطلب: 187255 کپی متن خبر در کلیپ برد انجام شد
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *