لایک ۰

حوزه و سکولاریسم؛ رویارویی یا همسویی؟

حوزه و سکولاریسم؛ رویارویی یا همسویی؟
اگر بخواهیم اسلام را بشناسیم، بایستی در گام اول زندگی عملی پیامبر اسلام را مطالعه کنیم. زیرا نخستین مبلغ اسلام، محمد مصطفی(ص) می باشد و هر آنچه از این طریق آمده، برای پیروانش حجت است.

مطالعه ی زندگی مبارزاتی پیامبر اسلام(ص) نشان می دهد که رسالت بعثت، تنها تبلیغ نظری دین نبود و بلکه پیامبر اسلام(ص)، وظیفه داشت تا زندگی عملی مردم را از بحران جهل و از هر گرفتاری و گریبانگیری دیگر نجات دهد و رستگار بسازد. بدین منظور، پیامبر گرامی اسلام(ص)، حکومت تشکیل داد و خانه و مسجد و معبد را مرکز تصمیم گیری های سیاسی خویش قرار داد تا بتواند با این رویکرد، مردم را از چنگ جهل و قتل بیرون کند و به حاکمیت جلاد و جابر و ظالم و فاسد و قاتل و تبعیض و تعصب پایان بدهد و به زندگی مردم سروسامان ببخشد و شکوفایی خلق نماید.

سراسر زندگی پیامبر اسلام(ص)، سیاسی بود. حتی هنگام عبادت، در گوشه ی مسجد، جلسه های سیاسی برگزار می شد و نمازگزاران، به مشورت و مصلحت و تبلیغ می پرداختند و علیه نظام ظالم و جبهه ی باطل سخن می گفتند و تصمیم گیری می کردند.

یعنی پیامبر اسلام(ص)، جامعه را با آموزه ها و رهنمود های قرآن، اداره می کرد و هر جا چه برای تبلیغ آموزه های دین و چه به جهت مدیریت مردم و نظم جامعه می رفت، قرآن را به همراه داشت. پیامبر و قرآن، هم در عبادت و مسجد و هم در سیاست و جامعه، یکجا بود. به شکلی که دین و سیاست، یکی بود و به عنوان دو مسئله مطرح نبود. چون انجیل و تورات و قرآن برای مبارزه با طاغوت به بشر آمد و اگر مسئله ی مقابله با باطل و ظالم و فاسد و قاتل مطرح نمی بود و قرآن می توانست با طاغوت هماهنگ شود، هرگز کتاب آسمانی و پیامبر نمی آمد. زیرا قرآن و پیامبر، برای این به بشر آمد که مردم نمی توانستند با جبهه ی جاهل و فاسد و قاتل مبارزه کنند و این پیامبر بود که قرآن را به عنوان رهنمای مبارزه با طاغوت و قانون زندگی سربلندانه و عزتمندانه به بشر معرفی کرد.

یکی از دلایل اصلی پیدایش سکولاریسم، اقتدار اسلام سیاسی است. جبهه ی طاغوت از اول تا امروز در تلاش فروپاشی اسلام سیاسی هست که یکی از ابزار قدرتمند طاغوت، همین طرح جدایی دین از سیاست می باشد تا از این راه بتواند بر سیاست اسلامی چیره و مدیریت جامعه را عهده دار شود و قرآن را از صحنه دور و یا به صورت پوشالی به تعریف بکشد. این جبهه از همان روزهای آغازین بعثت به سرکردگی ابوسفیان شروع به فعالیت کرد و چون ابوسفیان به قدرت نرسید، سکولاریسم به صورت درست ترسیم نگردید. ولی جریان سفیانی با قبضه ی قدرت، دین را از صحنه کنار کشید و قرآن را به خلوت برد و سیاست شیطانی و طاغوتی را حاکم گرداند. طوری که امام حسین ع استمرار سیاست این جریان را نپذیرفت و مخالف صریح سیاست قرآن و پیامبر(ص) دانست و قاطعانه، موضع گرفت و بر حکومت شام تاخت و خود نیز در نبرد نابرابر دشت طف قطعه قطعه شد و به شهادت رسید.

بنابراین، امروز هم مسئله ی سکولاریسم نسبت به هر زمانی، به صورت برجسته زنده است و در اینجا، مسئله ی حوزه و دانشگاه و بخصوص حوزه که مسؤولان آن به طور ویژه، رسالت انتقال پیام پیامبر اسلام را به نسل های آینده دارند، مطرح می شود که با جریان سکولاریسم، همسو هست و یا همانند پیامبر اسلام و به عنوان مرکز وارث انبیاء، با سکولاریسم که طرح طاغوت می باشد، مبارزه و مقابله می کند؟

این پرسش، یکی از پرسش های کلیدی و مهم هست که با سرنوشت مسلمانان نیز گره خورده است. چون اگر حوزه با سکولاریسم همسو باشد و روبرو نباشد، عامل شکست اسلام سیاسی را می توان در درون حوزه جستجو نمود. بدین جهت، باید در اینجا بررسی کرد که حوزه ی امروز که مرکز آموزش و پرورش نیروی مبلغ مکتب محمدی(ص) می باشد تا از این طریق، آموزه های اسلام تعریف و تفسیر شود و قرآن احیا گردد؛ با سکولاریسم چگونه مناسبتی دارد؟

اثبات این قضیه، نیاز به بررسی بیشتر ندارد و تنها با مطالعه ی موضع حوزه ها در برابر هجوم ها قابل تشخیص است که آیا حوزه و سکولاریسم، با هم هماهنگ اند یا مقابل هم؟

در افغانستان، حمله ها و هجوم ها فراوان است. از هر جانبی هجوم وجود دارد تا هم زندگی مردم را بهم بزند و فضا را بحرانی سازد و هم اسلام سیاسی و قرآن را به حاشیه و بلکه از میان مردم بردارد. هجوم اقتصادی، در قالب بازار آزاد و هجوم نظامی، از مسیر حمله های تروریستی و انفجار و انتحار و تهاجم فرهنگی، در بستر جنگ نرم و هجوم اخلاقی، از طریق رسانه ها و ترویج سریال های خارجی؛ همه و همه همدست شده اند تا زندگی مردم را تباه و ویران کنند و اسلام سیاسی را پوچ و پوشالی بسازند و ناکارا و ناسازگار با سرشت و سرنوشت ملت ها معرفی نمایند. این مسئله از چنان صراحت و وضاحت برخوردار است که با اندک تأمل می توان تمام جوانب قضیه ی یاد  شده را درک کرد و شناخت که نمونه ی بارز و دلیل آشکار این ادعا، فضای پژمرده و فرسوده و بهم ریخته ی افغانستان است. فضایی که بر زندگی مردم سایه انداخته و حاکمیت یافته، ناشی از برنامه ریزی دقیق دشمن می باشد که اینگونه ترسیم گردیده و بخصوص سکولار ها در طرح و تطبیق این پروژه ها، نقش قابل توجه ایفا می نمایند. چون با وجود زندگی پژمرده و بهم ریخته، اسلام سیاسی از رشد مانده و شکست خورده و سکولاریسم رسم شده است.

بنابراین، وضعیت مزبور، با جامعه ی اسلامی هماهنگ نبوده و قابل سازش نیست. از این رو، شرایط این چنینی نیاز به تغییر و تحول دارد تا برای مردم، فضای آزادی و آبادی و آرامش و انسانیت و عدالت و عزت فراهم گردد. چنین حالتی زمانی پدید خواهد آمد که مسؤولان و رسالت بدوشان کار کنند و از هیچ فداکاری و تلاشی دریغ نورزند. اگر در مقابل فساد و فقر و ظلم و قتل و جنایت و خیانت و ذلت ایستادگی نشود و سکوت گردد، بدون شک که همراه با فاسد و قاتل و ظالم و خاین گام برداشته شده است که یکی از گروه های سکوت کرده، طلاب و یکی از مراکز خاموش، حوزه ها می باشد.

بویژه در دو دهه ی اخیر، هر برنامه و طرحی که برای برهم زدن زندگی و فروبردن مردم به قعر بدبختی و نابسامانی ریخته شد، مسؤولان مراکز علمی و فرهنگی و بخصوص حوزه ها که قدرت هر گونه مبارزه در برابر هجوم ها را داشتند، قاطعانه به مقابله بیرون نشدند و سکوت ننگین خویش را نشکستاندند.

اگر نظام سرمایه با بازار آزاد وضعیت اقتصادی مردم را نابسامان ساخت، سکوت حوزه ها شکسته نشد؛ اگر لیبرالیسم به ترویج فرهنگ ابتذال همت گذاشت و با اخلاق پشت کرد، بیداری حوزه ها رقم نخورد؛ اگر سکولاریسم اسلام را وارونه تفسیر کرد و نقش قرآن را از مدیریت جامعه گرفت، خاموشی حوزه ها همچنان ادامه یافت؛ اگر جلاد و جابر به قتل مردم و غارت اموال پرداخت و بالاخره اگر دستگاه ستم با زر و زور و تزویر، آزادی را گرفت و آبادی را ویران کرد و آرامش را بهم زد و انسانیت و انصاف را پاره و عزت را ربود و ذلت آفرید؛ صحنه برای حضور مسؤولان حوزه ها باز نشد تا به فریاد محکومان و مظلومان برسند و حتی خود مظلومانه تن به هر ذلتی دادند.

از اینجاست که نمی توان از رویارویی حوزه و سکولاریسم سخن گفت و بلکه می توان از همسویی زبان به سخن گشود.
نویسنده: محمد عظیم فکوری
دوشنبه ۱۵ میزان ۱۳۹۸ ساعت ۰۸:۰۰
کد مطلب: 192686 کپی متن خبر در کلیپ برد انجام شد
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *