خبرگزاری صدای افغان (آوا) 6 سرطان 1401 ساعت 11:56 https://www.avapress.com/fa/note/254881/درس-های-جنگ-بلخاب-افغانستان-شیعیان -------------------------------------------------- عنوان : درس‌های جنگ بلخاب برای افغانستان و شیعیان -------------------------------------------------- خبرگزاری صدای افغان(آوا) - نگاه روز: بدون شک، جنگ افروزان، حتی اگر اراده ساقط کردن دولت را هم می داشتند، توانایی آن را نداشتند؛ بنابراین چرا اختلاف های درون گروهی شان را با سرنوشت یک ملت، گره زدند و مساله را به صراحت، قومی و مذهبی کردند؟ آنهم در شرایطی که هیچکس از آنها نخواسته بود که به نیابت از عموم شیعیان و هزاره های افغانستان، تصمیم به جنگ با دولت مسلط بگیرند. بنابراین، حتی اگر آنان می توانستند در بلخاب نیروهای طالبان را شکست دهند، آیا با قومی کردن مساله، درباره آنچه ممکن بود برای سایر مناطق هزاره جات و شیعه نشین و روابط آنها با دولت اتفاق بیافتد هم فکر کرده بودند؟ متن : جنگ در بلخاب پایان یافته، دست کم بر اساس روایت رسمی «امارت اسلامی». نخستین مساله این است که «شکست» آیا قابل پیش بینی بود یا نبود؟ در این میان، شاید چندان تفاوتی نکند که زمان وقوع آن زود باشد یا دیر.   به نظر می رسد که جنگ افروزان باید پیش از هرگونه تصمیمی به این موضوع فکر می کردند که امکان «پیروزی» شان چقدر است. صرف نظر از اینکه طرف مقابل جنگ آیا مشروعیت دارد یا حق با آنهاست.   نکته دومی که باید به آن فکر می شد این بود که حتی اگر بجنگیم و حتی اگر پیروز شویم، در نهایت چه چیزی به دست می آید. در این زمینه، مساله صرفا به بلخاب به عنوان یک ولسوالی محصور در میان کوه ها خلاصه نمی شود؛ بلکه سرنوشت یک ملت و رابطه آن با دولت مطرح است.   بدون شک، جنگ افروزان، حتی اگر اراده ساقط کردن دولت را هم می داشتند، توانایی آن را نداشتند؛ بنابراین چرا اختلاف های درون گروهی شان را با سرنوشت یک ملت، گره زدند و مساله را به صراحت، قومی و مذهبی کردند؟ آنهم در شرایطی که هیچکس از آنها نخواسته بود که به نیابت از عموم شیعیان و هزاره های افغانستان، تصمیم به جنگ با دولت مسلط بگیرند. بنابراین، حتی اگر آنان می توانستند در بلخاب نیروهای طالبان را شکست دهند، آیا با قومی کردن مساله، درباره آنچه ممکن بود برای سایر مناطق هزاره جات و شیعه نشین و روابط آنها با دولت اتفاق بیافتد هم فکر کرده بودند؟   این پرسشی است که پس از شکست جبهه بلخاب همچنان وجود دارد؛ با این تفاوت که این بار، مساله فقط سرنوشت سایر مناطق نیست، خود بلخاب هم هست. نگرانی های گسترده ای درباره وضعیت امنیتی، اجتماعی و حقوق بشری در این منطقه، پس از جنگ وجود دارد. این که سرنوشت افراد و خانواده هایی که ممکن است بنا به هر دلیلی در کنار یکی از اطراف جنگ ایستاده باشند، چه می شود؟ اینکه آیا احتمال انتقام جویی های عقده مندانه هم وجود دارد یا خیر؟ این که هزاران نفری که خانه و زمین و زندگی خود را ترک کرده اند چگونه مورد توجه قرار می گیرند؟ این که بقایای جبهه شکست خورده آیا همچنان به حمله های جسته و گریخته خود ادامه می دهند و به این ترتیب، یک ناامنی و بی ثباتی مداوم و پایدار را بر منطقه و مردم تحمیل می کنند یا به طور کلی دست از جنگ می کشند و متواری می شوند؟ این که طرف پیروز جنگ از بیم بروز حمله ها و حرکت های احتمالی در آینده، چه تدابیر و تمهیداتی را روی دست می گیرد و این تدابیر و تمهیدات، چه تاثیری روی زندگی عموم مردم می گذارد؟   رهبران طالبان طی روزهای اخیر، بارها تاکید کرده اند که در بلخاب همه مردم در امن و امان هستند و می توانند به زندگی بازگردند؛ اما این تنها یک بخش ماجرا است. بخش دیگر آن به طرف مقابل برمی گردد؛ طرفی که در اقدامی ریاکارانه منافع شخصی و گروهی خود را ذیل مطالبات مشروع یک طیف بزرگ قومی و مذهبی، تعریف کرد و به این ترتیب، بحران را چندین برابر تعمیق و تشدید بخشید.   جنگ بلخاب اما نشان داد که جنگ در شرایط کنونی حتی آخرین راه حل هم نیست؛ زیرا در آن تنها مردم قربانی می شوند و روابط تعاملی ملت و دولت به شدت آسیب می بیند که بازهم هزینه آن را مردم می پردازند.   نکته دیگر هم اینکه طالبان یک واقعیت سیاسی- اجتماعی- قومی و ایدئولوژيک است. هیچکس نمی تواند با توسل به رویکردهای مبتنی بر حذف و نفی و انکار، این واقعیت را نادیده بگیرد و برای از میان برداشتن آن مذبوحانه تلاش کند. اینکه طالبان بر افغانستان حکومت می کنند نیز یک واقعیت بزرگ دیگر است که انکار آن نابخردانه و جنون آمیز است و پیامدهای ویرانگری دارد. بنابراین، تنها راه، برگزیدن مسیر گفتگو و تعامل است؛ چیزی که پیش نیاز اصلی آن، به رسمیت شناختن و پذیرش این واقعیت آشکار و غیرقابل انکار است.   جنگ بلخاب اما به این روند به طور جدی آسیب زد، تلاش ها برای تعامل عاقلانه با حاکمیت را از مسیر اصلی خود منحرف کرد یا خواست منحرف کند، مطالبات مشروع قومی را با جاه طلبی های سیاسی و منافع اقتصادی یک فرمانده سرکش محلی، پیوند زد و به جنگی جنون آمیز که به انتحار شباهت داشت، بی پروا صبغه قومی و مذهبی بخشید تا ناخواسته همه را در آن درگیر کند.