برنامههای ترامپ در ابتدا قدری سراسیمگی در اقتصاد جهانی ایجاد کرد و بسیاری از کشورها از تعرفههای سنگین او بر واردات انتقاد کردند. حتی ایلان ماسک، میلیاردر معروف آمریکایی و یکی از معدود حامیان ترامپ در زمان انتخابات، به لوایح مالیاتیاش اعتراض کرد. با این همه، ترامپ با وجود ایجاد سر و صدا و وحشت در جهان، بر مواضع اولیه خود نایستاد و کمکم از وعدههایش عقبنشینی کرد. در همان ماههای نخست ورودش به کاخ سفید معلوم شد که ترامپ مرد سیاست نیست و آمریکا جز با مدیریت دقیق اتاق فکر و نظام باثبات درونی خودش پایدار نخواهد ماند.
آغاز سیاستهای نرم اروپاییها برای شکست ترامپ
اروپاییها که در زمان بایدن شاهد حمایت گسترده مالی و تسلیحاتی آمریکا از اوکراین بودند، در دوره ترامپ با توقف این حمایتها روبهرو شدند. آنها که نگران سقوط اوکراین به دست روسیه بودند، از بیاعتنایی ترامپ شوکه شدند. در همین زمان ترامپ موضوع مذاکره با ایران را پیش کشید، در حالی که از نظر دیپلماتیک فاصله زیادی با ایران داشت، بهویژه بعد از سخنان رهبر جمهوری اسلامی ایران مبنی بر اینکه «ترامپ شایسته مذاکره نیست.» اما ناگهان ورق برگشت و زبانهای دیپلماسی روزنهای برای مذاکره میان آمریکا و ایران گشودند.
مذاکرات غیرمستقیم آمریکا و ایران، به رهبری «ویتکاف» از طرف آمریکا و «سید عباس عراقچی» از طرف ایران، از ۲۳ حمل ۱۴۰۴ در مسقط، پایتخت عمان، آغاز شد. یک دور در رم و سه دور دیگر نیز در عمان ادامه یافت و هر بار پیامهای مثبتی از سوی هیأتها منتشر میشد. با این حال، هدف ترامپ از این توافق، تعامل بلندمدت با ایران نبود؛ بلکه بیشتر یک حرکت تبلیغاتی برای کسب محبوبیت در داخل آمریکا بود. او میخواست حل پرونده هستهای ایران را، بعد از خروج از برجام، به نام خود ثبت کند. اما قبل از برگزاری دور ششم مذاکرات، اسرائیل به ایران حمله کرد و این روند همانطور که دو طرف میخواستند، پیش نرفت و نافرجام ماند.
اروپاییها با هوشمندی از ترامپ انتقام گرفتند و حمله به ایران را به او تحمیل کردند
بعد از تجاوز اسرائیل به ایران در میانه مذاکرات، سید عباس عراقچی و بسیاری از مقامات ایرانی گفتند این حمله در هماهنگی کامل با آمریکا انجام شده است. اما به نظر میرسید خود ترامپ چنین اتفاقی را نمیخواست، بهویژه آنکه پیشتر شعارهای صلح جهانی و پایان جنگ سر داده بود و حالا ناخواسته در این قضیه گرفتار شده بود. شواهد نشان میدهد نه کشورهای اروپایی (به جز توافق برجام) و نه اسرائیل علاقهای به موفقیت مذاکرات آمریکا و ایران نداشتند. اسرائیل هم که میدانست ایران با «غنیسازی صفر» موافقت نمیکند و هدفش نابودی کامل برنامه هستهای، تغییر نظام، محدود کردن برنامههای موشکی و پایان حمایت ایران از محور مقاومت بود، با طرحهایی هماهنگ با اروپاییها دست به حمله زد.
پیش از حمله اسرائیل، اروپاییها مکانیسم ماشه را علیه ایران دامن میزدند، در حالی که در زمان بایدن سکوت کرده بودند. در دور ششم مذاکرات، که احتمال رسیدن به توافق بالا بود، اروپاییها بیشتر نگران شدند. بریتانیا، آلمان و فرانسه، رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی را، که گفته میشود مردی ایتالیاییتبار است، وادار به تهیه گزارشی غیرواقعبینانه از برنامه هستهای ایران کردند. این گزارش به شورای حکام ارائه شد و بهانهای شد برای اسرائیل تا به ایران حمله کند. در حقیقت، اروپاییها با زیرکی هدف ترامپ را خنثی کردند، او را به باتلاق کشاندند و چهرهای قانونگریز و متجاوز از آمریکا در انظار جهانی ساختند.
شکست ترامپ در برابر اروپاییها
ظاهر قضیه نشان میدهد که ترامپ در قبال برنامه هستهای ایران در برابر اروپاییها شکست خورد. اینکه خودش متوجه این شکست شده یا نه، جای بحث دارد؛ زیرا از نظر روانشناسی، ترامپ فردی بیشرم است و شکستها را چندان به خود نمیگیرد. همانطور که در موضوع اوکراین هم شکست خورد. در آغاز لاف میزد که جنگ اوکراین و روسیه را خاتمه میدهد، با رویکرد مثبت به روسیه نزدیک شد، رئیسجمهور اوکراین را تحقیر کرد و گفت: «اشتباه کردی با کشوری که بیست برابر خاکت وسعت دارد وارد جنگ شدی.» اما فراموش کرده بود که این روسیه بود که حمله کرد و اوکراین در موضع دفاع بود. ترامپ پس از ناکامیهای مکرر، سرانجام گفت که سامانه پاتریوت و موشکهای دوربرد به اوکراین خواهد داد، اما هزینه آن را باید اروپاییها بپردازند.
تلاش مجدد اروپاییها برای خنثی کردن سیاستهای ترامپ
در حالی که آمریکا ادعا کرد تمام تأسیسات هستهای ایران را نابود کرده است (که درستی آن جای تردید دارد)، اروپاییها همچنان تأکید دارند که ایران یا باید سریعاً مذاکره با آمریکا و ترویکای اروپا را از سر گیرد یا اینکه تا پایان تابستان مکانیسم ماشه فعال خواهد شد. به نظر میرسد اروپاییها با برجستهکردن دوباره برجام در برابر مذاکرات مستقل آمریکا و ایران، میخواهند نشان دهند که توافق هستهای همان است که در برجام آمده و آمریکا چون خارج شده، نمیتواند به تنهایی تحریمها را بازگرداند. شکست مذاکرات آتی آمریکا و ایران نیز قطعاً در دستور کار اروپاییها قرار دارد. آنها همچنین میخواهند نشان دهند که در نظم نوین جهانی، بر آمریکا برتری دارند.
اسرائیل: ژاندارم غرب یا گرگی زخمی؟
اسرائیل که زمانی ژاندارم و نیروی نیابتی آمریکا و غرب بود، امروز به گرگی شکستخورده و منزوی بدل شده است. هرچند هزاران انسان بیگناه را در فلسطین، لبنان، یمن، سوریه و ایران به قتل رسانده، اما حماس، حزبالله، انصارالله و ایران همچنان با اقتدار در برابرش ایستادهاند. امروز اسرائیل از نظر اقتصادی، امنیتی و سیاسی آسیبپذیرتر از همیشه است و بدون حمایت بیدریغ غرب نمیتواند دوام بیاورد.
توسعهطلبی: آخرین گزینه اسرائیل
ترس اسرائیل از جغرافیای کوچک و جمعیت اندکش باعث شده همواره به توسعهطلبی بیندیشد. یکی از دلایل حمله اخیرش به سوریه هم همین بود. حمایت از دروزیها بهانهای بیش نبود؛ هدف واقعی، الحاق بلندیهای جولان و بخشهایی از جنوب سوریه است. اسرائیل سوریه را بهدلیل ضعف کنونیاش هدف قرار داد. در حالی که الجولانی، رهبر سوریه، پیشتر با اسرائیل در مسیر عادیسازی بود، امروز حتی در کاخ ریاستجمهوریاش امنیت ندارد و در پی فرار است.
همان الجولانی که دیروز با لباس غربی ژست مسلمان مدرن گرفته بود و از آیندهای باثبات برای سوریه سخن میگفت، امروز از حمله اسرائیل فقط محکومیتهای لفظی صادر میکند. او حتی هنگام تجاوز اسرائیل به ایران، آن را محکوم نکرد و دلخوش به «پیمان ابراهیم» بود.
محکومیتهای بیارزش ترکیه و عربستان
ترکیه، عربستان و امارات که زمانی برای سقوط بشار اسد با غرب همکاری کردند و الجولانی را برکشیدند، امروز در برابر نابودی حکومتش حتی در محکومکردن اسرائیل هم احتیاط میکنند. در این میان، تنها ایران، با وجود اختلافات عمیق با الجولانی، حمله اسرائیل به سوریه را بهشدت محکوم و حمایت خود از ملت سوریه را اعلام کرد—البته از ملت سوریه، نه از حکومتهای پوشالی.