پرسش: چرا اجتماعات مذهبی به اهداف حملات تروریستی تبدیل میشوند؟
این پرسش را میتوان از دو منظر پاسخ داد:
نخست: منطق عمومی رقابت میان مذاهب
اگر بحث را در سطح کلان مذاهب جهان بنگریم، پاسخ در این گزاره نهفته است که هیچ مذهبی خود را مغلوب و فروتر از مذهب دیگر نمیداند. این بدبینیهای ریشهدار مذهبی، پدیدهای همیشگی بوده و تا روز موعود منجی عالم بشریت (عج) ادامه خواهد یافت.
برای نمونه، بوداییها به دلیل تجربه تاریخی خود با اسلام، نسبت به مسلمانان احساس ناامنی و هراس دارند. همین پیشینه، آنان را همواره آماده دفاع از حریم مذهبی خویش در برابر هر تهدیدی نگه میدارد. نتیجه این ذهنیت، درگیریهای دورهای با مسلمانان و حتی سایر مذاهب غیرمسلمان در هند و برخی کشورهای دیگر است. در این نگاه، حمله به اجتماعات مذهبی «دیگری»، واکنشی برای دفع تهدید و اثبات برتری محسوب میشود.
دوم: جایگاه استراتژیک تشیع و هراس دشمنان از نهضت حسینی
اما اگر موضوع، پیروان ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) باشد، دیدگاه و استراتژی کاملاً متفاوت است و جایگاه مذهب جعفری تشیع نیز با دیگر مذاهب فرق بسزایی دارد. پیروان مذهب جعفری (اثنیعشری) همیشه یک آدرس و محور مشخص داشتهاند و حتی در دوران غیبت امام عصر (عج) نیز بدون منبع و مرجع نماندهاند و در هیاهوی تلاطمها، جایگاه و محوریت خود را حفظ کردهاند.
پس از حادثه جانسوز و پرشور کربلا، شعارهای حسینی و مراسم عزاداری گسترشی شگرف یافت. امروزه، بزرگداشت مقام امام حسین (ع) و یارانش در ماههای محرمالحرام و صفر در سراسر جهان برگزار میشود. ترویج آثار مثبت نهضت حسینی و رشد خیرهکننده راهپیمایی اربعین و افزایش زائران عتبات عالیات، تأثیر عمیقی بر جای گذاشته است. بدون شک، این عظمت و گسترش روزافزون، موجب تحریک و هراس دشمنان میشود و آنان را به تشکیل تشکیلات نظامی و گروههای تروریستی علیه این اجتماعات مذهبی وامیدارد.
در این میدان، آرایش نیروها در دو بُعد شکل میگیرد: از یک سو، گسترش اراضی سپاهیان اسلام از آدرسهای مختلف شیعه و از سوی دیگر، غیرشیعیان متشکل از گروههای افراطی و ضدشیعی که با ترویج فرهنگهای انحرافی و بدعتهای خودساخته در اذهان پیروان خود، نوعی مقابله با این نفوذ را در دستور کار دارند.
برخی مذاهب نوظهور که منبع فکری آنان از دستگاههای کفری سرچشمه میگیرد، از سر کینههای تاریخی فتواهایی علیه مذهب شیعه صادر میکنند. ریشه این عداوتها به دوران پس از خلفا بازمیگردد که جزئیات آن در کتب تاریخی ثبت شده است. متأسفانه این جهالتها تا امروز ادامه یافته و با تغییر افکار عمومی توسط وهابیت و گروههای تروریستی معاصر، پدیده شومی به نام «سلفیگری» شکل گرفته است. این جریان، موضع باطل را در برابر راه حق قرار میدهد و حاصل این پیامد ناگوار، از میان بردن جان انسانهای بیگناه، بهویژه پیروان راه حق است. این افراد در توهم خود، انجام حملات تروریستی علیه شیعیان را نوعی «پیروزی» و «انتقامگیری» میپندارند، حال آنکه نزد خداوند متعال و رسول او (ص) همه چیز روشن و هویداست که چه کسی دارای مقام و منزلت است. این گروهکهای تروریستی به یقین پیروان حقیقی شیطاناند که تنها در صورت انسان ظاهر شدهاند.
هدف از این حملات، دقیقاً تابع همان منطق پاسخ نخست است: هر حکمروا و سیاستمداری در جهان نمیخواهد فرمانروایی و موقف سیاسیاش تحتالشعاع، فروپاشیده و یا مستعمره قدرتی برتر از خود قرار گیرد. آنان برای جلوگیری از بحرانی که ممکن است توسط این جمعیت عظیم و جهانیِ شیعه دامنگیر حاکمیتشان گردد، ضروری میدانند که سازوکاری منطقهای علیه این اجتماعات ایجاد کنند. از این رو، در دفع این راهپیماییها از هیچ اقدامی دریغ نمیورزند: حملات انتحاری، انفجار، اقدامات پیشگیرانه، ممانعتها، سرکوبگری و ایجاد موانع عمومی در جوامع شیعی، همگی در دستور کار حاکمان و گروهکهای وابسته برای خنثیسازی این نهضت و لغو تجمعات مذهبی آن است. آنها نه تنها از این حملات لذت میبرند، بلکه از تشنگی جهل خویش نیز هرگز سیراب نمیشوند.
مهمترین نقطه ثقل شکلگیری گروههای تروریستی علیه جهان تشیع، همان میراث حکومت بنیامیه، برخی حاشیهنشینان قدرت در جهان عرب امروز و همپیمانانشان در کشورهای درگیر جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران و متحدانش است. از دید این تروریستها، بیم آن میرود که با گسترش نهضتهای مذهبی، این اجتماعات هر سال قویتر و گستردهتر شده و امکان شکلگیری یک انقلاب مذهبی شیعی در برابر دستگاه قدرت آنان وجود داشته باشد. دقیقاً همین گردهماییهای محرم و اربعین است که گروههای منافقین را به انجام حملات وامیدارد، به این امید که مبادا این اتحاد و شکوه، مایه نابودیشان گردد.
در نهایت، هدف هر دو پاسخ نخست و دوم، یک چیز است: «برتریجویی مذهبی» محور اصلی این پیامدهای ناگوار علیه مذاهب شیعه امامیه میباشد.
این پرسش را میتوان از دو منظر پاسخ داد:
نخست: منطق عمومی رقابت میان مذاهب
اگر بحث را در سطح کلان مذاهب جهان بنگریم، پاسخ در این گزاره نهفته است که هیچ مذهبی خود را مغلوب و فروتر از مذهب دیگر نمیداند. این بدبینیهای ریشهدار مذهبی، پدیدهای همیشگی بوده و تا روز موعود منجی عالم بشریت (عج) ادامه خواهد یافت.
برای نمونه، بوداییها به دلیل تجربه تاریخی خود با اسلام، نسبت به مسلمانان احساس ناامنی و هراس دارند. همین پیشینه، آنان را همواره آماده دفاع از حریم مذهبی خویش در برابر هر تهدیدی نگه میدارد. نتیجه این ذهنیت، درگیریهای دورهای با مسلمانان و حتی سایر مذاهب غیرمسلمان در هند و برخی کشورهای دیگر است. در این نگاه، حمله به اجتماعات مذهبی «دیگری»، واکنشی برای دفع تهدید و اثبات برتری محسوب میشود.
دوم: جایگاه استراتژیک تشیع و هراس دشمنان از نهضت حسینی
اما اگر موضوع، پیروان ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) باشد، دیدگاه و استراتژی کاملاً متفاوت است و جایگاه مذهب جعفری تشیع نیز با دیگر مذاهب فرق بسزایی دارد. پیروان مذهب جعفری (اثنیعشری) همیشه یک آدرس و محور مشخص داشتهاند و حتی در دوران غیبت امام عصر (عج) نیز بدون منبع و مرجع نماندهاند و در هیاهوی تلاطمها، جایگاه و محوریت خود را حفظ کردهاند.
پس از حادثه جانسوز و پرشور کربلا، شعارهای حسینی و مراسم عزاداری گسترشی شگرف یافت. امروزه، بزرگداشت مقام امام حسین (ع) و یارانش در ماههای محرمالحرام و صفر در سراسر جهان برگزار میشود. ترویج آثار مثبت نهضت حسینی و رشد خیرهکننده راهپیمایی اربعین و افزایش زائران عتبات عالیات، تأثیر عمیقی بر جای گذاشته است. بدون شک، این عظمت و گسترش روزافزون، موجب تحریک و هراس دشمنان میشود و آنان را به تشکیل تشکیلات نظامی و گروههای تروریستی علیه این اجتماعات مذهبی وامیدارد.
در این میدان، آرایش نیروها در دو بُعد شکل میگیرد: از یک سو، گسترش اراضی سپاهیان اسلام از آدرسهای مختلف شیعه و از سوی دیگر، غیرشیعیان متشکل از گروههای افراطی و ضدشیعی که با ترویج فرهنگهای انحرافی و بدعتهای خودساخته در اذهان پیروان خود، نوعی مقابله با این نفوذ را در دستور کار دارند.
برخی مذاهب نوظهور که منبع فکری آنان از دستگاههای کفری سرچشمه میگیرد، از سر کینههای تاریخی فتواهایی علیه مذهب شیعه صادر میکنند. ریشه این عداوتها به دوران پس از خلفا بازمیگردد که جزئیات آن در کتب تاریخی ثبت شده است. متأسفانه این جهالتها تا امروز ادامه یافته و با تغییر افکار عمومی توسط وهابیت و گروههای تروریستی معاصر، پدیده شومی به نام «سلفیگری» شکل گرفته است. این جریان، موضع باطل را در برابر راه حق قرار میدهد و حاصل این پیامد ناگوار، از میان بردن جان انسانهای بیگناه، بهویژه پیروان راه حق است. این افراد در توهم خود، انجام حملات تروریستی علیه شیعیان را نوعی «پیروزی» و «انتقامگیری» میپندارند، حال آنکه نزد خداوند متعال و رسول او (ص) همه چیز روشن و هویداست که چه کسی دارای مقام و منزلت است. این گروهکهای تروریستی به یقین پیروان حقیقی شیطاناند که تنها در صورت انسان ظاهر شدهاند.
هدف از این حملات، دقیقاً تابع همان منطق پاسخ نخست است: هر حکمروا و سیاستمداری در جهان نمیخواهد فرمانروایی و موقف سیاسیاش تحتالشعاع، فروپاشیده و یا مستعمره قدرتی برتر از خود قرار گیرد. آنان برای جلوگیری از بحرانی که ممکن است توسط این جمعیت عظیم و جهانیِ شیعه دامنگیر حاکمیتشان گردد، ضروری میدانند که سازوکاری منطقهای علیه این اجتماعات ایجاد کنند. از این رو، در دفع این راهپیماییها از هیچ اقدامی دریغ نمیورزند: حملات انتحاری، انفجار، اقدامات پیشگیرانه، ممانعتها، سرکوبگری و ایجاد موانع عمومی در جوامع شیعی، همگی در دستور کار حاکمان و گروهکهای وابسته برای خنثیسازی این نهضت و لغو تجمعات مذهبی آن است. آنها نه تنها از این حملات لذت میبرند، بلکه از تشنگی جهل خویش نیز هرگز سیراب نمیشوند.
مهمترین نقطه ثقل شکلگیری گروههای تروریستی علیه جهان تشیع، همان میراث حکومت بنیامیه، برخی حاشیهنشینان قدرت در جهان عرب امروز و همپیمانانشان در کشورهای درگیر جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران و متحدانش است. از دید این تروریستها، بیم آن میرود که با گسترش نهضتهای مذهبی، این اجتماعات هر سال قویتر و گستردهتر شده و امکان شکلگیری یک انقلاب مذهبی شیعی در برابر دستگاه قدرت آنان وجود داشته باشد. دقیقاً همین گردهماییهای محرم و اربعین است که گروههای منافقین را به انجام حملات وامیدارد، به این امید که مبادا این اتحاد و شکوه، مایه نابودیشان گردد.
در نهایت، هدف هر دو پاسخ نخست و دوم، یک چیز است: «برتریجویی مذهبی» محور اصلی این پیامدهای ناگوار علیه مذاهب شیعه امامیه میباشد.














