خبرگزاری صدای افغان(آوا) – سرویس بین الملل: در حالی که نبرد میان ایران و ایالات متحده به نقاط عطف سرنوشتساز خود نزدیک میشود، شکست سنگین مأموریت نجات سرنشینان جنگنده ساقط شده آمریکایی، بهت و حیرت محافل نظامی جهان را برانگیخته است. این عملیات که با تمرکز بیسابقه پیشرفتهترین پرندههای جنگی اجرا شد، نه تنها به اهداف نهایی خود دست نیافت، بلکه با بر جای گذاشتن تلفات سنگین، خاطره تلخ شکست عملیات طبس (پنجه عقاب) را در ابعادی وسیعتر و مدرنتر زنده کرد. امروز واشنگتن با حقیقتی تلخ روبروست: فناوری برتر، بدون اشراف میدانی، تنها یک هدف گرانقیمت برای پدافند هوایی رقیب است.
۱. مقایسه تاریخی: وقتی فناوری حریف اراده نمیشود
مأموریت اخیر را میتوان نسخهای مدرن از واقعه طبس در سال ۱۳۵۹ دانست؛ جایی که غرور نظامی آمریکا در برابر واقعیتهای میدانی ایران در هم شکست. با این تفاوت که در مأموریت کنونی، ارتش آمریکا از تمام توان لجستیکی خود شامل جنگندههای F-15، هواپیماهای پشتیبانی A-10، غولهای ترابری C-130، پهپادهای MQ-9 و بالگردهای تهاجمی آپاچی بهره گرفت.
پارادوکس تجهیزاتی: حضور همزمان ۹ پرنده سنگین در یک محدوده جغرافیایی محدود، به جای ایجاد امنیت، منجر به «کوری تاکتیکی» و اختلال در مدیریت صحنه نبرد شد.
درسهای فراموشنشده: شکست اخیر ثابت کرد که پنتاگون، علیرغم گذشت نزدیک به نیم قرن، همچنان در برآورد توان پدافندی غیرمتعارف ایران دچار خطای محاسباتی فاحش است و هزینههای عملیاتی این بار، حتی فراتر از فاجعه طبس رقم خورده است.
۲. کالبدشکافی ناکامی؛ کوری تاکتیکی در محیط «دسترسی ممنوع»
تحلیل فنی نشان میدهد چهار عامل کلیدی باعث شکست مأموریت شد:
اشباع راداری و فریب اطلاعاتی: تثبیت موقعیت سرنشینان توسط آمریکا، در واقع یک «کمین استراتژیک» بود. نیروهای مدافع با رصد سیگنالهای امداد (Beacon Signals)، اجازه دادند تیم نجات تا عمق مشخصی پیشروی کند و سپس با بستن عقبه عملیاتی، مأموریت را به تله انهدام تبدیل کردند. این امر اعتماد به تصمیمگیری اطلاعاتی آمریکا را به شدت مخدوش کرده است.
شکار فناوری توسط سامانههای بومی: حضور متراکم پرندههای آمریکایی امضای راداری وسیعی ایجاد کرد که به سامانههای پدافندی ایران (نظیر ۱۵ خرداد و سوم خرداد) اجازه داد با دقت بالا بر روی اهداف قفل کنند؛ فناوری پیشرفته در اینجا عملاً به یک «هدف ارزشمند» تبدیل شد.
ناکارآمدی آپاچیها در فضای نبرد متراکم: بالگردهای آپاچی در برابر «تور پدافندی لایهبندی شده» و سامانههای دوشپرتاب ایرانی، کارایی خود را از دست دادند. تصاویر منتشر شده از لاشه پهپاد MQ-9، مهر تأییدی بر ناتوانی سیستمهای خودحفاظتی آمریکا در محیطهای پرتعارض است.
جنگ الکترونیک و اختلال ارتباطی: اختلال شدید در سیستمهای ناوبری و ارتباطات ماهوارهای تیم نجات، هماهنگی میان جنگندههای پوششی و نیروهای امداد را مختل کرد؛ وضعیتی که نشان داد تکنولوژی ایرانی، این بار جایگزین «طوفان شن» شده است.
۳. پیامدهای راهبردی و سیاسی؛ زلزله در کاخ سفید
این شکست، فراتر از یک ناکامی تاکتیکی، معادلات قدرت در منطقه را بازتعریف کرد:
الف) کاهش توان رزمی و عملیاتی آمریکا:
از دست رفتن مجموعهای از تجهیزات راهبردی شامل F-15 اولیه و پرندههای پشتیبان نظیر A-10، دو فروند C-130، دو پهپاد MQ-9 و دو بالگرد آپاچی، به معنای افت شدید ظرفیت عملیات هوایی است. این محدودیتها، توان واکنش سریع واشنگتن را کاهش داده و مانورهای آینده را با ریسک بالایی مواجه میکند.
ب) فشار داخلی بر دولت آمریکا:
انتشار خبر تلفات و ناکامی مأموریت باعث موجی از انتقادات داخلی شده است. رسانهها از ضعف هماهنگی میان پنتاگون و کاخ سفید سخن میگویند؛ پدیدهای که حمایت افکار عمومی از تداوم جنگ را به شکل جدی کاهش داده است.
ج) پیام روانی و کاهش اعتماد در بدنه نظامی:
موفقیت ایران در هدفگیری دقیق تجهیزات، اعتماد میان فرماندهان میدانی و سیاستگذاران واشنگتن را تضعیف کرده است. این موضوع نشاندهنده یک ضعف ساختاری در مدیریت جنگی است که پیامدهای آن در تصمیمگیریهای آتی ارتش آمریکا مشهود خواهد بود.
د) پیامدهای منطقهای:
شکست مأموریت، همپیمانان آمریکا را نسبت به «چتر حمایتی» واشنگتن دچار تردید کرده و همزمان جایگاه ایران را در معادلات امنیت انرژی و مذاکرات منطقهای تقویت نموده است.
جمعبندی
مأموریت نافرجام نجات سرنشینان جنگنده، نمونهای روشن از ناکارآمدی راهبری جنگی آمریکا در مقابله با قدرت دفاعی ایران است. مقایسه با عملیات طبس نشان میدهد که حتی با فناوری قرن بیست و یکم، فقدان هماهنگی و برنامهریزی راهبردی منجر به تکرار تاریخ میشود.
آیا پنتاگون قادر خواهد بود با بازسازی اعتماد و اصلاح ساختار نظامی خود، راهبرد موثری برای کاهش خسارات پیدا کند، یا «سندرم طبس» به عنوان میراث همیشگی ارتش آمریکا در حافظه تاریخ ثبت خواهد شد؟