۱. از «سربازگیری اجباری» تا «عدالت جهانی»
در دوران جنگ ویتنام، اعتراضات عمدتاً حول محور «سربازگیری اجباری» و بازگشت تابوتهای پرچمپوش به خانه شکل میگرفت. محرک اصلی، یک تهدید مستقیم و ملموس برای جوانان آمریکایی بود. اما امروز، محرکها دگرگون شدهاند. جوانانی که اکنون در میدانهای بزرگ اروپا تجمع میکنند، لزوماً نگران اعزام خود به جبهه نیستند؛ آنها نگران «عدالت سیارهای»، «شفافیت اطلاعاتی» و «تضاد منافع بین امنیت ملی و رفاه عمومی» هستند.
در هفتههای اخیر، تظاهرات گسترده تحت عناوینی چون «نه به پادشاهی» (No Kings) در آمریکا نشان داد که خشم عمومی دیگر تنها محدود به یک جغرافیای خاص یا یک جنگ مشخص نیست. معترضان میپرسند: چگونه است که بودجههای نظامی برای ارسال تسلیحات به مناطق بحرانی در کسری از ثانیه تصویب میشود، اما نوبت به بحران مسکن، تغییرات اقلیمی یا بهداشت عمومی که میرسد، جیب دولتها خالی است؟ این دقیقاً همان نقطهای است که «سنت قدیمی ضدجنگ» با «نیازهای مدرن اقتصادی و زیستمحیطی» گره میخورد.
۲. انقلاب در سازماندهی: از پوسترهای چاپی تا الگوریتمهای افشاگر
یکی از دلایل ناتوانی تحلیلگران کلاسیک در درک موج جدید، تغییر ماهیت سازماندهی است. در دهه ۷۰، همه چیز به بیانیههای چاپی، راهپیماییهای برنامهریزیشده و سخنرانیهای پرشور در دانشگاهها ختم میشد. امروز اما، یک ویدیوی ۱۵ ثانیهای در شبکههای اجتماعی میتواند در کمتر از یک ساعت، هزاران نفر را در میدان تایمز جمع کند.
این سرعت عمل باعث شده است که دولتها دیگر نتوانند با ابزارهای قدیمی «مدیریت خبر» و «برساخت اجماع»، افکار عمومی را کنترل کنند. الگوریتمهای رصد فضای مجازی شاید برای سرکوب یا شناسایی فعالان به کار گرفته شوند، اما همین ابزارها در دست معترضان به سلاحی برای افشای لحظهایِ فجایع جنگی تبدیل شدهاند. شفافیت بیرحمانهای که دوربینهای موبایل ایجاد کردهاند، «فلسفه ضدجنگ» را از یک بحث روشنفکری در کافهها به یک فشار اخلاقی مداوم در جیب هر شهروند تبدیل کرده است.
۳. پیوند آرمانها: تقاطعگرایی به مثابه ابرراهبرد اعتراضی
اگر بخواهیم به سوال اصلی بازگردیم، باید گفت که ما با ترکیبی از سنت و موج تازه روبرو هستیم. «سنت» در اینجا همان آرمانگرایی انسانیِ ریشهدار در حقوق بشر است که میگوید «جنگ راه حل نیست». اما «موج تازه» در «جهانیشدنِ اعتراض» و «همبستگی فراجغرافیایی» نهفته است.
در جنبشهای اخیر، ما شاهد پیوندی بیسابقه بین گروههای مختلف هستیم: فعالان حقوق مدنی، مدافعان محیط زیست، اتحادیههای کارگری، مهاجران و فمنیستها، همگی زیر چتر ضدجنگ جمع شدهاند. آنها به این درک راهبردی رسیدهاند که «ماشین جنگی»، همان ماشینی است که منابع زمین را میبلعد، نابرابری را تشدید میکند، از بحرانهای انسانی تغذیه مینماید و پاسخگویی سیاسی را تضعیف میسازد.
این «تقاطعگرایی» (Intersectionality) همان عنصری است که در جنبشهای قدیمی کمتر دیده میشد. در گذشته، صلحطلبی یک هدف غایی بود، اما امروز، صلحطلبی ابزاری است برای رسیدن به یک زندگی انسانیتر در داخل مرزهای خودی. به عبارت دیگر، «سیاست خارجی» به «سیاست داخلیِ گسترشیافته» بدل شده است.
۴. چالش پیشِ روی دولتهای غربی: شکاف نخبگان و بدنه جامعه
دولتهای اروپایی و ایالات متحده اکنون در موقعیت دشواری قرار دارند. آنها از یک سو با ضرورتهای ژئوپلیتیک، پیمانهای نظامی (مانند ناتو) و منافع صنایع دفاعی دست و پنجه نرم میکنند و از سوی دیگر با افکار عمومی که دیگر «امنیت ملی» را به معنای انبار کردن موشک نمیبیند. شکاف میان «نخبگان حاکم» و «بدنه جامعه» هر روز بیشتر میشود.
وقتی میلیونها نفر در سراسر جهان علیه سیاستهای نظامیگری، یا انفعال اروپا در برابر بحرانهای انسانی به پا میخیزند، پیام روشن است: اعتبار روایتهای رسمی فرو ریخته است. مردم دیگر نمیپذیرند که صلح صرفاً یک دوره کوتاه بین دو جنگ باشد. آنها خواهان تغییر در اولویتهای تمدن هستند. این همان جایی است که «فشار خیابانی» به «بحران مشروعیت» نهادهای حاکم تبدیل میشود.
جمعبندی: پایانِ تفکیک «سیاست خارجی» از «زندگی روزمره»
جنبشهای ضدجنگ سال ۲۰۲۶، صرفاً یک واکنش به اخبار شبانگاهی نیستند. این جنبشها نشاندهنده بیداری نسلی هستند که جهان را یکپارچه میبیند. آنها آموختهاند که درد یک کودک در غزه یا ایران، یا یک پناهجو در مرزهای اروپا، در نهایت به آرامش آنها در پاریس یا شیکاگو گره خورده است.
آیا این موج میتواند ماشینهای جنگی را متوقف کند؟ شاید در کوتاهمدت پاسخ منفی باشد. اما تاریخ نشان داده است که وقتی «خیابان» شروع به حرف زدن میکند، «کاخ» چارهای جز شنیدن ندارد. این نه بازگشت به گذشته، بلکه تولد یک آگاهی جدید است که در آن، صلح نه یک انتخاب سیاسی ایدئولوژیک، بلکه یک ضرورت وجودی برای بقای بشریت در قرن بیست و یکم تعریف میشود.
ما در آغاز راهی هستیم که در آن، مرزهای میان «سیاست خارجی» و «زندگی روزمره» برای همیشه از بین رفته است. و این، خطرناکترین و در عین حال امیدوارکنندهترین کابوس برای کسانی است که از تنور جنگ، نان میخورند. فارغ از نتیجه فوری، یک حقیقت انکارناپذیر است: صدای نسل Z، نظم کهن را به چالش کشیده و دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت.