لایک ۰

نامه‌ای به عبدالله عبدالله/ صلح؛ از رویا تا حقیقت؟!

نامه‌ای به عبدالله عبدالله/ صلح؛ از رویا تا حقیقت؟!
حسیب‌الله «شاهین»/ با درود و مهر خدمت شما فضیلت‌مآب! امیدوارم که از گزند کرونا و بقیه آفات و بلیات سماوی و ارضی در امان باشید.
 
از مدت ها پیش قصد داشتم نامه ای برای شما بنویسم. اما با توجه به گرفتاری های سیاسی تان در ماها/ روزهای پسین، نوشتن و ارسال چنین مطلبی را خدمت جناب شما لازم ندانستم. هرچند توافق نامه ی سیاسی که مبنای تشکیل حکومت همه شمول قرار گرفت، آن‌چنان که باید معقول و مطلوب به نظر نمی رسد. با این وجود جناب شما بر پایه ی این موافقت نامه فرد شماره دوم حکومت همه شمول شناخته شده اید. از همین جهت بنده به عنوان شهروند مسئول، خواستم وجیبه ی دیرینه ی خود را ادا نموده و در قالب نامه ای  از شما مطالباتی داشته باشم.
 
بدون شک، صلح یکی از آشناترین واژگان معمول در جامعه ی ماست. شهروندان کشور از موی سپید تا میان سال و از جوان تا کودک همه خواستار صلح هستند و صلح از بزرگ ترین آروزهای زندگی آنها است. افغانستان از سالیان متمادی بدینسو در آتش جنگ های بزرگ استخباراتی منطقه ای و جهانی می سوزد. این جنگ ها چنان ویران گر بوده/ است که حتا بر زنان و اطفال نیز رحم نکرده و قربانی های بی شماری از آن ها ستانده است. در طی نزدیک به نیم قرن جنگ در کشور تار و پود بافت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور گسسته و هیچ چیزی مانند گذشته سرجای خود نمانده است و اینک کشورمان به میدان رقابت ها و جنگ های نیابتی کشورها دور و نزدیک منطقه و جهان مبدل شده است.
 
از آنجایی که جناب شما در دوره های جهاد و مقاومت و بعد از آن تا امروز مسئولیت های غیرحکومتی و حکومتی اعم از کوچک و بزرگ را به دوش داشتید و در قضایایی  خرد و کلان افغانستان دخیل بوده و هستید، نسبت به هرکس دیگر بیشتر و بهتر می دانید که این جنگ ها/ جنگ تنها جنگ دو طرف افغانستانی نیست؛ بل جنگ ها و جنگ موجود در این کشور، جنگ فرسایشی و دارای ابعاد پیچیده است و از اینرو نباید با ساده انگاری به طرف های نامعلوم اعتماد نموده و پروژه ی محو افغانستان را در تبانی ناآگاهانه و ناخواسته با آنها به پیش ببرید.
 
آیا با توجه به چنین پیش زمینه هایی می توان گفت که صلح یک رویا ست؟ یا می توان گفت صلح برای که و برای چه؟ و یا می توان حدس زد که این همه کشتار و جنایت تنها برای ایجاد امارت خود خوانده ی اسلامی طالبان است یا ابعاد دیگر نیز دارد؟ اگر به فرض محال صلح به نتیجه نرسد چه؟ و فرجامین پرسش اینکه آیا می توان با در نظر داشت شرایط و پیچیدگی های موجود، صلح را تنها گزینه ی نقطه ی پایان گذاردن به  بحران های موجود افغانستان دانست؟
 
این ها همه پرسش های هستند که هر عاقلی را به تامل در این مهم  وا می دارد. بنده یقین دارم که ارایه ی پاسخ های منطقی و دقیق  به پرسش های فوق  کلید «درب» قفل صلح در کشور اند، و من با چینش این مقدمات و با کسب اجازه از محضر شما می خواهم به پاره ای از این پرسش ها پاسخ ارائه نمایم و با نتیجه گیری مختصری، نامه ی حاضر را خدمت تان تقدیم کنم.
 
صلح یک رویا:
در جهان پهناوری که من و شما به عنوان اعضای آن به حیات خویش ادامه می دهیم، ارزش ها جای خویش را به منافع سپرده است، اخلاقیات دیگر جایی در این گفتمان مسلط ندارد، همه چیز بر اساس سود و زیان محاسبه می شود، برای بازیگران تراز اول اولویت با منافع شان است تا جان انسان ها، در چنین جهان تهی از ارزش ها و اخلاقیات نمی توان بر کسی/کسانی اعتماد نمود، و همه امور خویش را در دستان آنها سپرد. آنچه امروزه به عنوان گفتمان مسلط یاد می شود، بر سه چیز به عنوان اصول بقا اشاره دارد:
الف: توانایی نظامی
ب: توانایی اقتصادی
ج: خودکفایی/ خودیاری
 
این سه اصل به خوبی برای ما می فهماند که نباید به صلح زیاد امیدوار بود و آن را در نظام آنارشی بین المللی جستجو کرد. موضوع صلح افغانستان از آنچه که گفته می شود، دشوارتر و دارای ابعادی پیچیده تر است، این ابعاد از بعد داخلی گرفته تا منطقه ای و جهانی، با هم بافت خورده و امکان حل آن در مذاکرات با یک مهره سیاه بعید به نظر می رسد. پس نباید داشته های حداقلی خود را صرف یک پروژه ی زودگذر و مقطی نماییم؛ بجای آن می توان از این سرمایه های حداقلی در راه ایجاد شرایط بهتر برای زندگی در کشور استفاده نمود. آنچه می خواهم خدمت شما بنگارم، این است که تاریخ فراموش کار نیست و انسان نیز بخشندگی را خوب بلد نمی باشد. بجای اینکه بعد از وفات با القاب زشت یاد شویم، بهتر است کمی دلسوزانه و خردمندانه حرکت کنیم، زیرا عاقبت هیچ کس روشن نیست، پس باید از رویا دیدن در روز آفتابی اجتناب کرد.
نکوکار پرور نبیند بدی/ ‌‌‌چو بد پروری، خصم جان خودی
 
صلح برای که و برای چه؟!
ناگفته پیداست که در عقب این همه های و هوی صلح برای افغانستان، منافع قدرت های بزرگ دخیل در قضیه نهفته است. صلح در اوضاع کنونی هیچ سودی را برای شهروندان افغانستانی به بار نمی آورد! پس صلح برای که؟ صلح فعلی، بیشتر به نفع کشورهای مداخله گر در افغانستان است، زیرا با این کار اهداف دیگری را هم در داخل کشورهای شان و هم در سطح جهان دنبال می نمایند؛ این صلح بیش از اینکه به افغانستانی ها نفع برساند؛ به امریکا، پاکستان، قطر، عربستان، روسیه، ترکیه، هندوستان، اسرائیل و ایران نفع می رساند. صلح یک فرایند زمان‌بر است؛ نمی شود یک شبه آن را تحقق بخشید. جوانب دخیل در قضیه ی صلح افغانستان، از این فرایند برای تبلیغات، افزایش نفوذ، مهار رقبا و زمان کشی استفاده می کنند. فرایند صلح کنونی به یک پروژه ی سودآور مبدل گردیده، که هر بازیگر می خواهد سهمی از آن مستفید شود. با توجه به سیاست های کلان امریکا برای خاورمیانه و جنوب آسیا، دغدغه تامین صلح در افغانستان بیشتر جنبه ی تاکتیکی دارد تا استراتژیکی، زیرا بر فرض محال، اگر امریکا می خواست در افغانستان صلح را تامین نماید، در گام نخست باید اختلافات موجود را میان طیف های مختلف جامعه حل می کرد، تا اجماع ملی شکل گرفته و حکومت افغانستان از آدرس اقتدار مشروع وارد مذاکرات با مخالفین می شد. اما قرائن حاکی از آن است که امریکا به جای حل اختلافات موجود، همه روزه به آن دامن می زند. توییت های اخیر وزارت امور خارجه امریکا، در پیوند زبان فارسی، قوم هزاره و مذهب شیعه، نشان از عمق بخشیدن به این اختلافات در کشور است.
 
صلح برای چه؟ صلح شکننده در افغانستان، تنها می تواند منافع امریکا و متحدین آن را تامین نماید، زیرا این صلح نه برای مردم افغانستان، بلکه در خدمت اهداف منطقه ای و جهانی امریکا قرار داشته/ دارد. پس می توان به صورت اجمالی بیان داشت که این صلح نه برای افغانستان است و نه هم برای آینده بهتر افغانستانی ها.
 
این همه کشتار چرا؟
اگر شما گه‌گاهی به رسانه های خبری سری بزنید، یکی از مسایلی که از طرف آنها بزرگ نمایی می شود، مساله امارت خواهی طالبان است. با نگاهی عمیق می توان دریافت که این عمل بیشتر از آن که ناشی از ترس باشد، ناشی از یک استراتژی است؛ زیرا هیچ عاقلی نمی تواند باور نماید که رهبران طالب تا این اندازه احمق باشند که توانای درک شرایط را نداشته باشند. در جهانی که قریب به عموم آن تابع نظام های مردم سالاری هستند، ادعای امارت خواهی خیلی ابلهانه به نظر می رسد که طرح و ایجاد بحث در مورد چنین مباحث تهی از معنا، خود یک پروژه بوده و باید از طرف دولت جلوگیری شود تا باشد افکار عامه را از جنگ روانی نجات بخشد. این همه حملات انتحاری، تخریب زیربناها، کشتار اطفال و زنان؛ نه تنها که برای امارت خواهی نیست، بلکه جهت پوشش اصل هدف می باشد که باید با آن رفتار خردمندانه صورت گیرد.
 
نکته دیگر اینکه نرمش و شفقت با این گروه سبب گردیده تا این جنگ هر روز طولانی تر گردد. برای کاهش کشتار باید عمل بالمثل صورت گرفته و می توان منبع مشروعیت آن نیز شریعت را قرار داد. این کار سبب می شود تا ترس از دست دادن جان خود و اعضای فامیل باعث قطع یا حداقل محدود شدن کشتار توسط این گروه گردد.
 
نکته ی اخیر اینکه باید قدرت واژگان را باز گردانید؛ به این معنی که گروه طالبان و سایر گروه های شبیه آن را با استفاده از واژگان منفی در خور مقام شان تعریف نمود که این کار ذهنیت ها را برای رویارویی با اعمال زشت آنها فراهم نموده و میان آنها و شهروندان کشور خط فاصل ایجاد می کند، تا دیگر نتوانند همشهریان مان را به نام دین فریب دهند. همچنین باید مدارس دینی زیر نظارت مستقیم نهادهای کشفی و استخباراتی قرار گیرد تا دیگر از نام دین سوء استفاده صورت نگیرد.
 
اگر صلح نشود چه؟
امید به یخ هایی که زیر نور مستقیم آفتاب قرار دارد، کار خردمندی نیست. نباید تمامی برنامه های کلان حکومتی را با مذاکرات صلح پیوند داد، زیرا این کار سبب اتلاف وقت شده و دشمن را نیرومندتر و جسورتر می نماید. باید برای هر گونه شرایط آماده بود و در راستای افزایش مشروعیت داخلی دولت کنونی، تلاش نمود. صلح با طالبان به این زودی ها محتمل به نظر نمی رسد و این گروه نیز چنین نیتی ندارد؛ پس اگر صلح نشود چه؟ باید تمامی منابع و افراد را در جهت تحکیم پایه های متزلزل نظام کنونی بسیج نموده و از هرگونه نزاع داخلی پرهیز نمود، زیرا این عمل سبب می شود تا گروه طالبان حملات خود را تسریع بخشیده و افغانستانی های بی دفاع را به قتل برساند. حکومت موجود باید تکلیف مردم را راجع به مسایل مربوط به صلح واضح سازد و هرگونه پنهان کاری و یا سنگ اندازی سبب تکرار تاریخ خواهد شد.
 
انتهای بحران افغانستان
با توجه به آنچه تا به حال بدان پرداخته شد، انتهای بحران افغانستان تاریکتر از شب های زمستانی است. این کشور در حال حاضر دچار بحران عمیق حاکمیت می باشد. از طرف دیگر تضادهای هویتی در لایه های مختلف جامعه نیز به مساله اصلی برای رسیدن به صلح مبدل گردیده و نیز نداشتن زیربناهای حداقلی، بیکاری، فقر، مواد مخدر، فساد و ده ها بحران دیگر نیز دامن گیر این درد دیده مادر وطن گردیده است. این مسایل خود نیاز به صلح را در درون ساختار موجود به میان آورده است.
 
با آنچه که تا به حال بیان شد، می توان گفت که رسیدن به افغانستان امن نیازمند آغاز روند کلان تحول در تمامی ابعاد می باشد؛ از افراد گرفته تا به اقوام و از سیاست گرفته تا به مسایل فرهنگی نیاز به تحول دارد که این تحول باید در نتیجه یک فرآیند برنامه ریزی شده در بستر زمان رخ دهد؛ در غیر آن نمی توان واژه ی بحران را از اول یا آخر نام افغانستان برداشت.
 
نتیجه گیری
صلح یک اصطلاح پرکارد، اما میان تهی در گفتمان مسلط جهانی می باشد. رسیدن به صلح نیز مستلزم ایجاد بسترهای لازم در درون جامعه بوده تا از این طریق بتوان ریشه های جنگ را محدود کرده و صلح را به صورت نسبی تامین نمود. افغانستان به عنوان یک کشور قربانی درگیری های منطقه ای و جهانی شناخته می شود که نیم قرن جنگ باعث گستگی تمامی بافت های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن شده است. پس صلح را می توان اولویت دستور کار حکومت افغانستان دانست، اما مبدل شدن این فرآیند ملی به پروژه های خرد و بزرگ منطقه ای و جهانی، نه تنها که این هدف را محقق نمی سازد، بلکه رسیدن به آن را دشوارتر از گذشته می نماید.
 
پس نباید شما «آقای دکتر داکتر عبدالله عبدالله» به عنوان سرباز پیاده ی این بازی، خود و ملت تان را در دام دسایس دشمن بیندازید. با توجه به ظرفیت های موجود در نسل جوان ایجاب می نماید تا شورای عالی مصالحه ملی را با این کادرها مجهز نموده و برنامه های وسیع و درازمدت را برای بازگشتاندن صلح اتخاذ نماید، در غیر این صورت عاقبت کار بازهم به مانند گذشته خواهد شد.
 
در پایان: تاریخ ثبت می کند و نسل ها قضاوت، نمی توان فرار کرد، پس بر شماست تا در این شرایط حساس ثابت نمایید که توان مدیریت را دارید و می توانید آگاهانه عمل نماید!
1ـ دغدغه های کنونی صلح فقد پروژه ای چند ساله است.
2ـ حرکت در مسیر صلح و رسیدن به آن نیازمند ایجاد برنامه های کلان ملی می باشد.
3ـ افزایش فقر، بیکاری و مواد مخدر خود عامل تقویت جنگ در کشور است.
4ـ فساد در نهادهای حکومتی نیز جنگ را تداوم بخشیده است.
5ـ رسیدن به صلح در افغانستان نیازمند آغاز گفتگوهای معنادار با کشورهایی مانند: امریکا، روسیه، چین، هند، پاکستان، عربستان و ایران می باشد. در صورت توافق این کشورها مبنی بر اینکه در افغانستان مداخله نمی نمایند و بی طرفی آن را به رسمیت می شناسند، می شود آن زمان صلح را در افغانستان محقق نمود.
 
اهداف این نامه:
1ـ ایجاد این ذهنیت که نباید به این وعده های خیالی، فریب خورد و ملت را فریب داد.
2ـ ایجاد روحیه برنامه مداری و آینده نگری.
3ـ اعلام توانایی نسل جوان برای ارائه نسخ های سازنده و استفاده از آنها در شورای عالی مصالحه ملی.
4ـ ایجاد استراتژی های کلان برای اجماع داخلی و احیای قدرت واژه ها مانند: قهرمان، خائن، شهید، هلاکت، مزدور، بیگانه پرست و غیره و به کارگیری آنها در کنش های سیاسی روزمره.
5ـ و در پایان هشدار نسل جدید درباره چگونگی قضاوت درباره عملکرد شما در این برهه از تاریخ.
يکشنبه ۲۲ سرطان ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۲۷
کد مطلب: 214375 کپی متن خبر در کلیپ برد انجام شد
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *

نامه‌ای به عبدالله عبدالله/ صلح؛ از رویا تا حقیقت؟! - آوا
 
لایک ۰

نامه‌ای به عبدالله عبدالله/ صلح؛ از رویا تا حقیقت؟!

نامه‌ای به عبدالله عبدالله/ صلح؛ از رویا تا حقیقت؟!
حسیب‌الله «شاهین»/ با درود و مهر خدمت شما فضیلت‌مآب! امیدوارم که از گزند کرونا و بقیه آفات و بلیات سماوی و ارضی در امان باشید.
 
از مدت ها پیش قصد داشتم نامه ای برای شما بنویسم. اما با توجه به گرفتاری های سیاسی تان در ماها/ روزهای پسین، نوشتن و ارسال چنین مطلبی را خدمت جناب شما لازم ندانستم. هرچند توافق نامه ی سیاسی که مبنای تشکیل حکومت همه شمول قرار گرفت، آن‌چنان که باید معقول و مطلوب به نظر نمی رسد. با این وجود جناب شما بر پایه ی این موافقت نامه فرد شماره دوم حکومت همه شمول شناخته شده اید. از همین جهت بنده به عنوان شهروند مسئول، خواستم وجیبه ی دیرینه ی خود را ادا نموده و در قالب نامه ای  از شما مطالباتی داشته باشم.
 
بدون شک، صلح یکی از آشناترین واژگان معمول در جامعه ی ماست. شهروندان کشور از موی سپید تا میان سال و از جوان تا کودک همه خواستار صلح هستند و صلح از بزرگ ترین آروزهای زندگی آنها است. افغانستان از سالیان متمادی بدینسو در آتش جنگ های بزرگ استخباراتی منطقه ای و جهانی می سوزد. این جنگ ها چنان ویران گر بوده/ است که حتا بر زنان و اطفال نیز رحم نکرده و قربانی های بی شماری از آن ها ستانده است. در طی نزدیک به نیم قرن جنگ در کشور تار و پود بافت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور گسسته و هیچ چیزی مانند گذشته سرجای خود نمانده است و اینک کشورمان به میدان رقابت ها و جنگ های نیابتی کشورها دور و نزدیک منطقه و جهان مبدل شده است.
 
از آنجایی که جناب شما در دوره های جهاد و مقاومت و بعد از آن تا امروز مسئولیت های غیرحکومتی و حکومتی اعم از کوچک و بزرگ را به دوش داشتید و در قضایایی  خرد و کلان افغانستان دخیل بوده و هستید، نسبت به هرکس دیگر بیشتر و بهتر می دانید که این جنگ ها/ جنگ تنها جنگ دو طرف افغانستانی نیست؛ بل جنگ ها و جنگ موجود در این کشور، جنگ فرسایشی و دارای ابعاد پیچیده است و از اینرو نباید با ساده انگاری به طرف های نامعلوم اعتماد نموده و پروژه ی محو افغانستان را در تبانی ناآگاهانه و ناخواسته با آنها به پیش ببرید.
 
آیا با توجه به چنین پیش زمینه هایی می توان گفت که صلح یک رویا ست؟ یا می توان گفت صلح برای که و برای چه؟ و یا می توان حدس زد که این همه کشتار و جنایت تنها برای ایجاد امارت خود خوانده ی اسلامی طالبان است یا ابعاد دیگر نیز دارد؟ اگر به فرض محال صلح به نتیجه نرسد چه؟ و فرجامین پرسش اینکه آیا می توان با در نظر داشت شرایط و پیچیدگی های موجود، صلح را تنها گزینه ی نقطه ی پایان گذاردن به  بحران های موجود افغانستان دانست؟
 
این ها همه پرسش های هستند که هر عاقلی را به تامل در این مهم  وا می دارد. بنده یقین دارم که ارایه ی پاسخ های منطقی و دقیق  به پرسش های فوق  کلید «درب» قفل صلح در کشور اند، و من با چینش این مقدمات و با کسب اجازه از محضر شما می خواهم به پاره ای از این پرسش ها پاسخ ارائه نمایم و با نتیجه گیری مختصری، نامه ی حاضر را خدمت تان تقدیم کنم.
 
صلح یک رویا:
در جهان پهناوری که من و شما به عنوان اعضای آن به حیات خویش ادامه می دهیم، ارزش ها جای خویش را به منافع سپرده است، اخلاقیات دیگر جایی در این گفتمان مسلط ندارد، همه چیز بر اساس سود و زیان محاسبه می شود، برای بازیگران تراز اول اولویت با منافع شان است تا جان انسان ها، در چنین جهان تهی از ارزش ها و اخلاقیات نمی توان بر کسی/کسانی اعتماد نمود، و همه امور خویش را در دستان آنها سپرد. آنچه امروزه به عنوان گفتمان مسلط یاد می شود، بر سه چیز به عنوان اصول بقا اشاره دارد:
الف: توانایی نظامی
ب: توانایی اقتصادی
ج: خودکفایی/ خودیاری
 
این سه اصل به خوبی برای ما می فهماند که نباید به صلح زیاد امیدوار بود و آن را در نظام آنارشی بین المللی جستجو کرد. موضوع صلح افغانستان از آنچه که گفته می شود، دشوارتر و دارای ابعادی پیچیده تر است، این ابعاد از بعد داخلی گرفته تا منطقه ای و جهانی، با هم بافت خورده و امکان حل آن در مذاکرات با یک مهره سیاه بعید به نظر می رسد. پس نباید داشته های حداقلی خود را صرف یک پروژه ی زودگذر و مقطی نماییم؛ بجای آن می توان از این سرمایه های حداقلی در راه ایجاد شرایط بهتر برای زندگی در کشور استفاده نمود. آنچه می خواهم خدمت شما بنگارم، این است که تاریخ فراموش کار نیست و انسان نیز بخشندگی را خوب بلد نمی باشد. بجای اینکه بعد از وفات با القاب زشت یاد شویم، بهتر است کمی دلسوزانه و خردمندانه حرکت کنیم، زیرا عاقبت هیچ کس روشن نیست، پس باید از رویا دیدن در روز آفتابی اجتناب کرد.
نکوکار پرور نبیند بدی/ ‌‌‌چو بد پروری، خصم جان خودی
 
صلح برای که و برای چه؟!
ناگفته پیداست که در عقب این همه های و هوی صلح برای افغانستان، منافع قدرت های بزرگ دخیل در قضیه نهفته است. صلح در اوضاع کنونی هیچ سودی را برای شهروندان افغانستانی به بار نمی آورد! پس صلح برای که؟ صلح فعلی، بیشتر به نفع کشورهای مداخله گر در افغانستان است، زیرا با این کار اهداف دیگری را هم در داخل کشورهای شان و هم در سطح جهان دنبال می نمایند؛ این صلح بیش از اینکه به افغانستانی ها نفع برساند؛ به امریکا، پاکستان، قطر، عربستان، روسیه، ترکیه، هندوستان، اسرائیل و ایران نفع می رساند. صلح یک فرایند زمان‌بر است؛ نمی شود یک شبه آن را تحقق بخشید. جوانب دخیل در قضیه ی صلح افغانستان، از این فرایند برای تبلیغات، افزایش نفوذ، مهار رقبا و زمان کشی استفاده می کنند. فرایند صلح کنونی به یک پروژه ی سودآور مبدل گردیده، که هر بازیگر می خواهد سهمی از آن مستفید شود. با توجه به سیاست های کلان امریکا برای خاورمیانه و جنوب آسیا، دغدغه تامین صلح در افغانستان بیشتر جنبه ی تاکتیکی دارد تا استراتژیکی، زیرا بر فرض محال، اگر امریکا می خواست در افغانستان صلح را تامین نماید، در گام نخست باید اختلافات موجود را میان طیف های مختلف جامعه حل می کرد، تا اجماع ملی شکل گرفته و حکومت افغانستان از آدرس اقتدار مشروع وارد مذاکرات با مخالفین می شد. اما قرائن حاکی از آن است که امریکا به جای حل اختلافات موجود، همه روزه به آن دامن می زند. توییت های اخیر وزارت امور خارجه امریکا، در پیوند زبان فارسی، قوم هزاره و مذهب شیعه، نشان از عمق بخشیدن به این اختلافات در کشور است.
 
صلح برای چه؟ صلح شکننده در افغانستان، تنها می تواند منافع امریکا و متحدین آن را تامین نماید، زیرا این صلح نه برای مردم افغانستان، بلکه در خدمت اهداف منطقه ای و جهانی امریکا قرار داشته/ دارد. پس می توان به صورت اجمالی بیان داشت که این صلح نه برای افغانستان است و نه هم برای آینده بهتر افغانستانی ها.
 
این همه کشتار چرا؟
اگر شما گه‌گاهی به رسانه های خبری سری بزنید، یکی از مسایلی که از طرف آنها بزرگ نمایی می شود، مساله امارت خواهی طالبان است. با نگاهی عمیق می توان دریافت که این عمل بیشتر از آن که ناشی از ترس باشد، ناشی از یک استراتژی است؛ زیرا هیچ عاقلی نمی تواند باور نماید که رهبران طالب تا این اندازه احمق باشند که توانای درک شرایط را نداشته باشند. در جهانی که قریب به عموم آن تابع نظام های مردم سالاری هستند، ادعای امارت خواهی خیلی ابلهانه به نظر می رسد که طرح و ایجاد بحث در مورد چنین مباحث تهی از معنا، خود یک پروژه بوده و باید از طرف دولت جلوگیری شود تا باشد افکار عامه را از جنگ روانی نجات بخشد. این همه حملات انتحاری، تخریب زیربناها، کشتار اطفال و زنان؛ نه تنها که برای امارت خواهی نیست، بلکه جهت پوشش اصل هدف می باشد که باید با آن رفتار خردمندانه صورت گیرد.
 
نکته دیگر اینکه نرمش و شفقت با این گروه سبب گردیده تا این جنگ هر روز طولانی تر گردد. برای کاهش کشتار باید عمل بالمثل صورت گرفته و می توان منبع مشروعیت آن نیز شریعت را قرار داد. این کار سبب می شود تا ترس از دست دادن جان خود و اعضای فامیل باعث قطع یا حداقل محدود شدن کشتار توسط این گروه گردد.
 
نکته ی اخیر اینکه باید قدرت واژگان را باز گردانید؛ به این معنی که گروه طالبان و سایر گروه های شبیه آن را با استفاده از واژگان منفی در خور مقام شان تعریف نمود که این کار ذهنیت ها را برای رویارویی با اعمال زشت آنها فراهم نموده و میان آنها و شهروندان کشور خط فاصل ایجاد می کند، تا دیگر نتوانند همشهریان مان را به نام دین فریب دهند. همچنین باید مدارس دینی زیر نظارت مستقیم نهادهای کشفی و استخباراتی قرار گیرد تا دیگر از نام دین سوء استفاده صورت نگیرد.
 
اگر صلح نشود چه؟
امید به یخ هایی که زیر نور مستقیم آفتاب قرار دارد، کار خردمندی نیست. نباید تمامی برنامه های کلان حکومتی را با مذاکرات صلح پیوند داد، زیرا این کار سبب اتلاف وقت شده و دشمن را نیرومندتر و جسورتر می نماید. باید برای هر گونه شرایط آماده بود و در راستای افزایش مشروعیت داخلی دولت کنونی، تلاش نمود. صلح با طالبان به این زودی ها محتمل به نظر نمی رسد و این گروه نیز چنین نیتی ندارد؛ پس اگر صلح نشود چه؟ باید تمامی منابع و افراد را در جهت تحکیم پایه های متزلزل نظام کنونی بسیج نموده و از هرگونه نزاع داخلی پرهیز نمود، زیرا این عمل سبب می شود تا گروه طالبان حملات خود را تسریع بخشیده و افغانستانی های بی دفاع را به قتل برساند. حکومت موجود باید تکلیف مردم را راجع به مسایل مربوط به صلح واضح سازد و هرگونه پنهان کاری و یا سنگ اندازی سبب تکرار تاریخ خواهد شد.
 
انتهای بحران افغانستان
با توجه به آنچه تا به حال بدان پرداخته شد، انتهای بحران افغانستان تاریکتر از شب های زمستانی است. این کشور در حال حاضر دچار بحران عمیق حاکمیت می باشد. از طرف دیگر تضادهای هویتی در لایه های مختلف جامعه نیز به مساله اصلی برای رسیدن به صلح مبدل گردیده و نیز نداشتن زیربناهای حداقلی، بیکاری، فقر، مواد مخدر، فساد و ده ها بحران دیگر نیز دامن گیر این درد دیده مادر وطن گردیده است. این مسایل خود نیاز به صلح را در درون ساختار موجود به میان آورده است.
 
با آنچه که تا به حال بیان شد، می توان گفت که رسیدن به افغانستان امن نیازمند آغاز روند کلان تحول در تمامی ابعاد می باشد؛ از افراد گرفته تا به اقوام و از سیاست گرفته تا به مسایل فرهنگی نیاز به تحول دارد که این تحول باید در نتیجه یک فرآیند برنامه ریزی شده در بستر زمان رخ دهد؛ در غیر آن نمی توان واژه ی بحران را از اول یا آخر نام افغانستان برداشت.
 
نتیجه گیری
صلح یک اصطلاح پرکارد، اما میان تهی در گفتمان مسلط جهانی می باشد. رسیدن به صلح نیز مستلزم ایجاد بسترهای لازم در درون جامعه بوده تا از این طریق بتوان ریشه های جنگ را محدود کرده و صلح را به صورت نسبی تامین نمود. افغانستان به عنوان یک کشور قربانی درگیری های منطقه ای و جهانی شناخته می شود که نیم قرن جنگ باعث گستگی تمامی بافت های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن شده است. پس صلح را می توان اولویت دستور کار حکومت افغانستان دانست، اما مبدل شدن این فرآیند ملی به پروژه های خرد و بزرگ منطقه ای و جهانی، نه تنها که این هدف را محقق نمی سازد، بلکه رسیدن به آن را دشوارتر از گذشته می نماید.
 
پس نباید شما «آقای دکتر عبدالله عبدالله» به عنوان سرباز پیاده ی این بازی، خود و ملت تان را در دام دسایس دشمن بیندازید. با توجه به ظرفیت های موجود در نسل جوان ایجاب می نماید تا شورای عالی مصالحه ملی را با این کادرها مجهز نموده و برنامه های وسیع و درازمدت را برای بازگشتاندن صلح اتخاذ نماید، در غیر این صورت عاقبت کار بازهم به مانند گذشته خواهد شد.
 
در پایان: تاریخ ثبت می کند و نسل ها قضاوت، نمی توان فرار کرد، پس بر شماست تا در این شرایط حساس ثابت نمایید که توان مدیریت را دارید و می توانید آگاهانه عمل نماید!
1ـ دغدغه های کنونی صلح فقد پروژه ای چند ساله است.
2ـ حرکت در مسیر صلح و رسیدن به آن نیازمند ایجاد برنامه های کلان ملی می باشد.
3ـ افزایش فقر، بیکاری و مواد مخدر خود عامل تقویت جنگ در کشور است.
4ـ فساد در نهادهای حکومتی نیز جنگ را تداوم بخشیده است.
5ـ رسیدن به صلح در افغانستان نیازمند آغاز گفتگوهای معنادار با کشورهایی مانند: امریکا، روسیه، چین، هند، پاکستان، عربستان و ایران می باشد. در صورت توافق این کشورها مبنی بر اینکه در افغانستان مداخله نمی نمایند و بی طرفی آن را به رسمیت می شناسند، می شود آن زمان صلح را در افغانستان محقق نمود.
 
اهداف این نامه:
1ـ ایجاد این ذهنیت که نباید به این وعده های خیالی، فریب خورد و ملت را فریب داد.
2ـ ایجاد روحیه برنامه مداری و آینده نگری.
3ـ اعلام توانایی نسل جوان برای ارائه نسخ های سازنده و استفاده از آنها در شورای عالی مصالحه ملی.
4ـ ایجاد استراتژی های کلان برای اجماع داخلی و احیای قدرت واژه ها مانند: قهرمان، خائن، شهید، هلاکت، مزدور، بیگانه پرست و غیره و به کارگیری آنها در کنش های سیاسی روزمره.
5ـ و در پایان هشدار نسل جدید درباره چگونگی قضاوت درباره عملکرد شما در این برهه از تاریخ.
يکشنبه ۲۲ سرطان ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۲۷
کد مطلب: 214375 کپی متن خبر در کلیپ برد انجام شد
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *