تاریخ انتشار :شنبه ۲۵ دلو ۱۴۰۴ ساعت ۱۱:۱۴
کد مطلب : 346349
غزه فراموش‌شده؛ فریادِ یک ملت در میان خون، اشک، درد و داغ
غزه هنوز مسلخ است؛ مسلخی که در آن انسان‌ها نه فقط کشته می‌شوند، بلکه به تدریج از یاد می‌روند. غزه میدان ذبح انسانیت است؛ جایی که کودک پیش از آن‌که لبخندی بر لب بنشاند یا رؤیایی در دل پروراند، با تیغ ظلم از نفس می‌افتد؛ و مادری پیش از آن‌که بتواند امیدی به فردا ببندد، با خشم و اندوه، جامهٔ سوگواری بر تن می‌کند. غزه زندان است، اما نه زندانی با دیوارهای سیم‌خاردار؛ زندانی ساخته‌شده از سکوت جهان، از بی‌تفاوتی کسانی که می‌بینند و می‌شنوند، اما چشمانشان را به روی حقیقت می‌بندند. جهانی که به‌ظاهر «انسانیت» را می‌ستاید، اما در عمل می‌گذارد کودکان در آتش بسوزند و سپس با بی‌خیالی بگوید: «این یک حادثه است.»
غزه زندان سیّار است؛ سرزمینی که هر صبح با شمارش شهدا بیدار می‌شود و هر شب با نالهٔ مادران به خواب می‌رود ـ اگر خوابی برایش باقی مانده باشد. این سرزمینِ بی‌پناه، امروز حتی از همدردی برادران دینی‌اش نیز محروم مانده است؛ همان‌هایی که دو سال تمام هم‌صدا فریاد زدند، اما اکنون با شنیدن واژهٔ «آتش‌بس» گمان کرده‌اند که خون خشک شده و زخم‌ها خودبه‌خود بسته‌اند. در حالی که حقیقت، آتش را در دل غزه فروزان می‌بیند: آتشی که نه تنها در خانه‌ها و خیابان‌ها می‌سوزد، بلکه در جان مردم، در خاک، در حافظهٔ کودکان و در آینده‌ای که هر روز کوچک‌تر، تنگ‌تر و سیاه‌تر می‌شود.
آنچه امروز در غزه جریان دارد، صرفاً پیامد یک نبرد نظامی نیست. جنگ اگرچه به نام متوقف شده، اما رنج پایان نیافته است. آنچه ادامه دارد، ساختاری از اشغال، سلطه‌گری، مجازات جمعی و انکار سیستماتیک حقوق یک ملت است. تجاوز متوقف نشده؛ فقط شکل آن تغییر کرده است. محاصره، تخریب، محرومیت، ناامنی و تهدید دائمی همچنان بر زندگی مردم سایه انداخته است؛ نه‌تنها در غزه، بلکه در کرانه باختری نیز.
غزه امروز فقط به گشایش گذرگاه‌ها یا ورود کمک‌های اضطراری نیاز ندارد. مسئلهٔ غزه، نان و دارو به‌تنهایی نیست؛ مسئله، امنیت پایدار و تضمین‌شده برای بازسازی زندگی است. مردم غزه باید بتوانند بدون ترس از بازگشت جنگ، خانه بسازند، درمان شوند، آموزش ببینند و آینده‌ای انسانی را تصور کنند. بازسازی بدون تضمین توقف تجاوز، چیزی جز توهم نیست؛ ساختمانی بر شن‌های لرزان سیاست‌های دوگانه.
 
جهان اکنون وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که پرسش‌های بنیادین در آن قد برافراشته‌اند:
ـ آیا می‌توان از خلع سلاح ملتی سخن گفت که هنوز زیر اشغال است؟
ـ آیا می‌توان امنیت را از قربانی مطالبه کرد، در حالی که اشغالگر به پیشرفته‌ترین سلاح‌ها مجهز است؟
ـ و آیا می‌توان از صلح سخن گفت، بدون عقب‌نشینی اشغالگر و بدون به‌رسمیت‌شناختن حقوق واقعی یک ملت بر سرزمین خود؟
 
مسئلهٔ فلسطین دیگر یک موضوع منطقه‌ای نیست؛ به یک پرسش جهانی بدل شده است. طوفان خشونت و جنگ علیه غزه، وجدان جهان را بیدار کرده و چهرهٔ واقعی اشغال را آشکار ساخته است. دیگر نمی‌توان فلسطین را به جغرافیایی تکه‌تکه، مردمی بی‌هویت و فاقد مرجعیت ملی تقلیل داد. هر تلاشی در این مسیر، نه حل بحران، بلکه بازتولید خشونت و تداوم بی‌عدالتی است.
به‌رسمیت‌شناختن دولت فلسطین از سوی ده‌ها کشور، گامی مثبت به‌شمار می‌رود، اما به‌هیچ‌وجه کافی نیست. پرسش اساسی این است که چگونه این شناسایی می‌تواند به واقعیتی عینی، قابل زیست و پایدار تبدیل شود؟ پاسخ این پرسش، مسئولیتی مشترک است؛ بر دوش فلسطینیان، جهان عرب و اسلام، و همهٔ آزادگان جهان.
 
جهان باید بداند: تا زمانی که اشغال وجود دارد، مقاومت—در اشکال گوناگون آن—یک واقعیت تاریخی، حقوقی و انسانی باقی خواهد ماند. این اصل، نه زاییدهٔ ایدئولوژی، بلکه نتیجهٔ مستقیم انکار حق تعیین سرنوشت است. تاریخ بارها ثابت کرده است که ملت‌ها اشغال را نمی‌پذیرند و حافظهٔ جمعی بشر، مقاومت در برابر ستم را به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از کرامت انسانی ثبت کرده است.
 
تناقضی آشکار پیش چشم جهان رخ می‌دهد: از یک سو، خواستار خلع سلاح مردمی هستند که از خود دفاع می‌کنند؛ و از سوی دیگر، تسلیح گروه‌های مزدور و بی‌ثبات‌ساز برای ایجاد هرج‌ومرج را توجیه می‌کنند. چنین رویکردی نه صلح می‌آورد و نه امنیت؛ بلکه راه را برای فروپاشی اجتماعی و خشونت بی‌پایان هموار می‌سازد.
 
غزه هدف قرار می‌گیرد، زیرا نماد ارادهٔ آزاد است؛ زیرا اشغالگر نمی‌خواهد نقطه‌ای در جهان باقی بماند که در آن، مقاومت ریشه بدواند و انسان‌ها تسلیم نشوند. با این حال، تاریخ فلسطین نشان داده است که هیچ ایستگاهی از مقاومت جدا از زمینهٔ کلی آن قابل فهم نیست؛ آنچه روزی «ماجراجویی» خوانده می‌شد، بعدها به نقطهٔ عطف کرامت و احیای یک ملت تبدیل شد.
امروز آشکار شده است که تهدید اشغالگری تنها متوجه فلسطین نیست. بی‌ثبات‌سازی، مداخله و تلاش برای تحمیل اراده، دامنه‌ای فراتر از مرزها دارد و امنیت کل منطقه را نشانه گرفته است. از همین‌رو، مسئلهٔ فلسطین مسئله‌ای انسانی، منطقه‌ای و جهانی است.
در کنار همهٔ این تاریکی‌ها، نشانه‌های امید نیز پدیدار شده است. تحولات در افکار عمومی جهان—به‌ویژه در میان نسل جوان در آمریکا و اروپا—بی‌سابقه است. خیابان‌ها، دانشگاه‌ها و شبکه‌های اجتماعی گواه آن‌اند که جهان به‌تدریج در حال درک این واقعیت است که اشغال، به باری اخلاقی، سیاسی و حتی اقتصادی برای نظام بین‌الملل تبدیل شده است.
 
در این میان، مردم غزه رو به مردم افغانستان نیز سخن می‌گویند؛ با زبانی آمیخته به درد و یادآوری تاریخ مشترک:
ای افغان‌ها، ای هم‌سنگران دیروز در جبهات جهاد! فراموش نکنید که هزاران فلسطینی در روزگار اشغال، در کنار شما جنگیدند و در کنار شما شهید شدند. قبرهای فلسطینی‌ها در کنار قبرهای برادران افغان آرمیده‌اند؛ خون‌ها در خاک به هم رسیده و تاریخ این پیوند را ثبت کرده است. اگر دیگران ما را فراموش کردند، شما فراموش نکنید. اگر جهان کر شد، شما گوش بمانید. اگر جهان کور شد، شما چشم تاریخ باشید.
 
پیام غزه به امت اسلامی این است که به مسئولیت‌های الهی خویش پایبند باشند؛ زیرا غزه پارهٔ تن امت اسلامی است. جهان اسلام بدون آزادی نخستین قبلهٔ مسلمانان، قدس شریف، آزاد نیست.
 
امنیت بدون عدالت همچنان زندان است و پایدار نیست.
صلح بدون پایان اشغال، توهم است.
و انسانیت، بدون دفاع از مظلوم، معنای خود را از دست می‌دهد.
 
ای امت اسلامی! امروز بدانید که بسیاری از سران کشورهایتان، در عمل حافظ رژیم اسرائیل شده‌اند. ما امروز با مثلث صهیونیستی-عربی-غربی می‌جنگیم. اگر به کمک ما نرسید، فردا نوبت شما خواهد بود.
این ندای غزه است؛ نه فقط برای امروز، بلکه برای آینده‌ای که یا بر پایهٔ عدالت ساخته می‌شود، یا در چرخهٔ بی‌پایان خشونت فرو می‌رود. غزه هنوز می‌سوزد، و این سوختن، اگر نادیده گرفته شود، دامان همهٔ وجدان‌ها را خواهد گرفت.
https://avapress.net/vdcgt39wyak9tw4.rpra.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما