از سه منظر میتوان پاسخ را بررسی کرد:
یکم.
فرض کنید ۷ اکتبر اتفاق نمیافتاد؛ آیا ماجرا متفاوت بود؟ خیر. مردم غزه پیش از آن هم در محاصره، آواره و زیر آتش بودند، اما کسی صدایشان را نمیشنید. هر سال صدها نفر در حملات پراکندهٔ صهیونیستها قربانی میشدند و دنیا سکوت میکرد. بنا بر آمارهای رسمی و غیررسمی، طی ده سال پیش از ۷ اکتبر بیش از ۱۵۰ هزار فلسطینی شهید شدند.
وائل دحدوح، خبرنگار الجزیره که پس از شهادت خانوادهاش غزه را ترک کرد، وقتی خبرنگار CNN از او پرسید «آیا آرزو نمیکردی کاش ۷ اکتبر هیچوقت رخ نمیداد؟» پاسخ داد: «این تحریف واقعیت است؛ ما پیش از آن هم همینطور میمردیم، فقط کسی نمیدید.»
در اسناد اتاق جنگ رژیم صهیونیستی که بعدها منتشر شد، مشخص شد خودِ اسرائیل آمادهٔ حملهٔ گسترده به غزه بوده و حماس تنها پیشدستانه عمل کرده است. حتی شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، فاش کرد طرح حمله به لبنان نیز پیش از ۷ اکتبر در ارتش اسرائیل تصویب شده بوده.
پس پاسخ به سؤال «اگر ۷ اکتبر نبود، این فجایع هم نبود؟» روشن است: بود، فقط در سکوت.
دوم.
از زاویهٔ رژیم صهیونیستی نگاه کنیم؛ هدف آنها چه بود و آیا به آن رسیدند؟ سه هدف اعلامی داشتند: ۱) کوچ دادن مردم غزه و تغییر نقشهٔ جمعیتی، ۲) بازپسگیری اسرا، ۳) نابودی کامل حماس.
چه شد؟ نه تنها هیچیک محقق نشد، بلکه اسرائیل ناچار شد با همان حماس پشت میز مذاکره بنشیند و رسماً بپذیرد که قادر به حذف آن نیست. همین امروز نتانیاهو اعلام کرد «حماس را نتوانستیم شکست دهیم.»
مقایسهٔ طرح صلح اولیهٔ ترامپ با طرح صلح اخیر جالب است: در طرح اولیه، غزه قرار بود منطقهٔ توریستی شود؛ اما در طرح دوم حرفش را پس گرفت. در نهایت، با واکنش هوشمندانهٔ حماس که با طرحهای دیگر متفاوت بود، اسرائیل ناگزیر به همراهی شد.
سوم.
اصلِ حرف اینجاست: مسئله فقط میدان جنگ نیست. در جنگهای نامتقارن، پیروزی با تعداد موشک و کشته تعیین نمیشود؛ با تغییر موازنهٔ معنا و قدرت تعیین میشود. سؤال این است: حماس با طوفان الاقصی چه کرد؟
برای فهم این پرسش باید به سه «افسانه» نگریست که رژیم صهیونیستی در طول یک قرن بر آنها استوار بوده:
افسانهٔ مظلومیت: اسرائیل با روایت هولوکاست، سینما، رسانه و تاریخسازی خود را قربانی ابدی نمایش داده تا جنایتهایش را مشروع کند.
افسانهٔ اقتدار: دههها تصویری از یک رژیم شکستناپذیر ساخت؛ با گنبد آهنین، فناوریهای نظامی و سرویسهای اطلاعاتی افسانهای.
افسانهٔ امنیت: امنیت را چنان تبلیغ کرد که یهودیان از سراسر دنیا با خیالی آسوده به فلسطین مهاجرت کنند.
اما ۷ اکتبر هر سه افسانه را در هم شکست:
مظلومیت؟ اکنون دنیا اسرائیل را بهعنوان یکی از سفاکترین موجودیتهای قرن میشناسد.
اقتدار؟ ارتشی که با چند نیروی چریکی غافلگیر شد، دیگر اسطوره نیست.
امنیت؟ شهرکنشینان در حال فرارند و شرکتهای بزرگ در حال خروج از اسرائیل.
نتانیاهو بارها گفته است: «درگیر جنگی موجودیتی هستیم.» این همان رژیم است که زمانی شعار «از نیل تا فرات» را میداد و امروز دغدغهاش حفظ چند کیلومتر امنیت اطراف تلآویو است. رهبر انقلاب سال گذشته هم گفتند که «مجاهدت مردان فلسطینی هفتاد سال رژیم را به عقب راند.»
نظرسنجیهای گالوپ، رویترز و نیویورکتایمز نشان میدهند که برای اولینبار در تاریخ، مردم آمریکا در سطح عمومی بیش از اسرائیل از فلسطین حمایت میکنند. در اروپا و آمریکای لاتین هم خیابانها پر از پرچم فلسطین است و دولتها ناچارند پشت سر ملتها حرکت کنند؛ نمونهاش دهها کشور اروپایی و آمریکایی که رسماً فلسطین را به رسمیت شناختند.
اینها یعنی چه؟ یعنی حماس موفق شد جنگ را از خاک به ذهن منتقل کند؛ همان عرصهای که رژیم صهیونیستی همیشه در آن پیروز بود، حالا باخته است.
نتیجه؟
۷ اکتبر تنها یک عملیات نظامی نبود؛ یک عملِ معنایی بود؛ نقطهای که ورق تاریخ برگشت. بله، هزینهها سنگین بود؛ اما تاریخ گاهی با خون نوشته میشود. جبههٔ مقاومت، بزرگان و زعمایی از دست داد؛ اما قاعدهٔ جنگ نیز همین است. در مجموع، دستاوردهای معنایی و سیاسیِ گستردهای حاصل شد. و این تازه آغاز راه است... تا نابودی.