تاریخ انتشار :شنبه ۹ جوزا ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۵۸
کد مطلب : 356346
«معماری بقا»: توافق نظامی کابل ـ مسکو و گذار افغانستان از انزوا به بازدارندگی
امضای «توافق‌نامه همکاری تخنیکی ـ نظامی» میان امارت اسلامی افغانستان و فدراسیون روسیه، یک رویداد منفصل و ناگهانی نیست، بلکه نقطه اوج یک مسیر طولانی و هدفمندِ اعتمادسازی و همکاری است که از مدت‌ها پیش از خروج نیروهای آمریکایی و سقوط نظام جمهوری آغاز شده بود. این توافق در بستری از روابط ویژه سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی در حال شکوفایی ریشه دارد. روسیه که اکنون تنها کشور جهان است که حاکمیت امارت اسلامی را رسماً به رسمیت شناخته و سفیر رسمی آن را در مسکو پذیرفته، از جایگاهی منحصربه‌فرد برخوردار است؛ جایگاهی که تحلیل‌گران روسی آن را نه یک «اتحاد تاکتیکی»، بلکه در چارچوب «مبارزه مشترک برای نظم نوین جهانی» تعریف می‌کنند. در شرایطی که تهدیدات امنیتی، به‌ویژه از سوی پاکستان هسته‌ای و هم‌پیمان غرب، موجودیت امارت اسلامی را نشانه رفته و گزینه‌های کابل برای یافتن یک همکار نظامیِ توانمند به‌شدت محدود است، روسیه نه‌تنها بهترین، بلکه عملاً تنها گزینه استراتژیک روی میز برای تضمین بقای سیاسی نظام و ایجاد بازدارندگی مستقل است.
بستر تاریخی؛ از میز مذاکره صلح تا میدان همکاری تخنیکی
برخلاف تصور رایج، همکاری نزدیک مسکو و امارت اسلامی یک پدیده نوظهور پس از سال ۲۰۲۱ نیست. این رابطه، ریشه‌های عمیقی در فرآیندهای دیپلماتیک پیش از سقوط جمهوری دارد. از نگاه مسکو، امارت اسلامی از سال ۲۰۱۵ به‌بعد، نه یک دشمن ایدئولوژیک، بلکه یک «واقعیت سیاسی» انکارناپذیر و شریکی بالقوه در مبارزه با تهدید فوری و مشترک داعش خراسان دیده می‌شدند. معماری مذاکرات صلح با میزبانی مسکو (فرمت مسکو) و به موازات دوحه، با همین منطق شکل گرفت؛ منطقی که بر اساس آن، بی‌ثباتی در افغانستان تهدیدی مستقیم برای امنیت آسیای مرکزی، یعنی حیات‌خلوت استراتژیک روسیه، محسوب می‌شود.
بنابراین، کانال‌های ارتباطی مستحکمی که از آن دوران ایجاد شد، نه بر پایه حسن‌نیت موقت، که بر اساس ضرورت استراتژیک بلندمدت بنا نهاده شد. به همین دلیل است که این کانال‌ها پس از به‌قدرت‌رسیدن امارت اسلامی، نه‌تنها حفظ، بلکه به‌طور پیوسته از «کانال‌های پشتیبانی» به «تعامل دیپلماتیک دولت‌به‌دولت» ارتقا یافتند.
 
تاج‌گذاری دیپلماتیک: شناسایی رسمی، یگانه برگ برنده کابل
در میان تمام کنشگران بین‌المللی، روسیه با دو اقدام بی‌سابقه، خود را در موقعیتی کاملاً منحصربه‌فرد قرار داده است:
1.  تعلیق ممنوعیت فعالیت امارت اسلامی:
این اقدام حقوقی از سوی دادگاه عالی روسیه، که به‌گفته رئیس سرویس امنیت فدرال روسیه (FSB) با هدف تسهیل «همکاری عملیاتی در مبارزه با تروریسم بین‌المللی» انجام شد، سد بزرگ هرگونه تعامل رسمی را برداشت.
2.  پذیرش رسمی سفیر:
روسیه با تحویل سفارت افغانستان در مسکو و پذیرش استوارنامه سفیر امارت اسلامی، تنها کشوری است که این حاکمیت را نه در شعار، که در عمل دیپلماتیک به رسمیت شناخته است. این اقدام، به‌تنهایی ارزش استراتژیک رابطه با مسکو را برای کابل چندین برابر می‌کند. از منظر کرملین، این کار نشان داد که روسیه سیاست تحریم و عدم شناسایی امارت اسلامی از سوی غرب را به رسمیت نمی‌شناسد و مسیر مستقل خود را برای تأمین امنیت در مرزهای جنوبی اتحادیه کشورهای مستقل مشترک‌المنافع (CIS) طی می‌کند. این یک پنجره حیاتی به سوی نظام بین‌الملل برای کابل است که انزوای کامل را می‌شکند.
 
ضرورت بقا در محاصره تهدیدها: چرا روسیه تنها گزینه است؟
در بُعد عملی، انعقاد این توافقنامه را باید ذیل «رئالیسم بقا» تحلیل کرد. امارت اسلامی برای تأمین حداقل توان دفاعی خود با یک بن‌بست استراتژیک مواجه است:
ـ  انحصار تخنیکی طبیعی مسکو:
زیربنای تجهیزات نظامی افغانستان، از هواپیماها و چرخ‌بال‌ها گرفته تا جنگ‌افزارهای سنگین، عمدتاً ساخت شوروی و روسیه است. احیای این توان بدون همکاری با مسکو ممکن نیست. تحلیل‌گران نظامی روسی به‌درستی به این «انحصار تخنیکی طبیعی» اشاره می‌کنند و معتقدند حتی اگر غرب بخواهد، قادر به ارائه پشتیبانی تخنیکی برای این تسلیحات نیست. این یک الزام تخنیکی و تاریخی است، نه یک انتخاب ایدئولوژیک.

 ـ  اولویت‌دهی استراتژیک به مسکو در سایه تهدیدهای فوری:
در نگاه اول، شاید ایران به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای با ظرفیت‌های نظامی و دفاعی چشمگیر، گزینه‌ای طبیعی برای همکاری‌های دفاعی به نظر برسد؛ کشوری که امروز در میدان نبرد، با ایستادگی و مقاومت موفق در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستیِ تا دندان مسلح، عملاً پیروزی استراتژیک خود را به اثبات رسانده است. با این حال، به‌دلایل مختلف ژئوپلیتیک و ملاحظات سیاست خارجی، تمایل چندانی از سوی امارت اسلامی برای گسترش همکاری‌های دفاعی و نظامی با تهران وجود نداشته و جهت‌گیری اصلی کابل به سمت مسکو چرخش یافته است.
این انتخاب در شرایطی صورت می‌گیرد که خود روسیه نیز درگیر یک جنگ طولانی‌مدت مستقیم در اوکراین و رویارویی غیرمستقیم با ناتو و آمریکاست. اما همین روسیه، به‌واسطه میراث تسلیحاتی نیم‌قرن گذشته در افغانستان و نزدیکی دیدگاه‌های سیاسی، به تنها گزینه عملی و در دسترس روی میز امارت اسلامی برای تأمین نیازهای فوری دفاعی و بقای سیاسی تبدیل شده است.

 ـ  تقابل با محور اسلام‌آباد ـ واشنگتن:
نگرانی‌های روزافزون امنیتی کابل، به‌ویژه تهدید پاکستان به‌عنوان یک قدرت هسته‌ای و متحد نظامی سنتی ایالات متحده، یک عدم تقارن خطرناک ایجاد کرده است. وزیر دفاع با اشاره به بمباران گذشته خاک افغانستان توسط پاکستان و تأکید بر دستور رهبر امارت اسلامی برای تقویت بنیه دفاعی، هدف نهایی را ایجاد چنان ظرفیتی عنوان کرد که «دیگر هیچ کشوری جرأت چنین اقدامی را نداشته باشد.»
سرگئی شویگو نیز در همین نشست، با هشدار درباره «خطر و تهدید» ناشی از استقرار زیرساخت‌های نظامی آمریکا و ناتو، بر عزم مسکو برای جلوگیری از آن تأکید کرد. در این معادله نابرابر، مسکو تنها قدرتی است که می‌تواند با ارائه پشتیبانی تخنیکی، آموزشی و احتمالاً سامانه‌های پیشرفته‌تر، این شکاف بازدارندگی را برای کابل پر کند.
 
ستون‌های یک اتحاد جامع: فراتر از نظامی
توافق تخنیکی ـ نظامی، صرفاً یک برگ از کتاب روابط دوجانبه نیست، بلکه فصل جدیدی است که در امتداد فصل‌های دیگر نوشته می‌شود:
 ـ  گسترش روابط اقتصادی و تجاری:
تجارت میان دو طرف و همچنین با کشورهای آسیای مرکزی (حیات‌خلوت امنیتی و اقتصادی روسیه) در پنج سال گذشته پیوسته رو به گسترش بوده است. صادرات محصولاتی چون آرد، مواد سوختی و نفتی و محصولات فولادی به افغانستان افزایش بی‌سابقه‌ای داشته، و همچنین ظرفیت‌های بی‌نظیر ترانزیتی این کشور برای اتصال روسیه و آسیای مرکزی به جنوب و غرب آسیا به‌عنوان «بازاری رو به رشد و استراتژیک برای دور زدن تحریم‌ها» برای مسکو تعریف می‌شود. این پیوندهای اقتصادی، شالوده مادی منافع مشترکی را ایجاد کرده که همکاری‌های سیاسی و امنیتی را ناگزیر و پایدار می‌سازد. وزیر دفاع امارت اسلامی نیز در سخنرانی خود در مسکو به‌درستی به پیوند مستقیم «امنیت و اقتصاد» اشاره کرد؛ اصلی که به‌وضوح در استراتژی کلان کرملین نیز دیده می‌شود.

 ـ  الگوی متفاوت مشارکت:
روسیه در حال پر کردن خلأ ناشی از خروج آمریکاست، اما برخلاف واشنگتن، به‌دنبال تحمیل مدل حکمرانی یا ارزش‌های لیبرال نیست. منطق مسکو، منطقی پراگماتیک و امنیت‌محور است: تضمین ثبات از طریق یک «دولت باثبات و وفادار» در کابل که بتواند تهدیدهای فرامرزی را مهار کند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که منافع استراتژیک کابل و مسکو را بر خلاف روابط پرتنش گذشته، این بار در یک راستا قرار داده است.
 
جمع‌بندی و چشم‌انداز استراتژیک
توافق تخنیکی ـ نظامی کابل و مسکو، تاج‌گذاری بر یک دهه شراکت استراتژیک خاموش است که بر پایه اعتمادسازی تدریجی، منافع ژئوپلیتیک مشترک و ضرورت‌های بقا شکل گرفته است. این توافق، یک معامله ساده نظامی نیست؛ بلکه یک اعلامیه ژئوپلیتیک است که نشان می‌دهد محور کابل ـ مسکو، از اتاق‌های مذاکره مخفیانه به میدان‌های عمل استراتژیک منتقل شده و اکنون می‌تواند معادلات قدرت را در جنوب آسیا تغییر دهد.
برای امارت اسلامی که با تحریم‌های فلج‌کننده، انزوای دیپلماتیک و تهدید نظامی مستقیم از سوی یک همسایه هسته‌ای روبه‌روست، روسیه نه‌تنها یک شریک، بلکه تنها روزنه به رسمیت‌یافته بین‌المللی و تنها منبع قابل اتکا برای بازسازی توان بازدارندگی است. این توافق، سنگ بنای یک معماری دفاعی مستقل را می‌گذارد؛ معماری‌ای که هدف نهایی آن، تضمین بقای سیاسی نظام از طریق بازدارندگی در برابر هرگونه تجاوز خارجی و تثبیت این واقعیت است که کابل دیگر در زمین بازی واشنگتن یا اسلام‌آباد یک بازیگر منفعل نخواهد بود.
https://avapress.net/vdceep8xpjh8nxi.b9bj.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما