تاریخ انتشار :دوشنبه ۵ اسد ۱۴۰۵ ساعت ۱۰:۳۳
کد مطلب : 361670
بدخشان؛ دره‌های خاموش، فریادهای بلند
بدخشان، این روزها دوباره در مرکز توجه‌ رسانه‌ها قرار گرفته است؛ اما این بار نه به‌خاطر زیبایی‌هایش، که به‌خاطر درگیری‌هایی که در ولسوالی‌های زیباک، کشم، جرم، درایم و کوهستان جریان دارد. آنچه در این ولایت مرزیِ کشور ما می‌گذرد، صرفاً یک منازعه نظامی نیست؛ ریشه در لایه‌های فروخورده‌ای از نارضایتی‌های محلی، کشمکش بر سر منابع و موقعیت حساس ژئوپولیتیکی دارد که هر بحرانی را به زنگ خطری برای کل کشور تبدیل می‌کند. این نوشته، کوششی است برای واکاوی بی‌طرفانه‌ی این تحولات، بدون ورود به نام‌ها و جناح‌بندی‌ها، تا شاید تصویر روشن‌تری از آنچه بر سر این ولایت می‌گذرد، به دست دهیم.
بدخشان، ولایتِ کوهستان‌های سربه‌فلک‌کشیده و دره‌های عمیق، برای ما فقط یک نام در نقشه نیست؛ بخشی از هویت و سرزمینِ ماست. روزگاری نه‌چندان دور، این دیار به‌خاطر لاجوردش شهره بود و اکنون، به‌خاطر ناامنی‌هایی که در ولسوالی‌هایش روی داده، نامش بر سر زبان‌ها افتاده است. از زیباک تا کشم، از جرم تا کوهستان، صدای تفنگ، صدای دغدغه‌های برآورده‌نشده‌ای است که سال‌ها در سینه‌ی مردم این سامان انباشته شده است. آنچه امروز در بدخشان می‌بینیم، نه یک شورشِ یک‌شبه، که حاصلِ سال‌ها بی‌توجهی به خواست‌های به‌حقِ مردم محلی، نابرابری در بهره‌مندی از منابع، و پیچیدگی‌های مرزی‌ست که در همسایگی سه کشور، هر روز ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند. این یادداشت، تلاشی است برای نگاهی از درون به این بحران؛ نگاهی که نه در پی محکوم کردن، که در پی فهمیدن است؛ چون می‌دانیم که علاج این زخم کهنه، در شناختِ درستِ ریشه‌هایش نهفته است.
 
غیرنظامیان؛ قلبِ تپنده‌ای که در آتش می‌سوزد
در هر درگیریِ مسلحانه‌ای، نخستین و سنگین‌ترین هزینه را کسانی می‌پردازند که نه اسلحه به دست گرفته‌اند و نه در معادلات قدرت نقشی دارند. مردم عادیِ بدخشان، آن دهقانانی هستند که با دستان پینه‌بسته، نانِ شبِ خانواده را از دلِ سنگ‌های کوهستان درمی‌آورند، امروز در میانِ آتشِ جنگ گیر افتاده‌اند. زنانی که برای آوردن آب، مجبورند از میانِ درگیری‌ها عبور کنند؛ کودکانی که صدای انفجار جای لالایی‌های مادرانشان را گرفته؛ پیرمردانی که روزگاری، این دیار را امن‌ترین گوشه‌ی کشور می‌دانستند و امروز، با چشمانی تر، به آوارگی فکر می‌کنند.
گزارش‌های میدانی حکایت از آن دارد که در بسیاری از مناطق، راه‌های مواصلاتی بسته شده، بازارها تعطیل‌اند و داروهای ضروری، به‌ویژه برای بیماران مزمن، دیگر به دستشان نمی‌رسد. تداوم این وضعیت، نه فقط یک بحران امنیتی، که یک فاجعه‌ی انسانیِ تمام‌عیار را نوید می‌دهد. نهادهای امدادرسان، چه داخلی و چه بین‌المللی، باید بیش از پیش به میدان بیایند و با ایجاد کریدورهای امن، امکان دسترسی به مواد غذایی، آب آشامیدنی و خدمات درمانی را برای مردمِ این ولایت فراهم کنند. جانِ غیرنظامیان، خطِّ قرمزی است که هیچ‌گاه نباید از آن عبور کرد.
 
ریشه‌های ناآرامی؛ زخم‌های کهنه‌ای که باز شده‌اند
بدخشان را نمی‌توان با نگاهی سطحی و رویداد محور تحلیل کرد. این ولایت، سال‌هاست که زخم‌های عمیقی بر تن دارد؛ زخم‌هایی که هر از چند گاهی، با کوچک‌ترین تحریکی، سر باز می‌کنند. ترکیب قومیِ متنوع این منطقه، اگر در بسترِ مدارا و مشارکت قرار گیرد، می‌تواند به زیباترین سرمشقِ همزیستی بدل شود؛ اما وقتی سیاست‌های تصمیم‌گیری، رنگِ یکجانبه‌گرایی به خود می‌گیرد و صدای اقوام و گروه‌های مختلف به گوشِ مسئولان نمی‌رسد، این تنوعِ زیبا، به میدانِ تنش تبدیل می‌شود.
بسیاری از کارشناسانِ مسائلِ کشورِ بر این باورند که بخش بزرگی از نارضایتی‌های کنونی، ریشه در الگوهای مدیریتی و نحوه‌ی توزیعِ قدرت در ولایت دارد. این پرسش همیشه برجاست که چرا برخی از فرماندهان و متنفذینِ محلی، که روزگاری در کنارِ مردمِ بدخشان نفس می‌کشیدند، امروز به صفِ مخالفان پیوسته‌اند؟! پاسخ را باید در بی‌توجهی به خواست‌های مشروعِ آنها جست؛ خواست‌هایی که عمدتاً معطوف به مشارکتِ واقعی در تصمیم‌سازی‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسیِ ولایت است.

از سوی دیگر، مسئله‌ی منابع معدنی، یکی از حساسترین و پیچیده‌ترین لایه‌های این بحران است. بدخشان، با ذخایر ارزشمندِ سنگ‌های قیمتی و مواد معدنی، همواره چشم‌طمعِ بسیاری را به خود جلب کرده است. اما آیا این ثروتِ خدادادی، به آبادانیِ خودِ این ولایت انجامیده است؟! آیا مردمِ محلی، سهمی از درآمدهای حاصل از این منابع دیده‌اند؟! پاسخ به این پرسش‌ها، تا حد زیادی، رمزگشایِ این معادله‌ی پیچیده است. تا زمانی که بهره‌مندی از این منابع، با شفافیت و عدالت همراه نباشد، بدخشان همچنان کانونِ نارضایتی‌هایی خواهد بود که هر لحظه ممکن است به درگیری منجر شود.

بدخشان و همسایگان؛ جغرافیایی که بی‌ثباتی را چند برابر می‌کند
اگر بدخشان در قلبِ کشورمان قرار داشت، شاید بحرانِ آن، ابعادِ فرامرزی به خود نمی‌گرفت؛ اما این ولایت در همسایگیِ سه کشورِ مهم واقع شده و همین موقعیت، هر بی‌ثباتیِ کوچکی را به چالشی بزرگ برای کل منطقه تبدیل می‌کند. کوهستان‌های بلند و دره‌های صعب‌العبور، اگرچه پناهگاهی طبیعی برای مخالفان فراهم می‌آورد، اما در عین حال، امکانِ نظارت و کنترلِ کامل را برای هر نهادِ حاکمیتی، تقریباً غیرممکن می‌سازد.
نکته‌ی هشداردهنده‌ای که نباید از آن غافل شد، خطرِ شکل‌گیریِ خلأ امنیتی در این منطقه است. هرگاه در کشورِ ما، نقطه‌ای خالی از حضورِ مؤثرِ نیروهای امنیتی باقی مانده، گروه‌های افراطی و تندرو، به‌سرعت آن را پر کرده‌اند. تجربه‌ی تلخِ سال‌های اخیر نشان داده که هرگونه بسترِ ناامنی، می‌تواند به گسترشِ فعالیتِ گروه‌هایی مانند داعش و همفکرانِ آنها بینجامد. تشدیدِ درگیری‌ها در بدخشان، این ریسکِ جدی را به همراه دارد که این گروه‌ها، از فضایِ آشوب‌زده‌ی منطقه سوءاستفاده کرده و پایگاه‌های جدیدی برای خود ایجاد کنند. این زنگ خطری است که نه فقط برای مردمِ بدخشان، که برای تمامِ کشورِ ما و حتی همسایگانمان، به صدا درآمده است.
 
شکاف‌های درونی؛ وقتی که اختلافات، از محافلِ سیاسی به میدان جنگ می‌رسد
تحولاتِ اخیر در نقاطی مانند زیباک و یفتلِ پایین، بیش از هر چیز گویایِ عمقِ شکاف‌هایی است که میانِ ساختارِ حاکم و برخی از چهره‌های محلی شکل گرفته است. بازگشتِ برخی از فرماندهانِ سرشناسِ منطقه و اعلامِ مخالفتِ آنها با وضعیت موجود، نشان می‌دهد که نارضایتی‌ها، دیگر در پشتِ درهای بسته‌ی سیاسی قابلِ حل نیستند و به سطحِ معارضه‌ی مسلحانه کشیده شده‌اند.
اما در این میان، یک نکته‌ی ظریف و مهم وجود دارد: باید میانِ «مخالفانِ مسلحِ دارایِ خواستِ سیاسی و قومی» و «جمعیتِ غیرنظامیِ منطقه» تفکیک قائل شد. هیچ‌گاه نباید مردمِ عادی، بهایِ اختلافاتِ میانِ فرماندهان را بپردازند. رویکردهایِ صرفاً امنیتی، که گاه با بازداشت‌های گسترده یا تفتیشِ خانه‌به‌خانه همراه می‌شود، نه تنها به کاهشِ تنش کمکی نمی‌کند، بلکه بر دایره‌ی نارضایتی افزوده و بسیاری از افرادِ میانه‌رو را به سمتِ گزینه‌های رادیکال‌تر سوق می‌دهد.
به نظر می‌رسد که بهترین و کارآمدترین راه برای عبور از این بحران، بازگشت به میزِ گفت‌وگو است. بدخشان، بزرگانی دارد که می‌توانند پل‌هایِ ارتباطی میانِ طرفین باشند؛ ریش‌سفیدان، متنفذینِ محلی و علمایی که دل در گروِ صلح و آرامش این ولایت دارند. اگر این ظرفیتِ عظیمِ اجتماعی به‌درستی به کار گرفته شود، شاید بتوان از ادامه‌ی این درگیری‌هایِ خونبار جلوگیری کرد و بار دیگر، مردمِ بدخشان را به زندگیِ عادی و آرامِ همیشگی‌شان بازگرداند.
 
رسالتِ رسانه؛ روایتِ دقیق، فارغ از شایعه و سیاست‌زدگی
در روزگاری که هر گوشه‌ی این سرزمینِ ما، با انبوهی از اخبارِ ضدونقیض روبروست، رسالتِ رسانه‌ها و تحلیلگران، خطیرتر از همیشه است. تحولاتِ بدخشان، نیازمندِ پوششی مستمر، دقیق و مبتنی بر واقعیت‌هایِ میدانی است. نباید اجازه داد که شایعات، جایِ گزارش‌هایِ مستند را بگیرند و تحلیل‌هایِ غیرکارشناسانه، تصویریِ نادرست از اوضاع به مردم ارائه دهند.
رسانه‌ها در سراسر کشور، باید با اتکا به منابعِ معتبر و قابلِ اعتماد، اخبارِ مربوط به این درگیری‌ها را به‌صورتِ شفاف بازتاب دهند. همچنین، تحلیلِ پیامدهایِ راهبردیِ این تحولات، با در نظر گرفتنِ موقعیتِ منحصربه‌فردِ بدخشان، به مخاطب کمک می‌کند تا درکِ عمیق‌تری از آینده‌ی این ولایتِ حساس و تأثیرِ آن بر کلِ کشور پیدا کند. در نهایت، آنچه اهمیت دارد، وفاداری به حقیقت و پرهیز از هرگونهِ جانبداریِ سیاسی است؛ چراکه مردمِ ما، بیش از هر چیز، به راستی و درستیِ روایت‌ها نیاز دارند.
 
سخن پایانی
بدخشانِ امروز، در نقطه‌ی تلاقیِ چند بحرانِ هم‌زمان قرار گرفته است؛ بحرانِ اعتماد، بحرانِ توزیعِ منابع، بحرانِ مشارکتِ سیاسی و بحرانِ ژئوپولیتیک. آنچه در این ولایت می‌گذرد، نه یک زخمِ سطحی، که زخمِ کهنه‌ای است که هر از گاهی، با کوچک‌ترین فشاری، سر باز می‌کند. مسیرِ درمان، از هیچ راهی جز «گفت‌وگوی فراگیر» و «عدالت در تقسیمِ منافع» نمی‌گذرد. مردمِ بدخشان، سزاوارِ زندگیِ آرام در کنارِ کوهستان‌هایِ زیبایشان هستند؛ سزاوارِ این که فرزندانشان، به‌جای صدایِ تفنگ، صدایِ جویبارها را بشنوند. بیایید از این بحران، به‌عنوانِ فرصتی برای بازنگری در رویکردهایِ گذشته استفاده کنیم و مسیری جدید برایِ همزیستیِ مسالمت‌آمیزِ همه‌ی گروه‌ها در این دیارِ کهن ترسیم کنیم. بدخشان، می‌تواند یا نمادِ اختلافاتِ حل‌نشده‌ی ما باشد، یا نمادِ عزمِ ملی برایِ ساختنِ آینده‌ای بهتر. انتخاب، در گروِ عقلانیت و دوراندیشیِ تمامِ بازیگرانِ درگیر است.
https://avapress.net/vdca06new49nii1.k5k4.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما