لایک ۰
۱نظر

بلخاب؛ چرا فراموش شده است؟!(قسمت دوم)

در گذشته نه چندان دور، کوه های بلخاب پوشیده از جنگل و درختان کوهی بود.
سید اسحاق شجاعی
سید اسحاق شجاعی
کوه های بلخاب منبع ثروت
چنان که نوشتیم بلخاب منطقۀ کوهستانی است و اطراف این درۀ گود افتاده را کوه های بلندی احاطه کرده است. این کوه ها خود دارای نعمت ها و ثروت های بسیاری است و در دل خود منابع بسیاری از ثروت ها را گرد آورده است که با تأسف ما تا کنون از آن ها هیچ استفاده ای نکرده ایم. ما در این جا از سه نوع ثروت این کوه ها یاد می کنیم؛ یکی معادن موجود در دل این کوه ها و دیگری پوشیده بودن این کوه ها و کوه پایه ها از گیاهان دارویی و سوم پرندگان و چرندگان گران قیمت آن.
ما به طور کلی می دانیم که معادن فراوانی در اندرون کوه های سر به فلک کشیده بلخاب وجود دارد. اما چه نوع معادن و در چه حد و اندازه، باید مطالعات تخصصی و مهندسی انجام بگیرد تا به طور دقیق معلوم شود. آنچه تا کنون با نگاه مردمی و غیر تخصصی ثابت شده معادن نفت، ذغال سنگ، مس و آب های فراوان معدنی در بلخاب است. نشانه های اولیه معادن دیگری مانند آهن، طلا، گوگرد و چیزهای دیگری نیز گزارش شده است.
در سال 1386 یک شرکت چینی در داوطلبی بین المللی برنده استخراج و استفاده از معدن مس عینک واقع در نزدیکی کابل شد، پس از این معامله خوش آیند انجنیر محمدابراهیم عادل وزیر صنایع و معادن افغانستان در یک مصاحبه، به سابقه شناسایی و استفاده از معادن مس در کشور اشاره کرد و گفت: «در گذشته های دو یا سه هزار سال پیش هم در این ساحه به صورت محلی و ابتدایی مردم مس استخراج می کردند که ما کوره های محلی ذوب مس را در ساحه کشف کرده ایم. چنان که در بلخاب در زمان تمدن یونانوباختری مس ذوب می شده است که ما آثار آن را پیدا کرده ایم.» (1)
سخن وزیر صاحب صنایع و معادن غیر از اثبات وجود مس در بلخاب، به نکته جالب دیگری نیز اشاره دارد و آن سابقه تاریخی و تمدنی بلخاب است. دولت یونانو باختر از 250 پیش از میلاد مسیح تا 135 پیش از میلاد مسیح در این منطقه حاکم بوده است. مقتدرترین پادشاه این دولت ایوتیدم نام داشته که در سال 227 ق.م. بر قسمت عمده از افغانستان امروزی و برخی همسایه های آن حکومت می کرده است و به آبادی و توسعه کشور پرداخته است. (2)
معنای این سخن این است که بلخاب در پیش از دو هزار سال نه تنها محل سکونت و زندگی بوده که حتی از لحاظ دانش نیز یک منطقه پیشرفته بوده است. به طوری که مردم آن معدن مس را کشف و برای ذوب آن کوره های را درست کرده بوده و از مس استفاده می کرده اند. البته سابقه تاریخی بلخاب خود نیاز به یک پژوهش مستقل دارد که اگر خدا بخواهد در آینده به آن خواهم پرداخت.
شفاخانه طبیعی
مردم بلخاب کمتر به دوا و داکتر نیاز پیدا می کنند به دو دلیل؛ اول به این دلیل که دوا و داکتر برای شان میسر و ممکن نیست. اگر بخواهند مریض خود را در مزارشریف به داکتر برسانند، به خاطر دوری و خرابی راه، اطمینان دارند که مریض شان از سفر طولانی پر خطر باز نخواهد گشت، بارها این مصیبت را تجربه هم کرده اند. پس ترجیح می دهند که مریض شان را از خانه خارج نکنند و از خیر داکتر بگذرند.
اما مردم بلخاب دلیل مهمتری هم برای نرفتن به سمت داکتر دارند و آن وجود گیاهان طبی ودارویی فراوان در کوه ها و کوه پایه های بلخاب است. وقتی کسی مریض می شود، پیر مردان و پیرزنان با تجربه، در فصل بهار و تابستان فورا به کوه ها و دره ها می روند و پس از ساعتی با یک بغل گیاه رنگارنگ باز می گردند. برخی از آن گیاهان طبی، خوردنی است. چه به صورت جوشانده و یا به صورت خام. برخی دیگر شستنی است؛ یعنی بدن مریض یا محل درد و زخم را با آب آن گیاه چندین بار شست و شو می دهند. برخی دیگر از آن گیاهان بستنی است؛ موضع درد را با آن می بندند. جالب این که در موارد بسیار زیادی یعنی بیش از هشتاد در صد این دارو و درمان مؤثر واقع می شود و مریض سلامتی خود را باز می یابد. به همین دلیل مردم به این گیاهان اعتماد بیشتری دارند تا به دوا و درمان داکتر صاحبان که گاهی بد را بدتر هم می کنند. هزینه های زیادش که جای خود دارد.
شرابا طهورا
آنچه که در این دره ها و سنگلاخ ها جان را صفا می بخشد و روح را روشنی، چشمه های آبی است که از دل کوه ها و از درون ریگ های نقره گون فوران می کند. این چشمه ها در تابستان در نهایت خنکی و در زمستان گرم است. بیشتر این چشمه ها آب معدنی است و خاصیت های بسیاری طبی دارد. اگر امکانات کشور اجازه بدهد، چشمه های آّب معدنی بلخاب می تواند هم مصرف داخلی را تأمین کند و هم یک قلم مناسب صادرات کشور به خارج باشد.
سلامتی مردم منطقه با نوشیدن جرعه های از این آب های گوارای نقره فام تأمین می شود. وقتی در گرمای تابستان یک گیلاس از آب این چشمه ها می نوشید، انگار که از همۀ رنج های عالم خلاص می شوید، بدن تان سبک می شود و همۀ دردها و رنج های کهنه، شما را ترک می کند. امیدوارم در یک تابستان گرم، شهر خود را رها کرده به بلخاب سفر کنید و شراب طهور این جهان را بنوشید.
ثروتی که از دست ما پرید
از ثروت های دیگری که در کوه های بلخاب پیدا می شود پرندگان و چرندگان مختلف است. آهو، کبک، کبک دری، عقاب، غلیواچ، طوطی و ... در برخی مناطق بلخاب، پرندگان بسیار نایاب و یا کمیاب پیدا می شود که با تأسف در سال های هرج و مرج توسط شکارچیان داخلی و خارجی شکار شده و بیشتر آن ها به خارج از کشور منتقل شده اند.
در سال های اولیه نهضت اسلامی که بلخاب توسط علمای منطقه اداره می شد، تعداد شکارچی حرفه ای از اتباع کشور پاکستان، برای شکار پرندگان قیمتی و کمیاب به کوه های بلخاب آمده بودند. آن ها کوه به کوه با سلاح و سگ و وسایل دیگر شکار به دنبال پرندگان ارزشمند بودند، آن ها را شکار می کردند و به پاکستان انتقال می دادند. یک بار مجاهدین بلخاب، تنی چند از آن ها را با پرندگان شکارشده دستگیر و به مرکز حکومت اسلامی بلخاب آوردند.
برای حل این معضل، عالمان حاکم در بلخاب جلسه کردند که حکم شرعی آن را پیدا کنند. برخی از آن ها می گفتند: این پرندگان ثروت ملی است و نباید بگذاریم شکار شده به خارج برده شوند. جمع دیگری از آنان مخالف این نظر بودند و با استفاده از منابع فقهی و روایی چنین استدلال می کردند که شرعا این پرندگان مالک ندارند، هرکسی که اول برآن ها دست پیدا کند، مالک می شود. حالا که این شکارچیان پاکستانی بر آن ها دست یافته اند، شرعا مالک این پرندگان هستند و گرفتن پرندگان از آن ها حرام است و غصب محسوب می شود. طبعا پیروز میدان گروه دوم بودند.
در گذشته نه چندان دور، کوه های بلخاب پوشیده از جنگل و درختان کوهی بود. با زیاد شدن جمعیت و نیاز مردم به سوخت و سوز، امروزه دیگر اثری از آن جنگل ها در کار نیست. به همین دلیل و به دلیل خشک آبی های سال های اخیر، سیل های فصل بهار یکی از مصیبت های مردم بلخاب شده است. سیل هرساله در بلخاب خسارات بسیاری برجای می گذارد و دره تنگ بلخاب را برای مردم شریف و زحمت کش آن، سال به سال تنگ تر می کند. طبعا از آن درۀ چقر و تنگ، فریادی هم به گوش دولت مردان و مؤسسات حقوق بشری نمی رسد. البته گوشی هم دیگر در کار نیست که آواز درد و رنج مردم را بشنود. در کشور ما هیچ وقت چنین گوشی نبوده و اکنون هم نیست.
                                              نویسنده:سید اسحاق شجاعی
---------------------------------------------------
1- مجله سراج، نشریه مرکز فرهنگی اجتماعی سراج، سال چهاردهم، شماره 29 و 30 زمستان1386(ویژه نامه مولانا)، ص517، مصاحبه با انجنیر عادل.
2- میرغلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ص 45، قم، پیام مهاجر، 1359
مرجع : خبرگزاری صدای افغان(آوا)کابل
شنبه ۱۷ حوت ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۲۴
کد مطلب: 6126 کپی متن خبر در کلیپ برد انجام شد
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *


نظر مخاطبان
سلمان
من باتأیدنوشته های ارزنده شما علاوه میکنم که بعد از چندین سال نسل های بعدی که دسترسی به منابع طبیعی بیداکنند خواهند به ما خندیدند و گفتند که نیاکان ما انسانهای بی عرضه بوده اند و در بین بحر از تشنگی جان میدادند.