خبرگزاری صدای افغان (آوا) 13 سنبله 1401 ساعت 22:12 https://www.avapress.com/fa/note/258111/امارت-اسلامی-افغانستان-مواضع-دلایل-پیامدها-۵ -------------------------------------------------- عنوان : امارت اسلامی افغانستان و مواضع ما، دلایل و پیامدها(۵) سیدعیسی حسینی مزاری/ ادامه قسمت قبل... -------------------------------------------------- متن : دلیل چهارم تعامل "مرکز تبیان" با امارت اسلامی؛ عدم امکان وقوع جنگ در افغانستان و تداوم آن در چند قسمت قبل، با تحلیل مستدل و منطقی، سه دلیل تعامل مرکز تبیان با امارت اسلامی را بیان کردیم، اما دلیل چهارم به رغم خواست دشمن، عدم امکان وقوع هرگونه جنگ و ناامنی گسترده و تداوم آن در افغانستان است، ولی در این وسط ابتدا شبکه های استخباراتی دشمن و سپس عوامل وابسته آنها در داخل و خارج  و آنگاه عناصر و افراد محدود بی خبر و البته جاهل و تحت تاثیر قرار گرفته ی محتواهای تولید شده توسط اجانب، مرتب دهل جنگ با امارت اسلامی را به صدا در آورده، تلاش دارند فضارا تیره و تار نشان داده، در راستای مشوش ساختن اذهان عموم، با سیاه نمایی از وضعیت موجود و ساختار و برنامه های امارت اسلامی، دست به حداقل اقدامات تبلیغی سوء بزنند. مخالفین برای توجیه فرافگنی و طرح اهداف براندازانه خود چند انتقاد و دلیل عنوان می کنند؛ ۱- طالبان خونخوار و جانی هستند و در کشتار مردم بیگناه بالا دست ندارند. ۲- این گروه وابسته به پاکستان است، هیچ استقلال و حتی اجازه آب خوردن هم ندارند و با حمایت سازمان اطلاعات این کشور مدیریت و رهبری شده و  کشتارهای گسترده و وحشیانه هموطنان و مخالفت با مظاهر تمدن و... نیز با هدایت پاکستانی ها صورت می گیرد. ۳- طالبان نسبت به زنان سخت گیر بوده، حقوق این قشر را در عرصه های مختلف نه تنها نادیده گرفته و می گیرند، بلکه زیر پا کرده اند. ۴- حکومت امارت اسلامی، انحصاری و تک قومی بوده و هیچ اراده ای برای اصلاح ساختار و فراهم کردن زمینه مشارکت سایر اقشار از دیگر مذاهب، اقوام و زبان ها مشاهده نمی شود. ازین رو، مخالفان امارت اسلامی، تنها راه رهایی از آن را جنگ و در نهایت براندازی می دانند. ولی در اینجا دو مشکل وجود دارد؛ اول اینکه مخالفان، صلاحیت طرح چنین انتقادهایی، به ویژه حول موارد مطرح شده را ندارند، زیرا؛ اگر قرار است قاتل و خونخوار بد باشد و قابل مواخذه و محاکمه، باید هر قاتل و جنایت کاری از هر طیف و ساختاری و از هر مقطع تاریخی، بد و قابل محاکمه باشد نه فقط طالبان. چه اینکه در افغانستان شخصیتهای حقیقی و حقوقی زیادی پیدا می شوند که دست شان به خون ابناء وطن و تخریب زیر ساختهای کشور دخیل است. چنانچه در کشور طی ۴ دهه گذشته ۴ طیف در عرصه مبارزات و مجادلات و جنگهای ضد اشغال و نیز داخلی سهم فعال داشتند که هرکدام عامل قتل نه ده ها هزار، بلکه صدها هزار از هموطنان بی گناه ما بوده اند. ۱- کمونیستها اولین دسته ای که در صف اول قاتلین مردم افغانستان و در قهقرا بردن آن قرار دارند کمونیستهای وابسته به شوروی سابق بودند. دسته ای که مطابق شواهد و قرائن عینی و نیز اسناد تاریخی بیش از یک میلیون انسان را شهید و جانباز و میلیون ها نفر دیگر را آواره و زیر ساختهای زیاد جغرافیایی و اقتصادی وطن را تخریب نموده و حتی می توان این عناصر مزدور و خود فروخته را عامل اول و عمده بدبختیهای چهار دهه گذشته به حساب آورد. ۲- مجاهدین دومین دسته ی دخیل در جنگهای داخلی،  مجاهدانی هستند که حرکت مبارزاتی آنها در دفاع از کشور، حمایت از ارزشهای دینی و ملی و نجات مردم از غرق شدن در فرهنگ منحط الحاد و بی دینی شکل گرفت و اگرچه این طیف در طی جهاد چهارده ساله افتخاراتی برای افغانستان و مردم آن و حتی کل مسلمانان و بشریت آفریده و باعث شکست کمونیزم در افغانستان و جهان شدند اما متاسفانه گرفتار اشتباهات زیاد و غیر قابل جبرانی نیز به نظر می رسند که از آن جمله می توان جنگهای داخلی چه در دوران جهاد و چه در پس از پیروزی را یاد آور شد که در اثر آن صدها هزار انسان کشته و کشور با خرابی های وحشتناکی در بسیاری عرصه ها مواجه گردید. ۳- گروه های تروریستی مثل داعش و القاعده از نام این گروه ها معلوم است که بخش عمده ی قتل ها و خرابی ها از ناحیه آنها صورت گرفته، به نحوی که عملکردشان روی چنگیزخان مغول و سربازان آن را سفید کرده است. ۴- تکنوکراتهای از غرب آمده حکومت ۲۰ سال گذشته متشکل از تکنوکرات های مزدور آمریکا و غرب بود و تحت پوشش زمامداری  آن ها بیش از ۱۷۰ هزار انسان تنها از نظر فیزیکی قتل عام شدند و ساختار های زیاد سیاسی و اقتصادی نیز از ناحیه آنها آسیب های جبران ناپذیری دیده اند. بنابراین، اگر قرار است محاکمه ای درکار باشد این چهار طیف نیز از همه پیشتر پشت میز قاضی نشانده شده، به جزای اعمال شان رسانده شوند، در غیر آن، به هیچوجه صلاحیت انتقاد از طالبان آنهم با طرح موضوع قتل و غارت و تخریب ندارند، چه اینکه دست خودشان تامرفق به خون ملت غریب و مظلوم افغانستان آغشته و در خرابی گسترده افغانستان در حوزه های بی شمار دخیل هستند و افغانستان را به عقب رانده، به گونه ای که تا دهه های دیگر قابل جبران نمی باشد. در خصوص انتقاد دوم نیز هیچ صلاحیتی به مخالفان امارت اسلامی دیده نمی شود، چرا که اولا نشانه ای در ظاهر از وابستگی طالبان مشهود نیست و ثانیا خودشان این اتهام را رد می کنند و ثالثا همواره درگیری مرزی میان افغانستان و پاکستان نمایانگر عدم وابستگی است و برفرض اگر چنین چیزی حقیقت داشته باشد، پس خانه طالبان آباد که به یک کشور اسلامی وابسته است اما وای به حال مخالفان که طی بیش از بیست سال، وابسته به ۴۶ کشور خارجی بودند و با حمایت آنها نه تنها کار مفیدی برای کشور و مردم آن انجام ندادند بلکه خیانت های تاریخی رواداشتند و به حقوق آنها جفا نمودند و اینک نیز کاسه گدایی شان گاهی پیش فرانسه و‌ فرصتی دیگر در محضر آمریکایی ها و در مقاطع متعدد در نزد ترکها و ایرانی ها و... به نمایش در آمده، تقاضای کمک و حمایت صورت می گیرد. در مورد انتقاد و یا دلیل سوم هم گفتنی است که اولا امارت اسلامی خود بارها گفته است که نگاه شان به زن و در نظر گرفتن برخی قوانین و قواعد مثل حجاب، بر اساس فقه اسلامی است و برخی دیگر مانند توقف تحصیل از صنف ۶ به بالا و یا جداسازی کلاس های زن و مرد در دانشگاه ها و یا زوج و فرد کردن زیارتگاه ها و فضاهای تفریحی، به خاطر آماده نبودن شرایط و نیز ساختار محیطی است که به محض آماده شدن آن، قطعا یک سری تغییرات مثبت و قابل توجه اعمال خواهد شد و ثانیا تشکر و سپاس  از طالبان که سیاستی را در پیش گرفتند تا زنان و دختران افغانستان حداقل از نظر حیا، عفت و... در سلامت کامل زندگی کرده، وقار و عظمت زنان ما حفظ باشد، اما مخالفان در قالب حکومت جمهوریت کذایی آن هم با طرح های شیطانی غربی ها، چه باهمراهی شان جهت اجرای این طرح ها و چه با سکوت و محافظه کاری خود، باعث نابودی زنان ما از هرحیث به ویژه از نگاه اخلاقی و اعتقادی شدند و قطعا اگر این روال ۱۰ سال دیگر تداوم می یافت، چیزی از هویت اسلامی زن افغانستانی باقی نمی ماند. در رابطه با انتقاد و یا دلیل چهارم نیز دوتا نکته قابل طرح است؛ ـ اول اینکه در زمان جمهوریت کجا حکومت وسیع البنیاد وجود داشت؟! اگرچه حرکت های نمایشی در گماردن افراد از اقوام مختلف آنهم بسیار محدود و در سمت های کم اهمیت و غیر محوری و بی تاثیر و یا اکثرا کم اثرگذار صورت می گرفت و یا تحت عنوان دموکراسی و آزادی بیان، انتخابات های نمایشی برگزار می شد اما از یکسو تنها کسانی برنده می شدند که از یک قوم خاص و تحت حمایت آمریکا و همپیالگی هایش باشند و از سوی دیگر در همین انتخاباتها نیز پول و انواع و اقسام رشوه حرف عمده را می زد و هر فرد و جریانی که بیشترین هزینه را در دسترس داشت برنده میدان به نظر می رسید و ثانیا امارت اسلامی نیز تاهنوز از یکسو تشکیل حکومت وسیع البنیاد را رد نکرده، بلکه همواره گفته است که به دنبال ایجاد ساز و کار خاص جهت رسیدن به این هدف است اما نه به عنوان سهم فلان قوم و فلان حزب و از سوی دیگر و با توجه به اطلاعات خاص از درون دستگاه حاکمه امارت اسلامی، طالبان به شدت به دنبال توسعه حلقه مدیریتی کشور و متشکل کردن آن با حضور نمایندگان تمام ملیت های افغانستان هستند. ـ مشکل دوم هم این است که اصولا شرایط جنگ علیه طالبان فراهم نمی باشد. چه اینکه جنگ اولا باید زمینه داخلی داشته و با عزم و اراده ملی صورت بگیرد، آنگاه کشورهای همسایه از آن استقبال نموده، دست حمایت دراز کند و در ادامه، دنیا نیز علاقه به تایید و حتی پشتیبانی همه جانبه داشته و در صورت نیاز، مثل دو دهه قبل به نفع مقاومتگران وارد عمل گردیده، به کوبیدن حاکمیت کشور اقدام نماید و در سایه آن، مدعیان مقاومت گری، تلاش برای تصرف کابل نمایند اما حالا این مولفه ها و شرایط اصلا مشهود و حتی محسوس نیست چرا که؛ عدم استقبال از جنگ و شکل گیری  هسته های مقاومت در داخل در داخل کشور از چند جهت زمینه بروز درگیری و جنگ با امارت اسلامی وجود ندارد؛ ۱- انگیزه معنوی و دینی در سطح مردم در راستای جنگ و آغاز یک درگیری دیگر موجود نیست. ۲- از نگاه سیاسی و امنیتی نیز مردم جنگ و درگیری را نه تنها به نفع نمی دانند بلکه زیانبار و خسارت آور محض برآورد می کنند. ۳- وضعیت اقتصادی مردم نیز تحت هیچ شرایطی شروع یک جنگ دیگر را بر نمی تابد. ۴- روح و روان مردم از جنگ به شدت آزرده بوده، نه تنها اقبالی به آن نشان نمی دهند بلکه به شدت از آن تنفر داشته، در تمام حالات از آن گریزان می باشند. ۵- محوریت توانمند چه فردی و چه جریانی نیز وجود ندارد تا به سازماندهی و رهبری مردم و آغاز یک رویارویی دیگر بپردازند. این است که معتقدیم نمی توان به ظرفیت ها و توانمندی ها و علاقمندی های ملی برای تقابل با امارت اسلامی توجه کرد و روی آن حساب باز نمود. عدم اقبال منطقه به جنگ و ناامنی در افغانستان در منطقه نیز برای ایجاد جنگ و ناامنی و یا حمایت از عاملین آن، علاقمندی دیده نمی شود. در  گذشته به ویژه در پنج سال حکومت اول طالبان، برخی کشورهای منطقه به ویژه جمهوری اسلامی ایران در صحنه بود و پشت سر جبهه مقاومت قرار داشت و چه در سطح سیاسی و چه در حوزه نظامی، کارهای زیادی به نفع مخالفان طالبان در پنجشیر، بلخاب و دره صوف انجام داد و حتی در هنگامه تجاوز آمریکا به افغانستان چشمان خودرا بست و با هجوم هوایی و زمینی اعضای ناتو به رهبری آمریکا به هدف اشغال افغانستان، مخالفتی ابراز نداشت تا اینکه امارت اسلامی سقوط نمود و جبهه ایتلاف شمال با کمک آمریکا به کابل رسید و حاکمیت را در اختیار گرفت. در این حرکت، ایران تنها نبود بلکه این کشور روسهارا نیز تشویق به حمایت از احمدشاه مسعود کرد و تاجیکستان به عنوان پایگاه  فعال سیاسی، اقتصادی و نظامی مقاومت ایفای وظیفه می کرد. اما این بار قضیه کاملا فرق می کند و نه تنها جمهوری اسلامی ایران رویکرد متضاد باگذشته در رابطه باطالبان اتخاذ کرده، بلکه در کنار ساختار حکومتی آن قرار  داشته، از یکسو سعی در راهنمایی آن در میدان های مدیریتی می کند و از سوی دیگر در برابر گروه های تروریستی و حملات سازمان یافته خارجی به ویژه از طرف آمریکایی ها و متحدان منطقه ای اش، به حمایت و پشتیبانی می پردازد و حقیقتا ایران از وجود یک حکومت ضد استبدادی غربی خوشحال است و نه ناراحت و اگرچه دیدگاه ها و شرایط همکاری و حمایت خودرا گاه و بیگاهی مطرح می کند اما عزم شان جزم به حمایت از امارت اسلامی است و چین، روسیه و هند نیز اگرچه امارت اسلامی را به رسمیت نمی شناسند اما آن را مافوق یک ساختار معمول شناخته، همکاری های فوق العاده با طالبان می کنند. بنابراین چهار کشور یادشده نه تنها علاقه ندارند حاکمیت افغانستان تضعیف شود بلکه امید تقویت و استحکام آن را دارند، چرا که ایران، روسیه، چین و هند از ستون های اقتصادی تازه ظهور کرده شرق هستند و برای تبارز بهتر و سلطه بر بازارهای منطقه و جهان و تقابل موفقانه با سیاستهای تخریب گر و تضعیف کننده غرب علیه این کشورها  به ویژه در این منطقه، نیاز به امنیت منطقه خودشان دارند که افغانستان در قلب آن قرار دارد، پس تامین امنیت در افغانستان به نفع چهار کشور یاد شده بوده و ازین رو طبعا تحت هیچ شرایطی نه تنها از جنگ در افغانستان و عوامل داخلی و خارجی آن حمایت نمی کنند بلکه برعلیه آنها عمل خواهند نمود. عدم استقبال دنیا از جنگ در افغانستان دنیا نیز چون گذشته رغبتی به رفتار سازمانیافته و وسیع جهت ایجاد جنگ و حمایت از عوامل ایجاد کننده و ادامه دهنده آن ندارد. چون مهمترین کشور دنیا که آمریکاست و درگذشته با تهاجم علیه افغانستان، جز نکبت و بد بختی به مردم و کشورما به ارمغان نیاورد و در نهایت سرشکسته اخراج شد، توانی ندارد تا رویکرد قبلی را اتخاذ کند و اگر توان هم داشته باشد جذابیت های جنگ اوکراین و تنش بین تایوان و چین و احتمالا آغاز حمله چین به تایوان مانع از سرمایه گذاری کلان انسانی، تسلیحاتی و اقتصادی پیرامون موضوع افغانستان می شود، ولی جای شکی نیست که از نظر سیاسی و استخباراتی به دست درازی به مسایل داخلی افعانستان ادامه خواهد داد و تلاش خواهد کرد فضای تیره و تاری در سطح افغانستان وجود داشته تا مانع اقتدار مردم، حکومت و کشور افغانستان شود، اما در آن حد نیست که فرصت طلبان، چون گذشته منتظر باشند تا از خیرات سر یک قدرت دیگر به بهره ای برسند. با توجه به آن چه گفته آمد؛ امکان وقوع جنگ در افغانستان مقرون به صفر و یا حداقل بسیار ضعیف است و اگر احیانا تلاش های مذبوحانه ی جنگ طلبانه در برخی نقاط کشور صورت گرفته و بگیرد تداوم  نخواهد یافت، پس تنها راه، تعامل با امارت اسلامی است و چه بهتر که بقیه نیز مثل مرکز تبیان از سر تحقیق، پژوهش و انتخاب این مسیر را در پیش بگیرند که اگر نگیرند بازهم جنگ طلبان، چاره ای جز توجه و تاکید به تعامل با امارت اسلامی و یا عقب نشینی و فرار از کشور نخواهند داشت.