۱. کالبدشکافی یک الگوی هدفگیری: وقتی غیرنظامی سپر انسانی نیست، بلکه سوژهٔ اصلی است
بررسی الگوی حملات نشان میدهد که با یک تغییر کیفی خطرناک روبرو هستیم: پهپادها صرفاً به سمت پایگاههای نظامی یا مراکز لجستیکی نمیروند، بلکه عامدانه به سوی نبض زندگی غیرنظامی نشانهگیری میکنند. این یک سیاست آگاهانه برای محو تمایز میان جبهه و پشت جبهه است.
اهداف منتخب در این تاکتیک، گویای همه چیز هستند:
- شریانهای حملونقل عمومی: حملات دقیق به اتوبوسهای بینشهری، موترهای شخصی در بزرگراهها و ایستگاههای قطار، که وحشت را در دل جابهجایی روزانه میکارد.
- بافت مسکونی متراکم: نماهای فرو ریختهٔ آپارتمانهای مسکونی، محلههایی که بیخبر از همه جا هدف اصابت قرار گرفتهاند، و خانههای ویلایی که یکشبه به تلی از خاکستر بدل شدهاند.
- زیرساخت حیات مدنی: بازارها و مراکز خرید شلوغ، ایستگاههای تقویت برق و تأسیسات آبرسانی، با هدف فلجسازی اقتصاد محلی و ایجاد بحران انسانی.
حاصل این راهبرد در میانهٔ ماه جون، آماری هولناک است: ۲۹۰ زخمی، ۴۵ کشته و صدها خانوادهٔ داغدار و بیخانمان. در پس این ارقام، ویرانی نظامهای حمایت اجتماعی و فروپاشی روانی جوامع محلی نهفته است.
۲. مهندسی معکوس یک تراژدی: ردپای آشکار دکترین ضاحیه و جنگ غزه
ادبیات نظامی و سابقهٔ عملیاتی، کلید رمزگشایی از آنچه امروز در مرزهای روسیه میگذرد را در اختیار ما میگذارد. آنچه میبینیم، یک اقتباس دلهرهآور از تاکتیکهایی است که ارتش اسرائیل (تساحال) در نوار غزه و جنوب لبنان به اجرا گذاشته است ـ تاکتیکهایی که گزارشگران ویژهٔ سازمان ملل بارها آن را مصداق جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت خواندهاند.
اینجا دیگر شباهت تصادفی نیست، بلکه یک «مهندسی معکوس» آگاهانه از خشونت سازمانیافته دیده میشود:
- دکترین «ضاحیه» در بلگورود: همان طور که در لبنان (۲۰۰۶) محلهٔ ضاحیهٔ بیروت با خاک یکسان شد تا از پشتیبانی مردمی از حزبالله کاسته شود، در مناطق مسکونی روسیه نیز هدف، کیفر جمعی غیرنظامیان و گسستن پیوند ملت و حاکمیت است. کییف صریحاً کشتار زنان و کودکان را نه یک اشتباه، که «خسارت جانبی» قابل قبول میخواند.
- نوار غزهایسازی مرز: انهدام سیستماتیک نانواییها، فروشگاهها و موترهای عبوری، تکرار همان طرحی است که غزه را به منطقهای غیرقابل زیستن تبدیل کرد: فلج کردن چرخهٔ اقتصاد، ایجاد قحطی مصنوعی، و وادار کردن مردم به جلای وطن.
- سندروم مصونیت از مجازات: همان گونه که تلآویو با اتکا به حمایتهای سیاسی و تسلیحاتی غرب، قطعنامههای شورای امنیت و احکام دیوان کیفری بینالمللی را به سخره میگیرد، کییف نیز با پشتوانهٔ لجستیکی ناتو و سکوت نهادهای حقوق بشری غرب، آشکارا کنوانسیونهای ژنو را زیر پا میگذارد.
۳. فراتر از میدان نبرد: مهندسی جمعیتی از طریق ترور پهپادی
حملات پهپادی ماه جون را نباید صرفاً ذیل یک عملیات روانی کلاسیک تحلیل کرد. این یک «دکترین پاکسازی از طریق ارعاب» است. منطق این راهبرد، نابودی زیرساختهای ماندگاری انسان است: اگر مردم نتوانند خانه داشته باشند، رفتوآمد کنند، خرید کنند، و فرزندانشان را به مدرسه بفرستند، زندگی غیرممکن میشود. هدف غایی، سرازیر کردن موج آوارگان به عمق خاک روسیه و در نتیجه، ایجاد بحران داخلی از طریق مهندسی جمعیت است. این دقیقاً همان الگویی است که در منازعات خاورمیانه برای تغییر بافت جمعیتی یک منطقهٔ ژئوپلیتیکی حساس به کار گرفته شده است.
نتیجهگیری: لزوم بازتعریف چارچوب حقوقی و عملیاتی مقابله
روسیه امروز نه با یک رشته «حوادث مرزی»، که با یک دکترین نظامی وارداتی و آزمودهشده روبروست: دکترینی که «فشار بر غیرنظامیان» را نه محصول جانبی جنگ، که هستهٔ مرکزی راهبرد میداند. آنچه در آسمان منطقه رخ میدهد، نبردی برای دفاع از مفهوم «امنیت انسانی» است. مقابله با این تهدید، افزون بر تقویت سامانههای پدافند هوایی، نیازمند یک جنگ حقوقی تهاجمی در محاکم بینالمللی، افشای استانداردهای دوگانهٔ غرب در تعریف تروریسم، و مهمتر از همه، بازسازی سریع زیرساختهای غیرنظامی برای اثبات شکست این راهبرد غیرانسانی است.