تاریخ انتشار :سه شنبه ۱۳ اسد ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۱۴
کد مطلب : 362413
چرا اجتماعات مذهبی مورد حمله قرار می‌گیرند؟
در مطالعات امنیتی و علوم سیاسی، حمله به اجتماعات مذهبی معمولاً اقدامی صرفاً نظامی تلقی نمی‌شود، بلکه نوعی حمله به یک «نماد اجتماعی» است. نمادی که هویت جمعی، انسجام درونی، و سرمایۀ روانی یک ملت در آن ذخیره شده است. به همین دلیل، تحلیل این پدیده نیازمند نگاهی چندلایه است که بتواند اهداف پیدا و پنهان مهاجمان را از زوایای گوناگون رمزگشایی کند.
بر این اساس، در این مختصر موضوع از هفت جهت بررسی می‌شود:
۱) ارزش نمادین اجتماعات مذهبی
اجتماعات مذهبی، صرفاً محل عبادت نیستند؛ بلکه «قلب تپندۀ هویت جمعی» یک جامعه به شمار می‌روند. آن‌ها هویت دینی را نه در سطح نظری، که به صورت عینی و فیزیکی بازنمایی می‌کنند؛ جایی که باورها، آیین‌ها، و حافظۀ تاریخی یک ملت به شکلی جمعی تجربه می‌شود. این اجتماعات، انسجام اجتماعی و همبستگی مردم را تقویت می‌کنند و در بسیاری از جوامع، نقشی فراتر از کارکرد صرفاً عبادی ایفا می‌نمایند؛ از جمله کارکرد فرهنگی، آموزشی، تربیتی، و حتی سیاسی. از همین روست که حمله به این فضاها را نمی‌توان یک اقدام نظامیِ صرف دانست.
مهاجم با هدف قرار دادن یک مسجد، کلیسا، حسینیه، یا مراسم عزاداری، نه فقط به جسم افراد، که به «معنا»یی که آن مکان در ذهن جامعه حمل می‌کند، حمله می‌کند. پیامی که از این حمله ارسال می‌شود، پیامی نمادین به کل جامعه است: «ما می‌توانیم پناهگاه معنوی و روانی شما را نیز ویران کنیم.» به همین دلیل، حمله به اجتماعات مذهبی، یک «ترور نمادین» است که هدف اولیۀ آن، زخمی کردن هویت جمعی و ایجاد حس بی‌پناهی در لایه‌های عمیق روان جامعه است.
 
۲) ایجاد جنگ روانی
دومین لایۀ تحلیل، وارسی کارکرد روانی این نوع حملات است. در مطالعات امنیتی، تفاوت میان «ترور» و «قتل» دقیقاً در همین نقطه نهفته است: هدف اصلی ترور، ایجاد ترس است، نه صرفاً وارد کردن تلفات انسانی. اجتماعات مذهبی، «مناطق امن روانی» جامعه هستند؛ فضاهایی که افراد در آن، سپرهای دفاعی ذهنی خود را پایین می‌آورند و با احساس آرامش و امنیت کامل حضور می‌یابند.
حمله به چنین فضاهایی، یک بمب روانی را در ذهن جمعی منفجر می‌کند که ترکش‌های آن سه پیام مخرب را به طور همزمان القا می‌کند:
الف) هیچ مکانی امن نیست (فلج‌سازی روانی شهروندان و تخریب احساس امنیت روزمره).
ب) دولت قادر به تأمین امنیت نیست (تضعیف کارویژۀ اصلی حاکمیت).
ج) مردم باید از حضور در اجتماعات عمومی بترسند (اتمیزه کردن جامعه و جلوگیری از شکل‌گیری قدرت جمعی).
این سه پیام، دقیقاً پروژۀ «مهندسی ترس» را تکمیل می‌کنند؛ پروژه‌ای که در آن، ترس به درون خانه‌ها و ذهن‌ها نفوذ می‌کند و جامعه را از درون دچار فروپاشی روانی می‌سازد.
 
۳) ایجاد شکاف‌های مذهبی و اجتماعی
در بسیاری از موارد، حمله به اجتماعات مذهبی یک «تله استراتژیک» با هدف تحریک اختلافات میان مذاهب یا اقوام است. مهاجمان به خوبی می‌دانند که احساسات دینی، یکی از قوی‌ترین محرک‌های خشم جمعی است و یک حمله به مراسم مذهبی می‌تواند این خشم را به سرعت به آتش انتقام تبدیل کند.
آن‌ها امیدوارند که:
الف) حس انتقام‌جویی در جامعۀ هدف به شدت افزایش یابد و به واکنش‌های کور و غیرقابل کنترل بینجامد.
ب) اعتماد میان گروه‌های اجتماعی که ممکن است سال‌ها در کنار هم زیسته باشند، در یک لحظه از بین برود.
ج) چرخۀ خشونت و ضدّخشونت ادامه پیدا کند و دو طرف را در یک نبرد فرسایشی گرفتار سازد.
د) همزیستی مسالمت‌آمیز که سرمایه‌ای گران‌بها برای ثبات هر جامعه است، به طور سیستماتیک تضعیف شود. این وضعیت، که در ادبیات امنیتی از آن با عنوان «اسپویلر» (Spoiler) یاد می‌شود، می‌تواند به بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی گسترده منجر شود و بستر را برای بحران‌های عمیق‌تر و طولانی‌مدت فراهم آورد.
 
۴) تضعیف مشروعیت حکومت
از منظر علوم سیاسی، چهارمین لایه، هدف‌گیری «قرارداد اجتماعی» میان ملت و دولت است. بر اساس نظریۀ کلاسیک قرارداد اجتماعی، شهروندان بخشی از آزادی‌های خود را به دولت واگذار می‌کنند تا در ازای آن، امنیت جانی و مالی‌شان تأمین شود. امنیت، نخستین و حیاتی‌ترین کالای عمومی است که هر حکومتی موظف به ارائۀ آن است.
هر حملۀ بزرگ به اجتماعات عمومی، و به‌ویژه اجتماعات مذهبی که از مقدس‌ترین و شلوغ‌ترین محل‌های تجمع شهروندان هستند، این پیام گزنده را به جامعه مخابره می‌کند که:
الف) حکومت نتوانسته امنیت شهروندان را حتی در حساسترین نقاط حفظ کند.
ب) اعتماد عمومی به نهادهای امنیتی و کارآمدی آن‌ها کاهش می‌یابد.
ج) نارضایتی سیاسی افزایش پیدا کرده و ممکن است به بحران مشروعیت تبدیل شود.
از این رو، اجتماعات مذهبی گاه به‌عنوان «اهداف با ارزش سیاسی» تلقی می‌شوند؛ اهدافی که تخریب آن‌ها می‌تواند پایه‌های اعتماد عمومی و فلسفۀ وجودی حاکمیت را به لرزه درآورد.
 
۵) انگیزه‌های ایدئولوژیک
لایۀ پنجم تحلیل، به زیربنای فکری و ایدئولوژیک مهاجمان می‌پردازد. برخی گروه‌های افراطی، با تفسیرهای انحصارگرایانه، جزمی و متصلب از دین، نه تنها پیروان دیگر ادیان، بلکه حتی هم‌کیشان مخالف خود را نیز از دایرۀ انسانیت خارج می‌دانند و آن‌ها را «دشمن» یا «دیگریِ» مطلق تلقی می‌کنند. در این نظام فکری بسته، خشونت علیه «دیگری» نه تنها یک عمل مجرمانه، بلکه یک «تکلیف مقدس» و «وظیفۀ دینی» تصور می‌شود.
این نوع نگرش، خشونت‌ورزی را مشروعیت می‌بخشد و آن را از یک عمل غیراخلاقی به یک فضیلت درون‌گروهی تبدیل می‌کند. چنین ذهنیتی می‌تواند زمینه‌ساز حمله به مراسم مذهبی دیگران شود. با این حال، نکتۀ بسیار مهم و اساسی این است که نباید این دیدگاه‌های افراطی و انحرافی را که محصول قرائت‌های بیمارگونه و سیاست‌زده از دین هستند، به یک دین یا مذهب به‌طور کلی نسبت داد. این یک آسیب‌شناسی درون‌گروهی است که ریشه در سیاست‌های هویتی افراطی و انحصارگرایی معرفتی دارد، نه در ذات ادیان.
 
۶) پیام رسانه‌ای
حمله به یک اجتماع مذهبی، از منظر «اقتصاد رسانه‌ایِ وحشت»، یک سرمایه‌گذاری پربازده برای مهاجمان محسوب می‌شود. این نوع حملات معمولاً بازتاب رسانه‌ای گسترده و فوری در سطح ملی و بین‌المللی دارند. صحنه‌های خونین از یک مکان مقدس، ارزش خبری بسیار بالاتری نسبت به یک هدف نظامی یا دولتی دارد و تضمین می‌کند که نام، آرم، و پیام مهاجمان به صورت رایگان در صدر بولتن‌های خبری جهان بنشیند.
این بازتاب گسترده می‌تواند چندین هدف را همزمان محقق کند:
نخست، نام و اهداف مهاجمان را در سطح بین‌المللی مطرح ساخته و برای آن‌ها «برند» ایجاد کند.
دوم، فضای عمومی جامعۀ هدف را به شدت تحت تأثیر قرار داده و به آن شوک روانی وارد کند.
سوم، فشار سیاسی بر دولت‌ها را، هم از درون و هم از بیرون، افزایش دهد و آن‌ها را در موضع انفعالی و تدافعی قرار دهد.
به همین دلیل، اهداف نمادین اغلب بیش از اهداف صرفاً نظامی مورد توجه گروه‌های تروریستی قرار می‌گیرند؛ زیرا ترور، ذاتاً یک «تئاتر» است و هرچه صحنه نمادین‌تر باشد، تماشاچیان بیشتری خواهد داشت.
 
۷) نگاه تاریخی
در نهایت، یک نگاه تاریخی به ما نشان می‌دهد که پدیدۀ حمله به اجتماعات مذهبی، امری کاملاً جدید نیست. در طول تاریخ، حکومت‌ها یا گروه‌هایی که با یک جریان مذهبی یا اجتماعی تعارض بنیادین داشته‌اند، گاه تلاش کرده‌اند با محدود کردن، ممنوع‌الساختن، یا حملۀ مستقیم به اجتماعات آن جریان، از گسترش نفوذ، انسجام درونی و قدرت بسیج‌گری آن جلوگیری کنند. اجتماعات مذهبی، در واقع رسانه‌های سنتی و شبکه‌های ارتباطی قدرتمندی هستند که فرهنگ، ارزش‌ها، و حافظۀ تاریخی را نسل به نسل منتقل می‌کنند.
از این منظر، حمله به این اجتماعات، تلاشی برای «قطع ریشه‌های تاریخی» و «مهندسی حافظۀ جمعی» یک ملت است؛ تلاشی برای بی‌هویت کردن و بی‌پناه ساختن جامعه‌ای که هویت خود را از این اجتماعات می‌گیرد. البته انگیزه‌ها در هر دوره و هر کشور متفاوت بوده و باید بر اساس شواهد همان مورد بررسی شوند، اما الگوی کلی حذف فضای ارتباطی برای تضعیف یک جریان، در تاریخ تکرارشونده است.
 
جمع‌بندی
از دیدگاه علوم سیاسی و مطالعات امنیتی، حمله به اجتماعات مذهبی معمولاً مجموعه‌ای از اهداف را به صورت همزمان و زنجیره‌ای دنبال می‌کند:
- ایجاد رعب و ناامنی در لایه‌های روانی جامعه؛
- تضعیف هویت و انسجام اجتماعی از طریق هدف قرار دادن نمادهای جمعی؛
- تشدید شکاف‌های مذهبی و قومی و دامن زدن به چرخۀ انتقام؛
- کاهش اعتماد مردم به حکومت و تضعیف مشروعیت نهادی؛
- جلب توجه رسانه‌ها و ایجاد برند برای مهاجمان؛
- بی‌ثبات‌سازی سیاسی و اجتماعی از طریق تخریب سرمایۀ اجتماعی.
بنابراین، در بیشتر موارد، هدف اصلی تنها کشتار افراد حاضر در مراسم نیست؛ بلکه تأثیرگذاری بر روحیه، هویت، روابط اجتماعی و ثبات سیاسی جامعه است. این نوع حملات به همین دلیل معمولاً آثار روانی و اجتماعی فراتر از محل وقوع حادثه بر جای می‌گذارند و موج‌های آن تا مدت‌ها در پیکرۀ جامعه احساس می‌شود. درک این لایه‌های چندگانۀ تحلیلی، برای طراحی یک راهبرد جامع مقابله‌ای که صرفاً به برخورد نظامی محدود نماند، ضرورتی حیاتی دارد.
 
https://avapress.net/vdcgqx9wwak93t4.rpra.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما