تاریخ انتشار :سه شنبه ۲۴ سرطان ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۳۵
کد مطلب : 321973
علامه شهید سید اسماعیل بلخی(ره)؛ مردی به بلندای آسمان و روشنایی ستارگان
سید هاشم علوی/ در تاریخ پر فراز و نشیب بشر، هرگاه ناهنجاری‌های برخاسته از شرایط نامناسب سیاسی و اجتماعی، توده‌های عظیمی از انسان‌ها را تهدید به نابودی کرده است، مردان بزرگ و اصلاح‌گرانی از تبار صبر و مقاومت، چون امام خمینی(ره)، سید جمال‌الدین افغانی، رشید رضا، عبده، علامه شهید سید اسماعیل بلخی(ره) و امثال این بزرگان، ظهور کرده و به‌عنوان بیدارگران عدالت‌خواه، تغییر و تحولات بزرگی در جوامع بشری ایجاد کرده‌اند.
بدون شک جوهر انسانی در وجود هر کسی به ظهور نمی‌رسد و ویژگیِ «لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ» در هر قالبی معنا پیدا نمی‌کند. ازاین‌رو، شمار افرادی که در طول تاریخ بشر، خدا‌محوری را پیشه کرده و به انسانیت و کرامت انسانی اندیشیده‌اند و دغدغه‌شان همواره نجات انسان‌ها از بندگی و بردگی انسان‌های دیگر و هدایت به‌سوی رستگاری بوده است، بسیار اندک و انگشت‌شمار است.
نباید فراموش کرد که در ادامه خط انبیای الهی و پس از امامان معصوم (ع)، مردان بزرگی به روشنی آفتاب و با سختی و صلابت کوه‌ها، یکی پس از دیگری در شرایط مختلف ظهور کرده‌اند و در برابر طوفان‌های ویرانگر برخاسته از جهالت، خودخواهی و خودکامگی زمامداران مستبد ایستادگی کرده و حتی گاهی در دفاع از انسانیت و زندگی شرافتمندانه از جان خود نیز گذشته‌اند.
با این مقدمه کوتاه، به نقش اصلاحی و بیدارگری مردِ صبر و استقامت، بنیان‌گذار انقلاب اسلامی در افغانستان، شهید سید اسماعیل بلخی (ره) می‌پردازیم که عمر پربار خود را وقف وحدت‌طلبی، عدالت‌خواهی، رفع تبعیض، مبارزه با افراطیت و ظلم‌ستیزی کرد.
 
ویژگی‌های فردی
علامه بلخی ـ آن‌گونه که در زندگینامه‌اش نیز آمده است ـ از سنین نوجوانی و جوانی انسانی بزرگ، باوقار، خوش‌برخورد، صبور، پرتحرک، پایبند به ارزش‌ها، روشن‌فکر، دوراندیش و دارای هدف مشخص بود.
علامه بلخی را همه دوست داشتند و دارند و به او عشق می‌ورزند؛ همان‌گونه که او خار چشم زمامداران مستبد و حاکمان دنیازد‌ه بود، در مقابل محبوب قلب‌های مؤمنان به شمار می‌رفت. دلیلش همان آیه مبارکه قرآن کریم است که خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا». اعمال صالح و رفتار انسانی بلخی، او را محبوب دل‌ها ساخته بود. این محبوبیت در حقیقت زهد، تقوا، عرفان و ایمان بلخی بود؛ چنان‌که هوادارانش بعد از نیم قرن، هرگاه اشعاری از او زمزمه می‌شود، به یاد و خاطره‌اش اشک می‌ریزند و با آرمان و هدفش دوباره تجدید پیمان می‌کنند.
در زهد علامه شهید سید اسماعیل بلخی همین بس که پیرمردی از مردم سرچشمه ولایت میدان وردک خاطره‌ای با نگارنده چنین بیان کرد:
«در خانه یکی از حاجی‌های ثروتمند کابل همراه علامه شهید بلخی مهمان بودیم. بعد از صرف غذا، حاجی مبلغ صد هزار افغانی ـ که در آن زمان پول قابل توجهی بود ـ به دست علامه شهید داد و گفت: این مبلغ را در مواردش صرف کنید. بلخی آن پول را در جیب خود نکرد، بلکه در زیر فرش گذاشت؛ گویا منتظر ورود کسی به مجلس بود. در همین حال مرد فقیری وارد شد و از روزگار خود، به‌ویژه بدهکاری‌هایش، شکایت کرد. ظاهراً این مرد آشنا و همچنین در زمانش صاحب وجهه مردمی بود. شهید بلخی تمام آن صد هزار افغانی را به آن مرد فقیر داد. حاجی با تعجب گفت: آقا! این پول کمی نیست، صد هزار افغانی است. علامه گفت: درست است، اما این پول باید به مستحقش برسد یا نه؟ حاجی گفت: درست است آقا، هرچه شما مصلحت بدانید.»
 
مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی
ایستادگی در برابر استعمار خارجی و تجاوز جهان‌خواران بر کشورهای فقیر و همچنین استبداد داخلی و انحصارگرایی که در طول تاریخ، زندگی بخش بزرگی از مردم را به جهنم بدل کرده، از شیوه‌های معمول مبارزاتی اصلاح‌گران و بیدارگران جهان بوده است.
علامه بلخی از زمانی که در مشهد مقدس مشغول تحصیل علوم دینی بود، لحظه‌ای از این دو آفت جهانی (استعمار خارجی و استبداد داخلی) غافل نبود. او از یک‌سو از مداخله استکبار جهانی و به‌ویژه پیر استعمار (انگلیس) در دنیای اسلام سخت رنج می‌برد و از سوی دیگر از وجود زمامداران حکومت‌های مستبد و مزدور در بسیاری از کشورهای اسلامی اندوهگین بود.
او در عالم مهاجرت بیش از همه به افغانستان می‌اندیشید؛ زیرا مردمش بیش از سه قرن تحت فشار نظام استبدادی شاهی قرار داشتند، ظلم و استبداد، تبعیض و بی‌عدالتی در حق اقلیت‌های قومی و مذهبی بیداد می‌کرد و آنان هیچ نقشی در تعیین سرنوشت سیاسی خود نداشتند.
علامه بلخی وضعیت موجود در بسیاری از کشورهای اسلامی، به‌ویژه افغانستان را که استبداد در آن حاکم بود، در قالب شعری چنین بیان می‌کند:
«دیر است و مستبد رأی با شیخ اتحادیست ... یارب میان دزدان این اتحاد تا کی»
از این شعر پیداست که بلخی از زمامداران مستبد و شیخ‌های درباری ـ که دین را به دنیا می‌فروختند ـ هر دو شاکی بود و خواهان تغییر وضعیت.
سرانجام علامه شهید بلخی، پس از هشت سال تحصیل و اقامت در جوار بارگاه باصفای ثامن‌الحجج حضرت علی بن موسی‌الرضا (ع) با کوله‌باری از اندوخته‌های علمی به وطن بازگشت تا وظیفه انسانی و اسلامی خود را در قبال مردم رنج‌دیده این سرزمین انجام دهد.
پس از ورود به افغانستان، مبارزه با استبداد داخلی را از ولایت هرات آغاز کرد؛ اما برای بررسی وضعیت مردم، به مزارشریف، قندهار و برخی ولایت‌های دیگر نیز سفر کرد و دوباره به هرات بازگشت. او نخستین هسته مقاومت را به نام «مجتمع اسلامی» ایجاد و با خطابه‌ها و اعلامیه‌های بیدارکننده، قلب حکومت انحصارگرای کابل را هدف قرار داد.
در سال ۱۳۲۷ به کابل آمد و با خطابه‌های آتشین و کلام نافذ خود، پایتخت‌نشینان را منقلب و بیدار ساخت تا انتقام ظلم سیصد ساله را از خاندان سلطنتی گرفته، تبعیض، ناروایی و خودکامگی‌ها را ریشه‌کن و فصل نوینی از آزادی و مساوات را در جامعه حاکم کند.
 
قلمرو و گستره اندیشه سیاسی علامه بلخی
هرچند مرکز مبارزه علامه شهید بلخی افغانستان بود، اما از ویژگی‌های دیگر بیدارگران این است که فعالیت‌هایشان منحصر به زمان و مکان خاص نیست. ازاین‌رو او با سفر به کشورهای مختلف مانند عراق، سوریه، مصر، عربستان، ایران، فلسطین و ... با مردم ارتباط برقرار می‌کرد و در پی فراهم کردن مقدمات یک تحول جهانی بود.
افغانستان البته از نظر بیدارگری و اصلاح در اولویت کار او بود؛ اما اندیشه بلندپروازانه‌اش اجازه نمی‌داد تنها به جغرافیای کوچکی چون افغانستان بیندیشد، بلکه می‌خواست انقلاب را جهانی کرده و با همکاری ملت‌های آزاده، ریشه استعمار و استبداد را بخشکاند و زندگی شایسته انسان را به جوامع بشری بازگرداند.
 
ساده‌زیستی و دلجویی از طبقه کارگر و زحمتکش
جالب‌تر آن‌که در داخل افغانستان، بیشترین ارتباط علامه بلخی با طبقه فقیر و مستضعف جامعه بود. با اینکه او تاج سر مردم و محبوب دل‌ها ـ به‌ویژه نسل جوان و تحصیل‌کرده آن روزگار ـ بود، اما همیشه با دست‌فروشان و کارگران عادی نشست و برخاست داشت.
بلخی بیشتر اوقات هم‌سفره طبقه فقیر و تهی‌دست جامعه بود. او این کار را نه از سر ریا و خودنمایی، بلکه با دو هدف انجام می‌داد: نخست، اخلاق انسانی و اسلامی ایجاب می‌کرد که طبقه پایین جامعه فراموش نشوند؛ دوم، می‌خواست عملاً به حکومت وقت نشان دهد که این طیف از جامعه نیز انسان‌اند و حق زندگی بهتر دارند.
یکی از اهداف بزرگ بلخی از زمینه‌سازی برای یک انقلاب بزرگ، برانداختن طبقه اشراف و حاکمان مستبد و نیز تغییر در زندگی مظلومانی بود که حتی دست‌رنج روزانه‌شان صرف عیاشی و خوش‌گذرانی اشراف‌زادگان و اربابان باطل می‌شد.
 
ایجاد تشکل‌های سیاسی و اجتماعی برای مبارزه علنی
برای ادامه کار سازمان‌یافته و منسجم، علامه بلخی نیازمند تشکل سیاسی و اجتماعی بود. از این‌رو در سال ۱۳۲۶ حزب «ارشاد» را تأسیس کرد و با جریان‌های دیگری چون «حزب وطن» و «سازمان جوانان اسلام» نیز همکاری داشت.
او با اندیشه فراگیرش اصلاح‌گری کم‌نظیر بود که پیشرفت افغانستان و تمام کشورهای اسلامی را در گرو وحدت اقوام و مذاهب، رفع تبعیض، عدالت‌محوری و شایسته‌سالاری می‌دانست. از گماشتن افراد بی‌سواد و غیرمسلکی به پست‌های مهم دولتی، که تنها بر اساس روابط صورت می‌گرفت، سخت رنج می‌برد. این باور در یکی از اشعارش چنین منعکس شده است:
«تا رتبه انتصابی‌ست مشکل بود توازن ... فرمانروای مطلق هر بی‌سواد تا کی»
 
طعم شیرین زندان در مسیر مبارزات سیاسی
علامه بلخی که در مبارزه علیه استبداد هرگز آرام نداشت و همواره خار چشم حکومت‌های خودکامه بود، سرانجام در سال ۱۳۲۹ به زندان افتاد و بیش از چهارده سال در سیاه‌چال‌ها سپری کرد.
اما زندان برای مردان الهی آزادی است؛ زیرا از نگاه آنان تمام دنیا در برابر آخرت، زندانی بیش نیست. از دیدگاه بلخی، زندان پل‌چرخی و جاده‌های شهر نو کابل تفاوت چندانی نداشت. از سوی دیگر، او زندان را بر زندگی ذلت‌بار تحت فشار حاکمان ستمگر ترجیح می‌داد؛ این باور او با تأسی به مکتب جدش حضرت امام حسین (ع) بود.
بلخی در طول چهارده سال زندان نه تنها فرسوده و زمین‌گیر نشد، بلکه بیشترین بهره را برد. به گفته خودش، ۱۷۰۰ بار قرآن را ختم کرد و هر بار تفسیر جدیدی از کلام الهی به دست آورد. همچنین ۷۵ هزار بیت شعر حماسی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و عرفانی سرود که امروز چراغ راه عارفان و دلباختگان حقیقت است.
 
شهادت مظلومانه
در سال ۱۳۴۳ از زندان رها شد و برای نخستین‌بار در تکیه‌خانه عمومی چنداول، در جمع کثیری از مؤمنان به ایراد سخن پرداخت.
او در حالی پس از چهارده سال بر فراز منبر نشست که شارب‌هایش دهانش را پوشانده بود. بعد از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر و آلش، خطاب به مردم گفت: «در مدت چهارده سال زندان، هیچ تیغی در اختیار نداشتم تا شارب‌هایم را کوتاه کنم.» این سخن چنان دردناک بود که حاضران به گریه افتادند.
پس از آزادی، دوباره به فعالیت‌های اصلاحی و بیدارگری خود ادامه داد و به ایران، عراق، سوریه و ... سفر کرد که با استقبال گرم مردم، به‌ویژه علمای دین، روبه‌رو شد. پس از بازگشت به افغانستان، سفرهای ولایتی خود را برای بررسی وضعیت مردم آغاز کرد؛ اما در همین سفرها بیمار شد و به کابل بازگشت. در بیمارستان علی‌آباد بستری شد و متأسفانه به‌صورت مرموز توسط عمال رژیم وقت مسموم و به شهادت رسید.
 
https://avapress.net/vdccmsq112bqio8.ala2.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما