تاریخ انتشار :پنجشنبه ۱۳ حمل ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۷
کد مطلب : 349729
تنش افغانستان و پاکستان؛ ریشه‌های داخلی و توطئه آمریکا
روابط میان افغانستان و پاکستان در طول دهه‌های گذشته همواره با بی‌اعتمادی‌های ساختاری، رقابت‌های ژئوپلیتیکی و تضاد منافع امنیتی همراه بوده است. این وضعیت می‌تواند موازنه قدرت را به‌گونه‌ای تغییر دهد که افغانستان نه‌تنها یک متحد، بلکه یک متغیر مستقل و مخالف سیاست‌های منطقه‌ای پاکستان باشد. کما اینکه در ادامه تنش‌ها و درگیری‌های نظامی، در حملات هوایی پاکستان به مناطق مختلف افغانستان زنان و کودکان زیادی هدف قرار گرفته‌اند. آگاهان امور، حملات هوایی پاکستان به افغانستان را یکی از روش‌های قدیمی اسلام‌آباد می‌دانند؛ روشی که این کشور همواره همسایه خود را برای شکست‌های داخلی مقصر می‌داند.
هرگونه حمله به غیرنظامیان بی‌گناه از منظر وجدان بیدار محکوم است و اعتراضات شدید مردمی نیز بارها نسبت به حملات ارتش پاکستان از داخل و خارج کشور اعلام شده است. حتی ملت افغانستان شاهد بوده‌اند که در حالی که نماینده دولت پاکستان مشغول گفتگو با مقامات امارت اسلامی بود، حملاتی توسط نیروهای پاکستانی به داخل خاک افغانستان انجام شده است. واضح و روشن است که مردم مجاهد افغانستان تحت هیچ شرایطی تجاوز به خاک خود را نمی‌پذیرند و آماده دفاع از میهن خویش هستند. یقیناً چنین اقداماتی برای پاکستان عواقب تلخ و ناگواری در پی خواهد داشت و می‌تواند به شکل‌گیری جبهه‌های جدید مقاومت در امتداد مرزهای شرقی منجر شود.
 
نقش تحریک خارجی، به‌ویژه آمریکا، و رویکردهای خصمانه در تضعیف هم‌زمان افغانستان و پاکستان نکته مهمی است که نباید مورد غفلت قرار گیرد. دخالت‌های پیدا و پنهان خارجی و راهبردهای آمریکا در تشدید تنش‌ها نقش جدی دارد. مداخله مستقیم تا مدیریت از راه دور، به‌ویژه پس از خروج نظامی آمریکا از افغانستان، در ایجاد و استمرار تنش‌های مداوم بین پاکستان و افغانستان را نباید نادیده گرفت.
 
گرچه تصور اولیه بر کاهش قابل‌توجه نقش واشنگتن در تحولات افغانستان بود، اما واقعیت این است که الگوی حضور آمریکا از مداخله مستقیم به مدیریت غیرمستقیم تغییر یافته است. این نوع حضور بیشتر بر ابزارهایی مانند فشارهای دیپلماتیک، تحریم‌ها، مدیریت کمک‌های بین‌المللی و تعامل با بازیگران منطقه‌ای استوار است.
 
شک و شبهه‌ای وجود ندارد که ایالات متحده از تنش‌های کنترل‌شده میان افغانستان و پاکستان به‌عنوان ابزاری برای حفظ اهرم نفوذ در منطقه استفاده می‌کند، بدون آنکه درگیر هزینه‌های سنگین حضور نظامی شود. آمریکا از بی‌ثباتی در روابط کابل و اسلام‌آباد سود می‌برد، زیرا پاکستان به‌عنوان متحد سابق آمریکا همواره سیاستی مستقل و گاه متعارض با واشنگتن داشته است و تضعیف این کشور می‌تواند از قدرت مانور آن بکاهد.
 
امارت اسلامی افغانستان نیز به‌دلیل عدم شناسایی رسمی، در موقعیتی حساس قرار دارد و فشارهای خارجی می‌تواند کشور را در وضعیت انزوا نگه دارد. با این حال، نباید فراموش کرد که از منظر رسمی، آمریکا همواره بر ثبات منطقه‌ای و مبارزه با تروریسم تأکید داشته است، اما در نقش‌آفرینی‌های غیرمستقیم از اهرم‌های اقتصادی و مالی، کنترل یا جهت‌دهی به کمک‌های بین‌المللی به افغانستان، که می‌تواند بر رفتارهای سیاسی در کابل تأثیرگذار باشد، استفاده می‌کند.
 
فشارهای دیپلماتیک بر پاکستان در حوزه‌هایی مانند مبارزه با تروریسم یا روابط با چین نیز می‌تواند اولویت‌های امنیتی اسلام‌آباد را تغییر دهد و دورنمای تضعیف پاکستان را ترسیم کند. در مسیر تحقق چنین اهداف نامیمون، مدیریت روایت‌ها و گفتمان‌ها، شکل‌دهی به فضای رسانه‌ای و بین‌المللی درباره تهدیدات امنیتی منطقه، از بدیهی‌ترین پیامدهای تسلیم شدن به چنین نقشه‌ها خواهد بود.
 
پیامدهای دیگر این رویکرد برای منطقه شامل تداوم و افزایش بی‌اعتمادی میان کابل و اسلام‌آباد و افزایش وابستگی مفرط هر دو کشور به بازیگران منطقه‌ای مانند چین یا روسیه است. بدون تردید، گرفتار شدن پاکستان در دام توطئه‌ها و دسیسه‌های آمریکا موجب تشدید رقابت‌های نیابتی در منطقه و کاهش شکل‌گیری نظم امنیتی بومی و پایدار خواهد شد.
 
عوامل داخلی تنش‌های موجود بین افغانستان و پاکستان نیز نباید نادیده گرفته شود. واقعیت این است که تنش میان دو کشور ریشه‌های عمیق داخلی و بومی دارد؛ اختلافات مرزی (به ویژه مسئله خط دیورند)، هویتی و امنیتی از مهم‌ترین عوامل داخلی به شمار می‌رود، اما آمریکایی‌ها از طریق پاکستان این تنش‌ها را تشدید، مدیریت یا هدایت می‌کنند.
 
بنابراین نقش آمریکا در روابط کابل و اسلام‌آباد باید در قالب یک راهبرد چندلایه مورد توجه قرار گیرد؛ نه حضور مستقیم و تعیین‌کننده مانند گذشته و نه غیبت کامل. آینده منطقه بیش از هر چیز به تصمیمات داخلی دو کشور و توان آن‌ها در کاهش وابستگی به بازیگران بیرونی بستگی دارد.
 
از این رو، آینده روابط کابل و اسلام‌آباد در وضعیت دوگانه قرار دارد؛ از یک‌سو، بی‌اعتمادی تاریخی و چالش‌های امنیتی می‌تواند به تشدید تنش‌ها منجر شود و از سوی دیگر، نیاز متقابل به ثبات و توسعه اقتصادی انگیزه‌ای برای همکاری ایجاد می‌کند. مسیر آینده به میزان توانایی طرفین در مدیریت اختلافات، نقش‌آفرینی بازیگران خارجی و اراده سیاسی برای عبور از رویکردهای سنتی بستگی دارد. گرچه خطر درگیری‌ها همچنان وجود دارد، اما منطق راهبردی منطقه بازگشت به دیپلماسی و مدیریت بحران را به‌عنوان گزینه‌ای کم‌هزینه‌تر و پایدارتر برجسته می‌سازد.
 
https://avapress.net/vdcb59bf9rhbazp.uiur.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما