تاریخ انتشار :سه شنبه ۶ اسد ۱۴۰۵ ساعت ۱۰:۲۰
کد مطلب : 361775
افغانستان؛ فراتر از تیترهای جنگ / چرا نخستین گروه رسمی گردشگران ایرانی، مردم ایران را به «دیدار از خانه همسایه» دعوت می‌کنند؟
اگر امروز از بسیاری از ایرانیان بپرسید «افغانستان را چگونه می‌شناسید؟»، احتمالاً پاسخ با واژه‌هایی مانند جنگ، انفجار، مهاجرت، ناامنی یا فقر آغاز خواهد شد. این تصویر، برای نسلی که طی چهار دهه گذشته افغانستان را بیشتر از دریچه اخبار تلویزیون و تیتر رسانه‌ها دیده است، چندان دور از انتظار نیست. اما پرسش مهم اینجاست؛ آیا افغانستان فقط همان کشوری است که سال‌ها در اخبار جنگ روایت شده است؟ آیا سرزمینی که روزگاری از مهم‌ترین مراکز تمدن، فرهنگ، شعر، عرفان و تجارت منطقه بود، امروز تنها با روایت بحران شناخته می‌شود؟
پاسخ این پرسش را شاید نه در گزارش‌های رسمی و نه در تحلیل‌های سیاسی، بلکه باید در تجربه کسانی جست‌وجو کرد که پس از سال‌ها، از نزدیک به افغانستان سفر کرده‌اند.

ورود نخستین گروه رسمی گردشگران ایرانی به افغانستان، در نگاه نخست شاید تنها یک خبر گردشگری باشد؛ اما وقتی پای صحبت اعضای این گروه می‌نشینیم، درمی‌یابیم که این سفر، تنها عبور از مرز اسلام‌قلعه و بازدید از چند شهر تاریخی نبود؛ بلکه عبور از مرز ذهنیتی بود که طی دهه‌ها، افغانستان را تنها از پشت قاب خبرهای جنگ دیده است.

شاید به همین دلیل است که علیرضا فرهمند، سرپرست این گروه، هدف سفر خود را نه صرفاً بازدید از جاذبه‌های تاریخی، بلکه دعوت مردم ایران به «دیدار از خانه همسایه» توصیف می‌کند؛ تعبیری ساده، اما عمیق که در خود، تاریخ، فرهنگ و پیوندهای دیرینه دو ملت را جای داده است.

همین تعبیر، می‌تواند بهترین نقطه آغاز برای بازخوانی تصویری باشد که سال‌ها از افغانستان در ذهن افکار عمومی منطقه شکل گرفته است.

افغانستانی که کمتر دیده شده است
کمتر کشوری را می‌توان یافت که تصویر رسانه‌ای آن تا این اندازه با واقعیت‌های متنوعش فاصله داشته باشد.
افغانستان طی بیش از چهار دهه گذشته، تقریباً همواره در صدر خبرهای مربوط به جنگ، تروریسم، مهاجرت، ناامنی و تحولات سیاسی قرار داشته است. در چنین شرایطی طبیعی است که ذهن مخاطب، این کشور را پیش از هر چیز با بحران بشناسد.

رسانه‌ها ذاتاً به دنبال رویدادهای غیرعادی هستند؛ زیرا بحران، ارزش خبری بالایی دارد. اما همین ویژگی، گاهی باعث می‌شود بخش بزرگی از واقعیت یک جامعه در سایه قرار گیرد.

در علوم ارتباطات، این پدیده را «برجسته‌سازی» می‌نامند؛ رسانه‌ها لزوماً واقعیت را خلق نمی‌کنند، اما تعیین می‌کنند مخاطب به کدام بخش از واقعیت بیشتر توجه کند.
افغانستان نیز سال‌ها بیشتر از دریچه انفجارها، حملات، مهاجرت و بحران‌های سیاسی دیده شده است؛ در حالی که در همان سرزمین، شهرهایی وجود دارند که قرن‌ها از مراکز مهم تمدن اسلامی و فارسی بوده‌اند.

هرات، با مسجد جامع باشکوه و مدرسه‌های تاریخی خود، یکی از مهم‌ترین مراکز معماری اسلامی منطقه است.
بلخ، زادگاه مولانا جلال‌الدین بلخی، هنوز در حافظه فرهنگی جهان فارسی‌زبان جایگاهی بی‌بدیل دارد.
غزنی، پایتخت غزنویان، یادگار یکی از مهم‌ترین دوره‌های شکوفایی تمدن اسلامی است.

بامیان، با دره‌های سرسبز، چشم‌اندازهای طبیعی و آثار تاریخی خود، همچنان روایتگر بخشی از تاریخ جاده ابریشم است.
این‌ها فقط نام چند شهر نیستند؛ بلکه بخش‌هایی از حافظه مشترک تمدنی مردمانی‌اند که قرن‌ها در گستره خراسان بزرگ و جهان فارسی زندگی کرده‌اند.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از گردشگران ایرانی، هنگام قدم زدن در کوچه‌های هرات یا تماشای آثار تاریخی افغانستان، احساس نمی‌کنند وارد سرزمینی کاملاً ناآشنا شده‌اند؛ بلکه گویی در حال بازدید از بخشی فراموش‌شده از تاریخ مشترک خود هستند.

سفری که از مرزها عبور کرد
اعضای نخستین گروه رسمی گردشگران ایرانی، سفر خود را از مرز اسلام‌قلعه آغاز کردند؛ مرزی که سال‌ها بیشتر محل عبور کامیون‌های تجاری، مهاجران و اخبار امنیتی بود، اما این بار، میزبان گروهی از جهانگردانی شد که با هدف شناخت افغانستان وارد این کشور شدند.

مسیر این سفر از هرات آغاز شد و سپس به غزنی، کابل، قندهار، مزارشریف، بامیان و بغلان رسید؛ مسیری که در ظاهر یک برنامه گردشگری بود، اما در واقع، مرور بخشی از تاریخ مشترک دو ملت به شمار می‌رفت.

علیرضا فرهمند، سرپرست این گروه، در گفت‌وگو با خبرنگار آوا، هدف اصلی سفر را چنین توصیف می‌کند:
«افغانستان کشور برادر ما است. ما در یک حوزه تمدنی قرار داریم، ریشه‌های مشترک، زبان مشترک و فرهنگ مشترک داریم.»
این جمله، شاید مهم‌ترین پیام این سفر باشد.
در نگاه این گردشگران، افغانستان یک مقصد ناشناخته گردشگری نیست؛ بلکه بخشی از یک حوزه تمدنی است که مرزهای سیاسی نتوانسته‌اند پیوندهای فرهنگی آن را از میان ببرند.
به همین دلیل نیز فرهمند تأکید می‌کند که پس از بازگشت، تلاش خواهد کرد مردم ایران را به «دیدار از خانه همسایه» دعوت کند؛ خانه‌ای که سال‌ها بیش از آنکه با تاریخ و فرهنگ خود شناخته شود، زیر سایه روایت‌های جنگ پنهان مانده است.

آنچه بیش از بناهای تاریخی در ذهن گردشگران ماند
شاید انتظار می‌رفت اعضای این گروه، پس از بازگشت، بیش از هر چیز از مسجد جامع هرات، برج‌های غزنی، مناظر بامیان یا دیگر جاذبه‌های تاریخی افغانستان سخن بگویند؛ اما روایت آنان نشان داد که ماندگارترین بخش این سفر، نه بناهای تاریخی، بلکه برخورد مردم افغانستان بوده است.

علیرضا فرهمند، سرپرست این گروه، با احساسی که در کمتر گفت‌وگوی رسمی دیده می‌شود، می‌گوید:
«از صمیم قلب می‌گویم که دل‌های مهربان و مهمان‌نواز مردم افغانستان از همه جاذبه‌های این کشور ارزشمندتر است. چه افرادی که توان مالی داشتند و چه کسانی که امکانات کمتری داشتند، با نهایت محبت با ما برخورد کردند. هنگام خرید، بسیاری حاضر نبودند از ما پول بگیرند، چون ما را مهمان خود می‌دانستند. همچنین بارها به خانه‌هایشان دعوت شدیم و لحظات بسیار شیرین و فراموش‌نشدنی را تجربه کردیم.»

شاید در نگاه نخست، این تنها خاطره‌ای شخصی از یک سفر باشد؛ اما در واقع، این روایت از لایه‌ای عمیق‌تر از فرهنگ افغانستان پرده برمی‌دارد؛ فرهنگی که در آن، مهمان تنها یک مسافر نیست، بلکه حرمت دارد و حضورش مایه برکت خانه شمرده می‌شود.

در جامعه‌ای که دهه‌ها با جنگ، تحریم، مهاجرت و دشواری‌های اقتصادی دست‌وپنجه نرم کرده، حفظ چنین سنتی، صرفاً یک رفتار اجتماعی نیست؛ نشانه‌ای از پایداری فرهنگی است. شاید همین ویژگی است که بسیاری از گردشگران خارجی، پس از بازگشت از افغانستان، بیش از هر چیز از آن یاد می‌کنند.

در واقع، آنچه در ذهن اعضای این گروه ماند، بیش از آنکه تصویر مناره‌ها و بناهای تاریخی باشد، تصویر لبخندهایی بود که در هیچ بروشور گردشگری ثبت نمی‌شود.

فاصله میان واقعیت و تصویر رسانه‌ای
اگر افغانستان چنین پیشینه تاریخی، چنین میراث فرهنگی و چنین مردمی دارد، پس چرا تصویر غالب از این کشور، هنوز با جنگ و ناامنی گره خورده است؟
پاسخ این پرسش را باید در نحوه شکل‌گیری روایت‌های رسانه‌ای جست‌وجو کرد.

رسانه‌ها، به‌ویژه در عرصه بین‌المللی، ناگزیرند به رویدادهایی بپردازند که از ارزش خبری بالاتری برخوردارند؛ جنگ، انفجار، بحران‌های سیاسی و حوادث امنیتی، به‌طور طبیعی بیش از جشنواره‌های فرهنگی، سفرهای گردشگری یا زندگی روزمره مردم دیده می‌شوند.

نتیجه این روند آن است که مخاطب، به‌تدریج کشوری را تنها از دریچه بحران می‌شناسد و دیگر ابعاد آن، به حاشیه رانده می‌شود.
افغانستان، شاید یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این پدیده در دهه‌های اخیر باشد؛ کشوری که میلیون‌ها نفر در جهان، آن را دیده‌اند، بی‌آنکه هرگز از نزدیک به آن سفر کرده باشند.
همین مسئله باعث شده است که تصویر ذهنی بسیاری از مردم منطقه، بیش از آنکه بر تجربه استوار باشد، بر روایت‌های رسانه‌ای تکیه کند.

سید روح‌الله حسینی، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کابل، نیز در دیدار با این گروه گردشگری، به همین فاصله اشاره کرد و گفت:
«نگاه عمومی در ایران نسبت به افغانستان هنوز با واقعیت‌های این کشور فاصله دارد.»
این جمله، شاید مهم‌ترین تحلیل درباره اهمیت این سفر باشد.
زیرا مسئله اصلی، فقط ورود چند گردشگر به افغانستان نیست؛ بلکه شکسته شدن تصویری است که طی سال‌ها، تنها از یک زاویه ساخته شده است.

وقتی تجربه، جای پیش‌داوری را می‌گیرد
اعضای این گروه، پیش از سفر، مانند بسیاری از مردم ایران، تصویری مشخص از افغانستان در ذهن داشتند؛ تصویری که عمدتاً از اخبار و روایت‌های رسانه‌ای شکل گرفته بود.
اما پس از ورود به افغانستان، این تصویر به‌تدریج تغییر کرد.

آن‌ها با شهرهایی روبه‌رو شدند که تاریخ در کوچه‌هایشان جریان دارد؛ با مردمی که با وجود دشواری‌های زندگی، با روی گشاده از مهمان استقبال می‌کنند؛ و با فرهنگی که پیوندهای آن با ایران، بسیار عمیق‌تر از آن چیزی است که مرزهای سیاسی نشان می‌دهد.
تفاوت میان «تصور پیش از سفر» و «تجربه پس از سفر»، شاید ارزشمندترین دستاورد این سفر باشد.
زیرا بسیاری از کلیشه‌ها، نه با بحث و استدلال، بلکه با مشاهده مستقیم فرو می‌ریزند.

به همین دلیل، رایزن فرهنگی ایران از اعضای این گروه خواست تجربه‌های خود را در قالب سفرنامه ثبت و منتشر کنند.
سفرنامه، تنها ثبت خاطرات یک مسافر نیست؛ بلکه می‌تواند پلی میان دو جامعه باشد؛ پلی که مخاطب را از فضای انتزاعی خبرها، به تجربه‌ای انسانی و ملموس می‌برد.

از دیپلماسی رسمی تا دیپلماسی مردم
در جهان امروز، تصویر کشورها فقط در اتاق‌های مذاکره ساخته نمی‌شود.
دولت‌ها می‌توانند توافق‌نامه امضا کنند، سفارتخانه‌ها روابط سیاسی را گسترش دهند و نهادهای رسمی برنامه‌های مشترک فرهنگی برگزار کنند؛ اما آنچه بیش از همه نگاه ملت‌ها را تغییر می‌دهد، تجربه مستقیم مردم از یکدیگر است.
گردشگری، یکی از مؤثرترین ابزارهای دیپلماسی مردمی است؛ دیپلماسی‌ای که نه بر زبان سیاست، بلکه بر زبان تجربه، گفت‌وگو و ارتباط انسانی استوار است.

وقتی یک گردشگر، پس از بازگشت، روایت خود را برای خانواده، دوستان یا هزاران دنبال‌کننده در شبکه‌های اجتماعی بازگو می‌کند، در واقع سفیر غیررسمی کشوری می‌شود که از آن بازدید کرده است.
شاید به همین دلیل بود که علیرضا فرهمند، هدف این سفر را تنها بازدید از آثار تاریخی افغانستان ندانست، بلکه بر «فرهنگ‌سازی، گسترش ارتباطات مردمی و توسعه رفت‌وآمدهای فرهنگی و گردشگری» تأکید کرد.

او حتی آرزو کرد که مرزهایی که بر اثر تقسیمات سیاسی میان ملت‌های دارای تمدن مشترک ایجاد شده، کمرنگ‌تر شود تا ارتباطات انسانی و فرهنگی، بیش از پیش گسترش یابد.
این سخن، صرفاً یک شعار فرهنگی نیست؛ بلکه یادآور واقعیتی است که تاریخ بارها آن را ثابت کرده است: ملت‌ها، پیش از آنکه با قراردادهای سیاسی به یکدیگر نزدیک شوند، با شناخت متقابل و اعتماد ساخته‌شده در میان مردم، به هم نزدیک می‌شوند.

از همین منظر، سفر نخستین گروه رسمی گردشگران ایرانی به افغانستان را می‌توان فراتر از یک رویداد گردشگری دانست؛ این سفر، نمونه‌ای از دیپلماسی مردمی است؛ دیپلماسی‌ای که شاید بتواند آرام‌آرام، تصویری متفاوت از افغانستان در ذهن همسایگان ترسیم کند.

چشم‌انداز آینده؛ آیا گردشگری می‌تواند روایت افغانستان را تغییر دهد؟
شاید هنوز برای قضاوت درباره تأثیر یک سفر زود باشد؛ اما تاریخ نشان داده است که بسیاری از تغییرات بزرگ، از گام‌های کوچک آغاز شده‌اند.
ورود نخستین گروه رسمی گردشگران ایرانی به افغانستان، اگرچه از نظر تعداد مسافران رویدادی محدود به نظر می‌رسد، اما از نظر پیام و معنا، می‌تواند آغاز فصل تازه‌ای در روابط فرهنگی و مردمی دو کشور باشد.

افغانستان، با وجود دهه‌ها جنگ و بی‌ثباتی، همچنان یکی از غنی‌ترین سرزمین‌های منطقه از نظر میراث تاریخی، فرهنگی و طبیعی است. از شهر باستانی بلخ و مسجد جامع هرات گرفته تا مناره‌های غزنی، دره‌های بامیان و ده‌ها اثر تاریخی دیگر، این کشور ظرفیت آن را دارد که در کنار دیگر مقاصد فرهنگی منطقه، جایگاهی شایسته در نقشه گردشگری جهان پیدا کند.
البته این مسیر، بدون چالش نیست. توسعه گردشگری نیازمند امنیت پایدار، تقویت زیرساخت‌های حمل‌ونقل، تسهیل صدور روادید، آموزش نیروی انسانی، سرمایه‌گذاری در خدمات گردشگری و معرفی حرفه‌ای جاذبه‌های کشور در رسانه‌های داخلی و بین‌المللی است.

در کنار این اقدامات، روایت درست نیز اهمیت دارد. تا زمانی که افغانستان تنها از دریچه بحران معرفی شود، بسیاری از ظرفیت‌های آن برای جهانیان ناشناخته خواهد ماند. در مقابل، روایت‌های مبتنی بر تجربه واقعی گردشگران، سفرنامه‌ها و گزارش‌های میدانی می‌توانند تصویری متوازن‌تر و واقع‌بینانه‌تر از این سرزمین ارائه دهند؛ تصویری که نه مشکلات را انکار می‌کند و نه زیبایی‌ها و ظرفیت‌های آن را نادیده می‌گیرد.

از همین منظر، رسانه‌های افغانستان نیز مسئولیتی فراتر از اطلاع‌رسانی روزمره بر عهده دارند. بازتاب چنین رویدادهایی، تنها پوشش یک خبر گردشگری نیست؛ بلکه مشارکت در بازسازی تصویری است که طی سال‌ها، زیر سایه اخبار جنگ و بحران قرار گرفته است.

سفرنامه‌ها؛ روایت‌هایی که از خبرها ماندگارترند
در پایان دیدار با این گروه، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کابل از گردشگران خواست تجربه‌های خود را در قالب سفرنامه منتشر کنند.
این درخواست، تنها یک توصیه فرهنگی نبود؛ بلکه نگاهی به نقش روایت‌های شخصی در شکل‌دهی افکار عمومی بود.
گاهی یک سفرنامه صادقانه، بیش از ده‌ها گزارش رسمی بر ذهن مخاطب اثر می‌گذارد؛ زیرا مخاطب، تجربه انسانی را باورپذیرتر از تبلیغات می‌داند.

امروز، هر گردشگر با تلفن همراه، دوربین یا صفحه‌ای در شبکه‌های اجتماعی، می‌تواند به یک «انسان‌رسانه» تبدیل شود؛ کسی که نه از پشت میز خبر، بلکه از دل تجربه خود روایت می‌کند.
اگر این روایت‌ها با صداقت و واقع‌گرایی همراه باشند، می‌توانند به‌تدریج تصویر یک کشور را تغییر دهند؛ نه با انکار مشکلات، بلکه با کامل‌تر کردن تصویری که سال‌ها ناقص روایت شده است.

سخن پایانی؛ شاید وقت آن رسیده باشد افغانستان را دوباره ببینیم
مقاله را با یک پرسش آغاز کردیم:
وقتی نام افغانستان را می‌شنوی، چه می‌بینی؟
شاید تا دیروز پاسخ بسیاری از ما، جنگ، انفجار، مهاجرت و ناامنی بود؛ تصویری که طی دهه‌ها در حافظه جمعی منطقه شکل گرفته است.
اما روایت نخستین گروه رسمی گردشگران ایرانی، نشان می‌دهد که در کنار این واقعیت‌ها، حقیقت دیگری نیز وجود دارد؛ حقیقتی که از کوچه‌های هرات، آرامش بلخ، شکوه غزنی، طبیعت بامیان و مهم‌تر از همه، از رفتار مردمی سخن می‌گوید که با وجود همه دشواری‌ها، هنوز مهمان را با احترام و محبت می‌پذیرند.

علیرضا فرهمند، سرپرست این گروه، در پایان سفر گفت:
«ما تلاش خواهیم کرد تجربه‌های مثبت و خاطرات شیرین خود از سفر به افغانستان را به دیگران منتقل کنیم و آنان را نیز به سفر به این کشور و تقویت روابط دوستانه میان دو ملت ترغیب کنیم.»
او در جایی دیگر نیز جمله‌ای گفت که شاید بهترین خلاصه برای این سفر باشد:
«شیرینی دیدار از افغانستان و خاطرات این سرزمین را هرگز فراموش نخواهم کرد.»
شاید مهم‌ترین پیام این سفر، همین دعوت ساده باشد؛ دعوت به دیدار از «خانه همسایه».
خانه‌ای که سال‌ها بیش از آنکه با مسجد جامع هرات، بلخ، بامیان، غزنی و میراث مشترک تمدنی‌اش شناخته شود، با تیترهای جنگ در ذهن‌ها نقش بسته است.

اگر این سفر بتواند حتی اندکی از این تصویر را تغییر دهد، رسالت خود را انجام داده است.
افغانستان، بی‌تردید با چالش‌های فراوانی روبه‌روست و هیچ روایت منصفانه‌ای نمی‌تواند این واقعیت را نادیده بگیرد. اما همان‌قدر که نادیده گرفتن مشکلات، تصویری نادرست می‌سازد، محدود کردن هویت یک ملت به بحران‌هایش نیز بی‌انصافی است.

افغانستان، فقط مجموعه‌ای از تیترهای جنگ نیست؛ سرزمینی است با تاریخی چند هزار ساله، فرهنگی زنده، میراثی مشترک و مردمانی که هنوز باور دارند مهمان، برکت خانه است.

پس شاید اگر فردا دوباره از کسی بپرسیم:
«افغانستان را چگونه می‌بینی؟»
پاسخ او دیگر تنها جنگ و ناامنی نباشد؛ شاید از هرات و بلخ بگوید، از مهمان‌نوازی مردم، از میراث مشترک، و از خانه همسایه؛ خانه‌ای که سال‌ها آن‌قدر نزدیک بود که کمتر دیده شد، و امروز شاید زمان آن رسیده باشد که دوباره، با نگاهی تازه، دیده شود.

 
https://avapress.net/vdcguq9wnak93u4.rpra.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما