خبرگزاری صدای افغان (آوا) 4 سرطان 1401 ساعت 9:43 https://www.avapress.com/fa/note/254732/مولوی-مجاهد-بازی-کارت-قومیت-قدرت -------------------------------------------------- عنوان : مولوی مجاهد؛ بازی با کارت قومیت برای قدرت -------------------------------------------------- خبرگزاری صدای افغان(آوا) - نگاه روز: جنگی که فرجام آن از همان ابتدا مشخص بود چرا باید شروع می شد؟ چرا مولوی مهدی برای جلوگیری از جنگ، از جاه طلبی و اقتدارگرایی شخصی خود به نفع مردم شیعه و هزاره دست نکشید؟ چرا اجازه داد که به تعبیر اطرافیانش «جنگ بر بلخاب تحمیل شود؟» این جنگ را چه کسی «تحمیل» کرد؟ چه کسانی هزینه آن را پرداختند و می پردازند؟ هزاران نفری که خانه و زندگی خود را ترک کرده و متواری شده اند آیا هزاره و شیعه نیستند؟ متن : مولوی مهدی در نهایت با «امارت اسلامی»‌ وارد جنگ شد؛ همان فرماندهی که خود را سرباز امارت می دانست و پیش از هرکس دیگری با رهبران آن، پیمان دوستی بسته بود.   اختلافات او با رهبران «امارت اسلامی» زمانی بالا گرفت که از ریاست استخبارات بامیان برکنار شد. او سپس به بلخاب رفت و به گردن‌کشی از حکومت روی آورد؛ اما برای توجیه اقدام خود، به سرعت وارد یک بازی خطرناک با کارت قومیت شد.   ظاهرا اطرافیان او می دانستند که این تنها ابزاری است که می توانند به تقابل اقتدارگرایانه خود برای رسیدن به جاه و مقام، وجاهت و مشروعیت ببخشند و چه بسا حمایت های اجتماعی را نیز به دست آورند. این در حالی است که مولوی مهدی از روزی که به طالبان پیوست تا روزی که جدا شد، هرگز دغدغه مصالح جمعی، منافع عمومی، امنیت، عدالت و شراکت شیعیان در قدرت را نداشته و هیچگاه هم از آنان نمایندگی نمی کرده است.   شاهد مهم این مدعا نه تنها پیوستن او به «امارت اسلامی»‌ حتی سال ها پیش از نظام پیشین است؛ بلکه یک فرمانده دون پایه و بی نام و نشان که ریشه اصلی اختلاف او با دولت بر سر پست نه چندان مهم ریاست استخبارات یک ولایت است، چگونه می تواند مدعی مبارزه برای دستیابی به حقوق و مطالبات یک قوم بزرگ شود؟   همین اکنون حتی هواداران او نمی دانند که جنگ وی با طالبان را چه بنامند: مقاومت؟ خیزش مردمی؟ یا جنگ طالبان با طالبان؟   اگر «مقاومت» است پس هویت و عضویت طالبانی او چه می شود؟ اگر «خیزش مردمی» است پس چرا همه مردم از او پشتیبانی نمی کنند؟ اگر نبرد طالبان با طالبان است، پس ادعاها و توجیهات حامیان او درباره دفاع از هزاره ها و تامین حقوق آنان در چارچوب حکومت، دروغین و بی پایه است.   مولوی مهدی پیش از این تنش ها حتی در میان مردم شمال کشور هم فردی شناخته شده نبود و یک فرمانده محلی به حساب می آمد. بنابراین او چگونه می تواند در ابعاد ملی عرض اندام کند و مدعی جنگ برای تامین حقوق هزاره ها و شیعیان در سیاست و قدرت و دولت داری و... شود؟   با وجود آنکه استیصال و درماندگی و بی سرپرستی توده در نتیجه خیانت و فساد و فرار رهبران قومی، بخشی از مردم را وادار می کند که به هر صدایی گوش فرادهند و هر حرکتی ولو دروغین را تحسین کنند و به طرزی ترحم برانگیز به آن امید ببندند؛ اما واقعیت این است که عبای رهبری شیعیان در تن افرادی مانند مولوی مهدی بسیار گشاد است؛ زیرا او نه تحصیل و تجربه کافی برای رهبری یک قومیت بزرگ را دارد و نه کارنامه پیشین او مشروعیت لازم را برای احراز این جایگاه بلند فراهم می کند.   بر این اساس، مولوی مهدی در نهایت یک «طالب ناراضی» است که با نظام متبوع خود بر سر قدرت، دچار اختلاف شده و علیرغم چندین دور مذاکره و گفتگو نتوانسته امیال و آمال اقتدارگرایانه  و جاه طلبانه اش را محقق سازد و مجبور شده وارد جنگ شود. این در حالی است که اگر او به راستی مصالح و منافع بزرگ مردم هزاره و شیعیان را در نظر داشت و به مثابه یک «رهبر خردمند» و دلسوز برای حقوق و مطالبات مشروع آنان مبارزه و تلاش می کرد، هرگز نباید با طالبان وارد جنگ می شد؛ زیرا این جنگ تنها هزینه های مردم بی دفاع، غیرنظامیان بی گناه، ملت بزرگ هزاره و جامعه عظیم شیعیان کشور را تحت تاثیر قرار می دهد، به آنان زیان می رساند و موجب شکست تلاش ها برای تعامل آرام، صلح آمیز و مسالمت جویانه با قدرت می شود.   از جانب دیگر، جنگی که فرجام آن از همان ابتدا مشخص بود چرا باید شروع می شد؟ چرا مولوی مهدی برای جلوگیری از جنگ، از جاه طلبی و اقتدارگرایی شخصی خود به نفع مردم شیعه و هزاره دست نکشید؟ چرا اجازه داد که به تعبیر اطرافیانش «جنگ بر بلخاب تحمیل شود؟» این جنگ را چه کسی «تحمیل» کرد؟ چه کسانی هزینه آن را پرداختند و می پردازند؟ هزاران نفری که خانه و زندگی خود را ترک کرده و متواری شده اند آیا هزاره و شیعه نیستند؟ چرا مولوی مهدی، امنیت و سلامت آنان را به خاطر جاه طلبی شخصی خود قربانی کرد؟ آیا جز این است که تقریبا همه مدعیان رهبری قومی پیش از او نیز اقدامات مشابه انجام دادند و در نهایت، مردم را به خاک سیاه نشاندند و خود از کشور گریختند؟ مولوی مهدی هم به زودی می گریزد؛ اما ملت هزاره و شیعیان کشور می مانند و مجبور اند با حاکمیت تعامل کنند تا به حقوق خویش دست یابند. هزینه تخریب تلاش های آنان برای دستیابی به این هدف از مسیرهای صلح آمیز را چه کسی به عهده می گیرد؟ مولوی مهدی یا کسانی که در عرصه باقی می مانند و برای تامین امنیت و ثبات و حفظ آرامش مردم تلاش می کنند؟