خبرگزاری صدای افغان (آوا) 27 میزان 1401 ساعت 8:43 https://www.avapress.com/fa/article/259888/تعامل-امارت-اسلامی-دلایل-خواسته-ها-بایسته-ها -------------------------------------------------- عنوان : تعامل با امارت اسلامی‌؛ دلایل، خواسته‌ها و بایسته‌ها سید عیسی حسینی مزاری -------------------------------------------------- متن : اشاره: مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان، در طول پنج سال حکومت اول طالبان، موضع سرسختی علیه آن داشت و شاید تنها جریان فرهنگی و رسانه ای بود که از ابتدای ظهور تا سقوط این گروه، با استفاده از ابزارهای مختلف، به روشنگری پرداخت و علیه آن کار جدی و وسیع نموده، به دفاع و تبلیغ از دست آوردهای جبهه مقاومت اقدام نمود، آن هم نه فقط در داخل افغانستان، بلکه در  سطح منطقه و دنیا، به ویژه در ایران و برخی کشورهای غربی ی چون آلمان، و در طول بیست سال اخیر هم نه تنها نگاه مثبتی به طالبان نداشته، بلکه همواره منتقد نوع حرکت و رفتار سیاسی، نظامی و اعتقادی آنها بود و اما از آوان مرحله دوم استیلای طالبان برکشور، ابتدا مکثی کرد و آنگاه شروع به مطالعه نمود و از زوایای گوناگون به نقد و بررسی جریان های مختلف، طالبان و نیز حلقات مرتبط به جمهوریت پرداخت و آنگاه به این نتیجه رسید که می بایست راه و مسیر متفاوت را در قبال طالبان در پیش بگیرد و در نتیجه، تنها تشکیلات شیعی ی که خواهان تعامل با حکومت این جریان گردید، مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان، به عنوان جریان بزرگ اسلامی و ملی بود و اگرچه برخی افراد و حلقه های مخالف حکومت افغانستان، به خصوص عناصر وابسته به جمهوریت کذایی و اکثرا اشخاص و هسته های مزدبگیر شبکه های استخباراتی دشمن که بیشترشان ساکن برخی کشورهای همسایه و غرب هستند، با تخریب های شدید، این تشکیلات را مورد هجمه ناجوانمردانه قرار دادند، اما مسئولان و دست اندرکاران مرکز تبیان با تحلیل منطقی ی اوضاع و درک درست شرایط حاکم، رویکرد تعامل با حاکمیت را اختیار کرد و برای بهبود وضعیت اقتصادی و امنیتی کشور، حتی خواهان به رسمیت شناختن امارت اسلامی از سوی کشورهای منطقه و جهان شد. اگرچه به مناسبت های مختلف و در جلسات و اجتماعات گوناگون سیاسی، فرهنگی فکری و اجتماعی، دلایل رویکرد مرکز تبیان به تفصیل بیان شده است، اما اینک علاقه داریم این دلایل را منظم تر، از نظر علاقمندان مواضع این تشکیلات بگذرانیم، تا از یکسو پختگی حرکت مرکز تبیان به رخ کشیده شود تا دوستان توجیه و در عین حال شاد و دشمنان کینه توز رسوا و سیه روی شوند و از سوی دیگر، آندسته از عزیزانی که از روی جهل، مسیر تقابل با امارت اسلامی را در پیش گرفته اند، روشن شده، به اصلاح دیدگاه ها و مواضع خود اقدام نموده، مانند مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان، راه مناسب برای کمک به تثبیت اوضاع، تامین ثبات و امنیت کشوری و اقتدار حاکمیت ملی، در پیش بگیرند. پس این شما و این هم دلایل انتخاب مسیر تعامل مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان با امارت اسلامی.   دلیل اول؛ حضور در بین مردم و کار برای آنها، فلسفه مهم مبارزه مهمترین فلسفه ایجاد و تداوم حیات تشکلات مبارزاتی، ارائه خدمات گوناگون به ویژه فکری فرهنگی و اقتصادی به مردم، ساختن کشور و مقتدر نمودن حاکمیت ملی دلخواه است و این مامول مستلزم شکل یابی این تشکلات از بطن مردم و حضور در میان لایه های اجتماعی جامعه است. ازین رو، اولین دلیلی که باعث شد مرکز تبیان(تشکلی که از دل مردم برخواسته است) اعتقاد به تعامل با امارت اسلامی پیدا کند؛ حضور در صحنه، ماندن در میان مردم و کار برای رشد و ارتقای فرهنگی و اقتصادی توده هاست. چه اگر سر مخالفت با حاکمیت در پیش گرفته شود زمینه ای برای حضور و شرایطی برای کار و ظرفیتی برای ارائه خدمات به مردم باقی نمی ماند، زیرا ممکن بود امارت اسلامی با توجه به نوپا بودن، وجود عوامل مختلف هرج و مرج، فراهم نبودن بستر تحمل نیروهای مخالف و یا ضعف در مدیریت و رهبری مخالفین، برخورد مناسبی در پیش نمی گرفت و دست اندرکاران مرکز تبیان هم مجبور به خروج از کشور می شدند. چنانچه با آمدن طالبان، بسیاری از شخصیتهای حقیقی و حقوقی به خاطر مخالفت با طالبان، از کشور بیرون شدند و احزاب مدعی رهبری مردم فروپاشیدند و روءسا و مدیران ارشد آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند و در این وسط مردمی ماندند که سالها پای جریان های مختلف زحمت کشیدند و خدمت کردند و حتی نیروهای میانی آنها که بیشترین بار کارهای حزبی را متحمل بودند، یا راهی برای خروچ نیافتند و یا توان مهاجرت نداشته و یا اصلا علاقه به بیرون رفتن از کشور بروز نمی دادند و طبعا ماندن این طیف مردم در کشور اما بدون مضمون و جهت دهی، از یکسو آسیب جدی به آنها وارد می کرد و از سوی دیگر از ظرفیت و توانمندی مادی و معنوی شان نه برای خود آنها بهره برداری می شد و نه برای رشد و ارتقاء کشور مورد استفاده قرار می گرفت. مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان با وجود پیش آمد تحولات سریع و برق آسا و سقوط یکی پس از دیگری ی شهرها اما حتی یک ساعت دفاتر خود را در کابل و دیگر ولایات کشور نه تنها نبست، بلکه بیشتر از هرزمان دیگر به فعالیت پرداخت و در بدو امر، به تشویق مردم به ماندن در کشور و حضور در راستای تقویت خود و ساختن افغانستان می نمود که در این حوزه موفقیت محسوسی به دست آورد و خوشبختانه طی یکسال از عمر تحولات اخیر و سقوط جمهوریت و استقرار امارت اسلامی، خدمات شایان فکری، فرهنگی و رسانه ای نیز ارائه نموده است. طبیعی به نظر می رسد وقتی جریانی این نگاه را در جهت تداوم مبارزه حفظ کرده، در عین حال در بسیاری جهات دیگر، با حاکمیت هماهنگی و همسویی داشته باشد، تعامل را بر تقابل ترجیج می دهد و نه فقط در حوزه استحکام پایه های حرکت سازمانی خود بلکه در جهت گسترش بستر فعالیت نیز کار خواهد نمود. چنانچه علاوه بر حضور دفاتر فعال مرکز تبیان و خبرگزاری آوا در کابل، هرات و مزارشریف، دفاتر این دو نهاد در قندهار در اوایل به قدرت رسیدن امارت اسلامی افتتاح شد، وانگهی به گستره بیشتر نگریسته، انگشت تمرکز روی برخی ولایات دیگر مانند دایکندی، بامیان، غور، غزنی، هلمند، فاریاب، سرپل، جوزجان، بدخشان و... گذاشته، نمایندگان فرهنگی و خبری خودرا در این ولایات تعیین نموده، تاجایی که  تمام این عزیزان مشغول فعالیت گسترده فکری، فرهنگی و رسانه ای می باشند و حضور عینی در برخی ولایات دیگر را در دستور کار خود قرار داده است. این است که امروزه سعی بر آن است تا با نه گفتن به تقابل با امارت اسلامی راه تعامل با آن را پیموده، مسیر بهتر شدن همکاری متقابل بیش از گذشته فراهم گردد.   دلیل دوم؛ اشتراک در مواضع دومین دلیل تعامل "مرکز تبیان" با امارت اسلامی، اشتراک مواضع در بسیاری موضوعات و مسایلی است که بیان تمام آن ها در این وجیزه نمی گنجد اما تعدادی را به طور نمونه از نظر می گذرانم؛ الف؛ حاکمیت روایت اسلامی بعد از حدود بیش از ۲۰ سال، برای اولین بار، روایت اسلامی بر تمام ساختارهای نظام، حاکم است، به گونه ای که وقتی وارد شهرهای بزرگ و کوچک و روستاها و قریه ها می شوید مظاهر اسلامی به وضوح و به صورت پررنگ دیده می شود. در حالی که در زمان جمهوریت، یک چنین فضا و شرایطی نه تنها دیده نمی شد بلکه مظاهر ضد اسلامی و مذهبی حال هر انسان مومن و متدین را می گرفت و دل هارا پرغصه می کرد. مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان نیز از ابتدای تاسیس تاحالا به دنبال ایجاد حکومت اسلامی و سیطره سایه آن بر کل کشور بوده، حال ممکن است توقعات دینی، صد درصد برآورده نیست و یا تفاوتهایی میان آنچه ما می خواهیم با آنچه حالا وجود دارد قابل احساس باشد اما طبعا بسیاری از کمبودها و نواقص با تلاش و مبارزات فکری، فرهنگی و اجتماعی رفع شدنی خواهد بود، ولی به طور کل، هر مسلمانی با دیدن روایت حاکم بر کل ساختارهای دولتی و ملی، احساس آرامش می کند و به این نتیجه می رسد که در یک کشور اسلامی سخن می گوید، قلم می زند، قدم می گذارد و زندگی می کند. ب؛ روحیه استکبارستیزی یکی از اصول اسلام، سر ستیز داشتن با استکبار جهانی در راس آمریکا است و امروزه روحیه غالب در سطح تمام مسئولین، کارمندان و سربازان امارت اسلامی، وجود این رویکرد است و حال گرچند مخالفین می گویند این ادعا غیر ممکن است، چون طالبان دست ساخته آمریکا و غرب است، اما در پاسخ می توان گفت؛ اگرچه ممکن است عناصری وابسته به آمریکا در میان طالبان و در کل، امارت اسلامی نفوذ داشته باشند، ولی به طور قطع سیاست اصلی امارت اسلامی و بدنه کل طالبان ضدیت با غرب و آمریکاست و شاهد مثال زیادی می توان برای اثبات این مدعا بیان کرد که برجسته ترین آن ۲۰ سال جنگ علیه آمریکا و فرهنگ حاکم آن بر افغانستان بود، اما نمونه امروزی و پرواضح این ضدیت، ساختن نماد بیت المقدس در یکی از چهارراه های پر تردد در شهر کابل است و این کار، اندک و نادیده گرفتنی نیست، چه اینکه خط قرمز آمریکا، تمامیت رژیم اشغالگر قدس و تامین امنیت سرزمین های اشغالی آن است و اقدام شهرداری کابل به بنای این نماد، پیام واضح تقابل آشکار و جدی با آمریکا و غرب است و مرکز تبیان نیز از ابتدا بر اساس این اصل یعنی تقابل جدی با استکبار بنا یافته، چناچه در این راستا خدمات بی شماری در عرصه جنگ نرم، چه از طریق فعالیت های فکری، فرهنگی و اجتماعی در بستر حقیقی و چه رسانه ای در ظرف انترنت و فضای مجازی، ارائه کرده و در جبهه سخت نیز دفاتر مرکزی مرکز تبیان و خبرگزاری آوا در کابل در ۷ جدی سال ۱۳۹۶ شمسی از سوی شبکه استخباراتی آمریکا مورد حمله قرار گرفت که در نتیجه آن ۵۲ تن شهید و بیش از ۱۴۰ تن مجروح شدند و در نتیجه همین مبارزات قهرمانانه مردم افغانستان آمریکا به شکست و خروج مفتضحانه از افغانستان مواجه گردید و اکنون نیز رویکرد ضد آمریکایی طالبان و در مجموع کل مردم کشور همچنان گرم و داغ است و هر جریان و حکومتی که این سیاست را اتخاذ کرده و یا بکند مورد پسند ما بوده و در تعامل و همسویی با آن هرگز شک و تردیدی نخواهد داشت. ج؛ مبارزه قاطع با گروه منفور داعش اگرچه یادمان نرفته که در طول سالیان قبل از به قدرت رسیدن طالبان در مرحله دوم، در افغانستان، این جنبش با گروه داعش درگیری های خونین داشته اما پس از به قدرت رسیدن، مشخص است که به اعضا، نفرات و هسته های داعش رحم نمی کند و در صورت اطلاع یافتن از حضور شبکه های این گروه منفور، در از بین بردن آن کمترین شک و تردید نداشته و ندارد و طبعا این سیاست نه تنها خوشایند مرکز تبیان است که تمام مردم مسلمان به ویژه شیعیان افغانستان از روند آن راضی به نظر رسیده، مورد حمایت قرار می دهند. د؛ سازش ناپذیری با سلفیت و تقابل جدی با وهابیت جریان دیگری که طی بیست سال گذشته با سازماندهی و حمایت عربستان و بستر سازی جمهوریت کذایی در افغانستان ریشه دوانده، با پوشش های گوناکون به خصوص آموزشی، عمق و وسعت چشمگیری پیدا کرده بود؛ فکر منحط و پوسیده وهابیت است و متاسفانه ده ها هزار جوان وطن با آن آلوده ساخته شده بود و اینک خود شاهد تضاد امارت با این تفکر بوده و اطمینان پیدا کرده ایم که دست اندرکاران حاکمیت نه تنها در صدد جلوگیری از ترویج و تبلیغ مجدد این آئین جعلی هستند بلکه آنچه درگذشته روی آن کارشده و به عنوان هسته های تبلیغ و تسلیح در نقاط مختلف کشور وجود دارند مورد دقت، پیگیری و ضربه زدن نهادهای امنیتی به ویژه استخبارات افغانستان است و طبیعی است که مرکز تبیان از وجود یک چنین سیاستی به شدت استقبال کرده و حاضر به تعامل جدی با امارت اسلامی می شود. ه؛ مبارزه با فساد ۱ـ مبارزه با فساد اخلاقی در ۲۰ سال گذشته کار استراتیژیک غرب ترویج فساد اخلاقی در افغانستان بود به گونه ای که از سر و روی شهرها، روستاها و قریه جات، بی بندباری اخلاقی به وضوح مشاهده می شد و آنقدر فحشا و فساد به اوج خود رسیده بود که فضای نفس کشیدن سالم را از مردم متدین ما گرفته بود و در این نوشته مختصر نمی توان به شاهد مثال های زیادی اشاره کرد و اما همینقدر می توان گفت که بیشترین تمرکز غرب به لجن کشیدن مردم ما از نظر اخلاقی بود و متاسفانه در این حوزه موفقیت های زیادی کسب کرد ولی پس از استیلای طالبان بر کشور، مظاهر فسق و فجور برچیده شد و با تمام انواع و اقسام فساد اخلاقی مبارزه صورت گرفت که در حال حاضر حتی یکی از نمونه های فساد اخلاقی رایج در ۲۰ سال گذشته در هیچ یکی از نقاط کشور مشهود و حتی محسوس نیست. ۲ـ مبارزه با فساد اداری از دیگر فسادهای رایج در ۲۰ سال گذشته، فساد اداری بود و اگرچه هیچ کاری حتی قانونی ترین آن، چه کوچک و چه بزرگ، بدون پرداخت رشوه راه نمی افتاد، اما از بالاترین تا پائین ترین مسئولیت ها و مناصب دولتی فروشی بود و تنها کسانی می توانستند وزیر، وکیل، رئیس، مدیر و... شوند که صدهاهزار دالر بایستی خرچ می کردند و حتی به طور قطع و یقین می توان گفت که عامل عمده عملیات های انتحاری و انفجاری در اثر وجود فساد در دستگاه های امنیتی بود، در غیر آن، چطور امکان داشت که کامیون پر از مواد منفجره از کمربندهای امنیتی شهر به راحتی عبور کرده، خودرا به مناطق مزدحم شهر برسانند و سپس ایجاد انفجارهای وحشتناک اما اینک از این فساد خبری نیست و کسی کمترین جرئت ندارد با استفاده از فساد اداری کارخود را به راحتی پیش ببرد. ۳ـ مبارزه با ابتذال فرهنگی و رسانه ای در زمان جمهوریت، این دو حوزه هم درگیر ابتذال بود که از یکسو فرهنگ مبتذل غرب، از سوی دیگر فرهنگ شبه قاره مثل هند و از سوم سو فرهنگ ترکی با پوشش برنامه های مختلف ضد فرهنگی، مثل انتشار فیلمهای سینمایی، مستندهای ویدئویی، مراکز آموزشی و فعالیت های فرهنگی، در سطح کشور مستولی بود و به ویژه در حوزه رسانه، بیننده ای نمی توانستد در کنار زن و بچه خود مشغول دیدن فیلمها و برنامه های مبتذل برخی تلویزیون ها شود، و از این طریق علیه اعتقاد، اخلاق و زندگی بومی مردم کار صورت می گرفت و اما حالا علیه ابتذال این حوزات به شدت مبارزه شده و دستگاه های نظارتی و امر به معروف و نهی از منکر امارت اسلامی با آن برخورد قاطع می کنند. چنانچه تاجایی که نشانه ای از سیطره این سه فرهنگ از ناحیه نشرات و مراکز داخلی اثری نیست. ۴ـ فساد اقتصادی، سیاسی، امنیتی و فساد نظامی فساد اقتصادی، فساد سیاسی، فساد امنیتی، فساد نظامی و تمام مظاهر فساد در تمام عرصه ها، مسیر شکل گیری، رشد و توسعه راحت ندارند و اگرچه با هرگونه مظاهر فسادهای یادشده که از گذشته بوده برخورد و بساط آن برچیده شده است اما جلو شکل گیری مجدد و توسعه ی بی محابای آن به طور جدی گرفته شده، به گونه ای که امروزه هیچ یکی از مظاهر فسادهای گفته شده، محسوس نیست و طبیعی است که هرچه از عمر امارت اسلامی بگذرد وضع، بهبود بهتری پیدا خواهد کرد. و؛ مبارزه با بی حجابی و بدحجابی حجاب اسلامی عامل مهمی در وجود حیا و عفت است و دشمن برای سیطره بر یک کشور اسلامی نیاز به ترویج بی حیایی و بی عفتی دارد و وسیله مهم دستیابی به این دو رویکرد رفع حجاب و یا برداشتن آن است که در دوران جمهوریت مبارزه سازمان یافته علیه حجاب صورت می گرفت اما در زمان حاکمیت امارت اسلامی دوران طلایی برای ترویج و تبلیغ حجاب و الزامی کردن آن به وجود آمده است که اینک شما در هیچ نقطه و‌ مکانی بی حجابی مشاهده نمی کنید و اگرچه تاهنوز یونیفورم خاصی برای حجاب در نظر گرفته نشده و مردم در انتخاب نوع پوشش آزاد هستند اما به هرحال پوشش مناسب زنان و مردان وجود محسوس و ملموس دارد. و نمونه های دیگری از این دست مبارزه قاطع باعث شده است تا شرایط تعامل مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان بیش از همیشه با امارت اسلامی فراهم شود.   دلیل سوم؛ نفی جنگ و تاکید بر صلح و ثبات از راه فعالیت های فرهنگی فارغ از هر دلیل دیگری، اصولا یکی از انگیزه های مهم تاسیس مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان، مخالفت با هرگونه جنگ و درگیری داخلی بوده است و طبعا اگر فهم اجتماعی و درک سیاسی از طریق ارتقاء سطح فرهنگ عمومی جامعه بالا برود، که عمده ماموریت مرکز تبیان از ابتدای تاسیس تا حالا که ۳۱ سال را در بر می گیرد، نیز همین بوده، است و خواهد بود، دلیل و عامل مهمی برای تنش های داخلی، اصطکاک های ملی و جنگ و جنجالهای عمومی باقی نمی ماند، بلکه جای خودرا به همزیستی مسالمت آمیز مردمی، توحید صفوف اقشار مختلف وطنی و کار و تلاش برای تامین صلح و ثبات سرتاسری، فراهم نمودن رفاه و آسایش جزئی و کلی و آماده کردن زمینه جهت استحکام پایه های حکومت اسلامی و اقتدار و عظمت کشور، خواهد داد. در شرایط موجود نیز افغانستان بیش از هرزمان دیگری نیاز به در پیش گرفتن این روند دارد تا حداقل بعد از ۴۳ سال کشمکش و جنگی که بخشی از آن داخلی و یا به کمک اتباع کشور بوده است، راه گفتمان باهمی و تامین صلح و ثبات  دایمی پیموده شود. امروزه فرصت های بسیار عالی در فراراه مبارزان مسلمان قرار گرفته است تا بیش از هر مقطع تاریخی دیگر مسئولیت دینی و انسانی خودرا در برابر مردم و سرزمین افغانستان ایفا کنند و به تنش، ناآرامی و جنگ نه بگویند و با شناخت عوامل داخلی و خارجی آن، کمر همت به برخورد با این عوامل بسته، برای یکبار هم که شده با بی توجهی به امواج ساختگی غرب جهت تضعیف ساختارهای مختلف افغانستان و تداوم زمینه های اسارت و بردگی مردم ما، روند ملی در پیش گرفته شود تا افغانستان آزاد، آباد و مقتدر ساخته شود. در افغانستان ۴۳ سال جنگ و درگیری بوده است و تا آنجا که در برابر تجاوز و اشغال بوده، وظیفه اسلامی ایجاب می کرده و به نفع مردم و کشور نیز بوده و آزادی و استقلال را نیز درپی داشته، بقیه که بیشتر صبغه و جهت داخلی داشته، به ضرر همه جوانب بوده و مهمترین پیامد آن نیز این بوده که نتوانسته ایم از یکسو از دست آوردهای جهاد چهارده ساله حفاظت کنیم و از سوی دیگر از منافع مختلف و متعدد آن منتفع شویم و حداقل شیرینی آزادی و استقلال را بچشیم و اگر این روند ادامه یابد به صورت طبیعی به نفع هیچ فرد، جناح و جبهه داخلی نبوده، بلکه راه های دخالت و سلطه بیش از پیش قدرتهای مداخله گر شیطانی را باردیگر فراهم می کند و آنگاه بایستی ده ها و بلکه صدها سال دیگر با مشکلات و معضلات ناشی از اشغال و یا حداقل وابستگی گسترده، دست به گریبان بوده، با دادن کشته های بی شمار جسمی و فکری، زندگی نکبت بار را سپری کنیم. بنابراین تنها راه بیرون رفت از شرایط بحرانی کشور تعامل و همکاری مردم باهمدیگر و نیز با حکومت موجود می باشد و بس و همگان را نیز تشویق به در پیش گرفتن این سیاست می کنیم و مرکز تبیان هم از ابتدای قدرت گیری مجدد طالبان و ایجاد ساختار مرحله دوم امارت در افغانستان و سیطره آن برکل کشور، صحبت از تعامل کرده و با سردادن شعار آن، از راه تعمیق و گسترش فعالیت های فکری، فرهنگی و اجتماعی، عملا در این وادی گام گذاشته و با حول و قوه الهی با تمام توان این مسیر را طی کرده و علی رغم  تبلیغات و کار شکنی های دشمنان آگاه و دوستان نا آگاه اما تحت تاثیر موج سازی های اجانب، تلاش مجاهدانه خواهد کرد تا این رویکرد به نتیجه مطلوب رسیده، کشور روی آرامش و رفاه دیده، اقتدار و عظمت اسلامی به مردم ما برگردد.   دلیل چهارم؛ عدم امکان وقوع جنگ در افغانستان و تداوم آن در چند قسمت قبل، با تحلیل مستدل و منطقی، سه دلیل تعامل مرکز تبیان با امارت اسلامی را بیان کردیم، اما دلیل چهارم به رغم خواست دشمن، عدم امکان وقوع هرگونه جنگ و ناامنی گسترده و تداوم آن در افغانستان است، ولی در این وسط ابتدا شبکه های استخباراتی دشمن و سپس عوامل وابسته آنها در داخل و خارج  و آنگاه عناصر و افراد محدود بی خبر و البته جاهل و تحت تاثیر قرار گرفته ی محتواهای تولید شده توسط اجانب، مرتب دهل جنگ با امارت اسلامی را به صدا در آورده، تلاش دارند فضارا تیره و تار نشان داده، در راستای مشوش ساختن اذهان عموم، با سیاه نمایی از وضعیت موجود و ساختار و برنامه های امارت اسلامی، دست به حداقل اقدامات تبلیغی سوء بزنند. مخالفین برای توجیه فرافگنی و طرح اهداف براندازانه خود چند انتقاد و دلیل عنوان می کنند؛ ۱ـ طالبان خونخوار و جانی هستند و در کشتار مردم بیگناه بالا دست ندارند. ۲ـ این گروه وابسته به پاکستان است، هیچ استقلال و حتی اجازه آب خوردن هم ندارند و با حمایت سازمان اطلاعات این کشور مدیریت و رهبری شده و  کشتارهای گسترده و وحشیانه هموطنان و مخالفت با مظاهر تمدن و... نیز با هدایت پاکستانی ها صورت می گیرد. ۳ـ طالبان نسبت به زنان سخت گیر بوده، حقوق این قشر را در عرصه های مختلف نه تنها نادیده گرفته و می گیرند، بلکه زیر پا کرده اند. ۴ـ حکومت امارت اسلامی، انحصاری و تک قومی بوده و هیچ اراده ای برای اصلاح ساختار و فراهم کردن زمینه مشارکت سایر اقشار از دیگر مذاهب، اقوام و زبان ها مشاهده نمی شود. ازین رو، مخالفان امارت اسلامی، تنها راه رهایی از آن را جنگ و در نهایت براندازی می دانند. ولی در اینجا دو مشکل وجود دارد؛ اول اینکه مخالفان، صلاحیت طرح چنین انتقادهایی، به ویژه حول موارد مطرح شده را ندارند، زیرا؛ اگر قرار است قاتل و خونخوار بد باشد و قابل مواخذه و محاکمه، باید هر قاتل و جنایت کاری از هر طیف و ساختاری و از هر مقطع تاریخی، بد و قابل محاکمه باشد نه فقط طالبان. چه اینکه در افغانستان شخصیتهای حقیقی و حقوقی زیادی پیدا می شوند که دست شان به خون ابناء وطن و تخریب زیر ساختهای کشور دخیل است. چنانچه در کشور طی ۴ دهه گذشته ۴ طیف در عرصه مبارزات و مجادلات و جنگهای ضد اشغال و نیز داخلی سهم فعال داشتند که هرکدام عامل قتل نه ده ها هزار، بلکه صدها هزار از هموطنان بی گناه ما بوده اند. ۱ـ کمونیستها اولین دسته ای که در صف اول قاتلین مردم افغانستان و در قهقرا بردن آن قرار دارند کمونیستهای وابسته به شوروی سابق بودند. دسته ای که مطابق شواهد و قرائن عینی و نیز اسناد تاریخی بیش از یک میلیون انسان را شهید و جانباز و میلیون ها نفر دیگر را آواره و زیر ساختهای زیاد جغرافیایی و اقتصادی وطن را تخریب نموده و حتی می توان این عناصر مزدور و خود فروخته را عامل اول و عمده بدبختیهای چهار دهه گذشته به حساب آورد. ۲ـ مجاهدین دومین دسته ی دخیل در جنگهای داخلی،  مجاهدانی هستند که حرکت مبارزاتی آنها در دفاع از کشور، حمایت از ارزشهای دینی و ملی و نجات مردم از غرق شدن در فرهنگ منحط الحاد و بی دینی شکل گرفت و اگرچه این طیف در طی جهاد چهارده ساله افتخاراتی برای افغانستان و مردم آن و حتی کل مسلمانان و بشریت آفریده و باعث شکست کمونیزم در افغانستان و جهان شدند اما متاسفانه گرفتار اشتباهات زیاد و غیر قابل جبرانی نیز به نظر می رسند که از آن جمله می توان جنگهای داخلی چه در دوران جهاد و چه در پس از پیروزی را یاد آور شد که در اثر آن صدها هزار انسان کشته و کشور با خرابی های وحشتناکی در بسیاری عرصه ها مواجه گردید. ۳ـ گروه های تروریستی مثل داعش و القاعده از نام این گروه ها معلوم است که بخش عمده ی قتل ها و خرابی ها از ناحیه آنها صورت گرفته، به نحوی که عملکردشان روی چنگیزخان مغول و سربازان آن را سفید کرده است. ۴ـ تکنوکراتهای از غرب آمده حکومت ۲۰ سال گذشته متشکل از تکنوکرات های مزدور آمریکا و غرب بود و تحت پوشش زمامداری  آن ها بیش از ۱۷۰ هزار انسان تنها از نظر فیزیکی قتل عام شدند و ساختار های زیاد سیاسی و اقتصادی نیز از ناحیه آنها آسیب های جبران ناپذیری دیده اند. بنابراین، اگر قرار است محاکمه ای درکار باشد این چهار طیف نیز از همه پیشتر پشت میز قاضی نشانده شده، به جزای اعمال شان رسانده شوند، در غیر آن، به هیچوجه صلاحیت انتقاد از طالبان آنهم با طرح موضوع قتل و غارت و تخریب ندارند، چه اینکه دست خودشان تامرفق به خون ملت غریب و مظلوم افغانستان آغشته و در خرابی گسترده افغانستان در حوزه های بی شمار دخیل هستند و افغانستان را به عقب رانده، به گونه ای که تا دهه های دیگر قابل جبران نمی باشد. در خصوص انتقاد دوم نیز هیچ صلاحیتی به مخالفان امارت اسلامی دیده نمی شود، چرا که اولا نشانه ای در ظاهر از وابستگی طالبان مشهود نیست و ثانیا خودشان این اتهام را رد می کنند و ثالثا همواره درگیری مرزی میان افغانستان و پاکستان نمایانگر عدم وابستگی است و برفرض اگر چنین چیزی حقیقت داشته باشد، پس خانه طالبان آباد که به یک کشور اسلامی وابسته است اما وای به حال مخالفان که طی بیش از بیست سال، وابسته به ۴۶ کشور خارجی بودند و با حمایت آنها نه تنها کار مفیدی برای کشور و مردم آن انجام ندادند بلکه خیانت های تاریخی رواداشتند و به حقوق آنها جفا نمودند و اینک نیز کاسه گدایی شان گاهی پیش فرانسه و‌ فرصتی دیگر در محضر آمریکایی ها و در مقاطع متعدد در نزد ترکها و ایرانی ها و... به نمایش در آمده، تقاضای کمک و حمایت صورت می گیرد. در مورد انتقاد و یا دلیل سوم هم گفتنی است که اولا امارت اسلامی خود بارها گفته است که نگاه شان به زن و در نظر گرفتن برخی قوانین و قواعد مثل حجاب، بر اساس فقه اسلامی است و برخی دیگر مانند توقف تحصیل از صنف ۶ به بالا و یا جداسازی کلاس های زن و مرد در دانشگاه ها و یا زوج و فرد کردن زیارتگاه ها و فضاهای تفریحی، به خاطر آماده نبودن شرایط و نیز ساختار محیطی است که به محض آماده شدن آن، قطعا یک سری تغییرات مثبت و قابل توجه اعمال خواهد شد و ثانیا تشکر و سپاس  از طالبان که سیاستی را در پیش گرفتند تا زنان و دختران افغانستان حداقل از نظر حیا، عفت و... در سلامت کامل زندگی کرده، وقار و عظمت زنان ما حفظ باشد، اما مخالفان در قالب حکومت جمهوریت کذایی آن هم با طرح های شیطانی غربی ها، چه باهمراهی شان جهت اجرای این طرح ها و چه با سکوت و محافظه کاری خود، باعث نابودی زنان ما از هرحیث به ویژه از نگاه اخلاقی و اعتقادی شدند و قطعا اگر این روال ۱۰ سال دیگر تداوم می یافت، چیزی از هویت اسلامی زن افغانستانی باقی نمی ماند. در رابطه با انتقاد و یا دلیل چهارم نیز دو تا نکته قابل طرح است؛ ـ اول اینکه در زمان جمهوریت کجا حکومت وسیع البنیاد وجود داشت؟! اگرچه حرکت های نمایشی در گماردن افراد از اقوام مختلف آنهم بسیار محدود و در سمت های کم اهمیت و غیر محوری و بی تاثیر و یا اکثرا کم اثرگذار صورت می گرفت و یا تحت عنوان دموکراسی و آزادی بیان، انتخابات های نمایشی برگزار می شد اما از یکسو تنها کسانی برنده می شدند که از یک قوم خاص و تحت حمایت آمریکا و همپیالگی هایش باشند و از سوی دیگر در همین انتخاباتها نیز پول و انواع و اقسام رشوه حرف عمده را می زد و هر فرد و جریانی که بیشترین هزینه را در دسترس داشت برنده میدان به نظر می رسید و ثانیا امارت اسلامی نیز تاهنوز از یکسو تشکیل حکومت وسیع البنیاد را رد نکرده، بلکه همواره گفته است که به دنبال ایجاد ساز و کار خاص جهت رسیدن به این هدف است اما نه به عنوان سهم فلان قوم و فلان حزب و از سوی دیگر و با توجه به اطلاعات خاص از درون دستگاه حاکمه امارت اسلامی، طالبان به شدت به دنبال توسعه حلقه مدیریتی کشور و متشکل کردن آن با حضور نمایندگان تمام ملیت های افغانستان هستند. ـ مشکل دوم هم این است که اصولا شرایط جنگ علیه طالبان فراهم نمی باشد. چه اینکه جنگ اولا باید زمینه داخلی داشته و با عزم و اراده ملی صورت بگیرد، آنگاه کشورهای همسایه از آن استقبال نموده، دست حمایت دراز کند و در ادامه، دنیا نیز علاقه به تایید و حتی پشتیبانی همه جانبه داشته و در صورت نیاز، مثل دو دهه قبل به نفع مقاومتگران وارد عمل گردیده، به کوبیدن حاکمیت کشور اقدام نماید و در سایه آن، مدعیان مقاومت گری، تلاش برای تصرف کابل نمایند اما حالا این مولفه ها و شرایط اصلا مشهود و حتی محسوس نیست چرا که؛ الف ـ عدم استقبال از جنگ و شکل گیری  هسته های مقاومت در داخل در داخل کشور از چند جهت زمینه بروز درگیری و جنگ با امارت اسلامی وجود ندارد؛ ۱ـ انگیزه معنوی و دینی در سطح مردم در راستای جنگ و آغاز یک درگیری دیگر موجود نیست. ۲ـ از نگاه سیاسی و امنیتی نیز مردم جنگ و درگیری را نه تنها به نفع نمی دانند بلکه زیانبار و خسارت آور محض برآورد می کنند. ۳ـ وضعیت اقتصادی مردم نیز تحت هیچ شرایطی شروع یک جنگ دیگر را بر نمی تابد. ۴ـ روح و روان مردم از جنگ به شدت آزرده بوده، نه تنها اقبالی به آن نشان نمی دهند بلکه به شدت از آن تنفر داشته، در تمام حالات از آن گریزان می باشند. ۵ـ محوریت توانمند چه فردی و چه جریانی نیز وجود ندارد تا به سازماندهی و رهبری مردم و آغاز یک رویارویی دیگر بپردازند. این است که معتقدیم نمی توان به ظرفیت ها و توانمندی ها و علاقمندی های ملی برای تقابل با امارت اسلامی توجه کرد و روی آن حساب باز نمود. ب ـ عدم اقبال منطقه به جنگ و ناامنی در افغانستان در منطقه نیز برای ایجاد جنگ و ناامنی و یا حمایت از عاملین آن، علاقمندی دیده نمی شود. در  گذشته به ویژه در پنج سال حکومت اول طالبان، برخی کشورهای منطقه به ویژه جمهوری اسلامی ایران در صحنه بود و پشت سر جبهه مقاومت قرار داشت و چه در سطح سیاسی و چه در حوزه نظامی، کارهای زیادی به نفع مخالفان طالبان در پنجشیر، بلخاب و دره صوف انجام داد و حتی در هنگامه تجاوز آمریکا به افغانستان چشمان خودرا بست و با هجوم هوایی و زمینی اعضای ناتو به رهبری آمریکا به هدف اشغال افغانستان، مخالفتی ابراز نداشت تا اینکه امارت اسلامی سقوط نمود و جبهه ایتلاف شمال با کمک آمریکا به کابل رسید و حاکمیت را در اختیار گرفت. در این حرکت، ایران تنها نبود بلکه این کشور روسهارا نیز تشویق به حمایت از احمدشاه مسعود کرد و تاجیکستان به عنوان پایگاه  فعال سیاسی، اقتصادی و نظامی مقاومت ایفای وظیفه می کرد. اما این بار قضیه کاملا فرق می کند و نه تنها جمهوری اسلامی ایران رویکرد متضاد باگذشته در رابطه باطالبان اتخاذ کرده، بلکه در کنار ساختار حکومتی آن قرار  داشته، از یکسو سعی در راهنمایی آن در میدان های مدیریتی می کند و از سوی دیگر در برابر گروه های تروریستی و حملات سازمان یافته خارجی به ویژه از طرف آمریکایی ها و متحدان منطقه ای اش، به حمایت و پشتیبانی می پردازد و حقیقتا ایران از وجود یک حکومت ضد استبدادی غربی خوشحال است و نه ناراحت و اگرچه دیدگاه ها و شرایط همکاری و حمایت خودرا گاه و بیگاهی مطرح می کند اما عزم شان جزم به حمایت از امارت اسلامی است و چین، روسیه و هند نیز اگرچه امارت اسلامی را به رسمیت نمی شناسند اما آن را مافوق یک ساختار معمول شناخته، همکاری های فوق العاده با طالبان می کنند. بنابراین چهار کشور یادشده نه تنها علاقه ندارند حاکمیت افغانستان تضعیف شود بلکه امید تقویت و استحکام آن را دارند، چرا که ایران، روسیه، چین و هند از ستون های اقتصادی تازه ظهور کرده شرق هستند و برای تبارز بهتر و سلطه بر بازارهای منطقه و جهان و تقابل موفقانه با سیاستهای تخریب گر و تضعیف کننده غرب علیه این کشورها  به ویژه در این منطقه، نیاز به امنیت منطقه خودشان دارند که افغانستان در قلب آن قرار دارد، پس تامین امنیت در افغانستان به نفع چهار کشور یاد شده بوده و ازین رو طبعا تحت هیچ شرایطی نه تنها از جنگ در افغانستان و عوامل داخلی و خارجی آن حمایت نمی کنند بلکه برعلیه آنها عمل خواهند نمود. ج ـ عدم استقبال دنیا از جنگ در افغانستان دنیا نیز چون گذشته رغبتی به رفتار سازمانیافته و وسیع جهت ایجاد جنگ و حمایت از عوامل ایجاد کننده و ادامه دهنده آن ندارد. چون مهمترین کشور دنیا که آمریکاست و درگذشته با تهاجم علیه افغانستان، جز نکبت و بد بختی به مردم و کشورما به ارمغان نیاورد و در نهایت سرشکسته اخراج شد، توانی ندارد تا رویکرد قبلی را اتخاذ کند و اگر توان هم داشته باشد جذابیت های جنگ اوکراین و تنش بین تایوان و چین و احتمالا آغاز حمله چین به تایوان مانع از سرمایه گذاری کلان انسانی، تسلیحاتی و اقتصادی پیرامون موضوع افغانستان می شود، ولی جای شکی نیست که از نظر سیاسی و استخباراتی به دست درازی به مسایل داخلی افعانستان ادامه خواهد داد و تلاش خواهد کرد فضای تیره و تاری در سطح افغانستان وجود داشته تا مانع اقتدار مردم، حکومت و کشور افغانستان شود، اما در آن حد نیست که فرصت طلبان، چون گذشته منتظر باشند تا از خیرات سر یک قدرت دیگر به بهره ای برسند. با توجه به آن چه گفته آمد؛ امکان وقوع جنگ در افغانستان مقرون به صفر و یا حداقل بسیار ضعیف است و اگر احیانا تلاش های مذبوحانه ی جنگ طلبانه در برخی نقاط کشور صورت گرفته و بگیرد تداوم  نخواهد یافت، پس تنها راه، تعامل با امارت اسلامی است و چه بهتر که بقیه نیز مثل مرکز تبیان از سر تحقیق، پژوهش و انتخاب این مسیر را در پیش بگیرند که اگر نگیرند بازهم جنگ طلبان، چاره ای جز توجه و تاکید به تعامل با امارت اسلامی و یا عقب نشینی و فرار از کشور نخواهند داشت.   پنجمین دلیل؛ نبود بدیل بهتر از امارت اسلامی دلیل دیگری که باعث گردید مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان راه تعامل را با امارت اسلامی افغانستان درپیش بگیرد، نبود ساختار بدیل بهتر از آن است چنانچه در قسمت قبل عنوان شد که برفرض، فرد یا افراد و جریان هایی علاقه و حتی عزم جزم به جنگ با امارت اسلامی داشته باشند، اما امکان وقوع جنگ در داخل و حمایت از آن در منطقه و جهان وجود ندارد، ولی در این قسمت می گویم؛ اصلا تمام زمینه ها و عوامل جنگ وجود دارد اما جنگ برای چه هدفی و جهت جایگزین کردن کدام ساختاری! قطعا هر جنگی هدف براندازانه دارد و یک جریان و جبهه ای در برابر جبه یا حکومتی می جنگد تا موفق به براندازی شود، حالا فرض را براین بگیریم که با امارت اسلامی سر ستیز گرفته شد، برای کدام جایگزین و چه ساختار دیگری در نظر است مایه گذاشته شود تا به جای امارت اسلامی در افغانستان به قدرت برسد؟! من معتقدم هیچ جایگزین مناسب و مفید دیگری برای امارت اسلامی وجود ندارد تا برای ساقط کردن آن و برپایی بدیل این ساختار تلاش و جان فشانی صورت بگیرد و صدها و هزاران انسان دیگر قربانی در نظر گرفته شوند. 1ـ جبهه مقاومت و عدم شایستگی بدیل بودن شاید ادعا شود، چنانچه تاهنوز نیز شده است که جبهه مقاومت کذایی می تواند بدیل مناسبی برای امارت اسلامی باشد، اما من می گویم به هیچ وجه یک چنین چیزی امکان ندارد، چه اینکه مدعیان مقاومت دو مشکل دارند؛ ـ مشکل اول ضعف مدیریت اولین و مهمترین اشکال مدعیان مقاومت ضعف در مدیریت است. مدعیان مقاومت در طول ۲۰ سال گذشته هرکدام مسئولیت های بالا و مناصب دهن پرکنی در جمهوریت کذایی داشتند، حکومتی که بیش از ۳۵۰ هزار نیروی نظامی، صدها تانک و وسایط زرهی، ده ها طیاره، میلیاردها دالر پول و ده ها و صدها امکانات دیگر مادی و معنوی در اختیار داشت و تقریبا اکثر کشورهای دنیا آن را به رسمیت می شناختند و ضمن اینکه کشورهای عضو ناتو هم حامی آن حکومت  بودند، اما با همه این ها نتوانستند  جغرافیای تحت مدیریت خودرا حفظ کنند و با طالبی مقابله مناسب نمایند که طی بیست سال گذشته تمام دار و ندار مادی آن نان و چای بود و یک کلاشینکوف با یک عراده موترسایکل، اما حالا که طالبان برکشور مسلط شده و دارای تمام امکانات مادی و معنوی و نیز نیروی انبوه انسانی هستند و مقاومت چیان به عنوان مهاجر در انگلستان و ترکیه و ایران و بخشی هم در تاجیکستان ولی با دست خالی روزگار می گذرانند و حتی کشورهای میزبان شان علاقه به هیچگونه تلاش و تحرک سیاسی آن ها ندارند چه رسد به نظامی، بپنداریم که به عنوان بدیل امارت اسلامی تاب و توان کار و مدیریت دارند؟!. بنابراین مدعیان مقاومت ضعیف ترین عناصر در عرصه مدیریتی بودند و بسیار شرم و حتی خودکشی مفت و بی دستاورد دنیایی و آخرتی است که پس از تحمل زحمات طاقت فرسا و دادن جان های بی شمار، بار دیگر افسار کار و زندگی مردم افغانستان در اختیارشان قرار داده شود. ـ مشکل دوم؛ استحاله سران مدعی مقاومت یکی از شرایط جنگ علیه امارت اسلامی، ایجاد هسته های مقاومت در داخل کشور است. چه اینکه  تنها با سر دادن شعار از خارج، کاری از پیش نخواهد رفت و اما در پیش گرفتن یک چنین روندی در افغانستان نیاز به حضور مدعیان رهبری مقاومت دارد. چرا که ممکن است هسته های کوچک و یا جبهات بزرگ با فرماندهی نیروهای میانی در گوشه و کنار مملکت سازمان داده شود ولی بدون حضور رهبران اصلی امکان تداوم کار نیست و به تدریج نیروها خسته شده، به سربازان امارت اسلامی تسلیم و یا با ضربات نظامی مواجه گردیده، نابود می شوند. سران مقاومت نیز تاب و توان حضور در سنگرهای نظامی را تحت هیچ شرایطی آن هم در دراز مدت نخواهند داشت. چه اینکه طی ۲۰ سال گذشته از یکسو اشتباهات خودشان و از سوی دیگر کار متمرکز غربی ها به ویژه آمریکایی ها روی آنها باعث شده تا از معنویت و مجاهدت و سخت کوشی فاصله گرفته، به پول، موتر ضد زره، ساختمان های بلند منزل، باغ و باغچه و در نهایت رفاه و آسایش با تفریحات آنچنانی به کشورهای خارجی حداقل در امارات و ترکیه، بیندیشند و به این گمان خودرا معتقد بسازند که دیگر خبری از مبارزه و مشکلات ناشی از آن نخواهد بود و تا آخر کشور در اختیارشان و غرب هم حامی آنها خواهد بود. طبیعی است یک چنین عناصری نمی توانند آنهم با دست خالی، در کنار فرماندهان میانی و سربازان خود در صحنه جنگ تاب بیاورند. بنابراین جنگ کردن علیه امارت اسلامی و تضعیف آن با هرشکل ممکن، زمینه برای رشد و تقویت سایر گروه های تروریستی مثل داعش و القاعده را فراهم خواهد کرد که ظرفیت و توان جایگزین شدن را از برخی جهات خواهند داشت. پس برای اینکه ساختار در دسترس مدیران نالایق و ضعیف و یا گروه های تروریستی قرار نگیرد بایستی تمام نیروها از همه مناطق و پیروان همه مذاهب و تمام اقوام و تیره ها در کنار امارت اسلامی باقی مانده و باتعامل با آن در راستای افغانستان قوی و قدرتمند کار و تلاش کنند. این شد که رهبری و کادرهای ارشد مدیریتی مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان به این اذعان برسند که امارت اسلامی بدیل بهتر از خود ندارد و برای جلوگیری از تضعیف آن و افتادن ساختار اداری کشور به دست عناصر ناتوان امتحان شده و یا تروریستی، با امارت اسلامی در تعامل شود و زمینه های همکاری و هم آوایی را پدید آورد تا همه دست به دست هم داده، در راستای افغانستان قوی و سربلند به مجاهدت راستین الهی مصمم شویم.   اما آنچه که باید دست اندرکاران امارت اسلامی بدانند! نکات و مطالبی که در قسمت های پیشین نوشتم؛ فرصت ها و ظرفیت هایی هستند که اکثرا از ناحیه امارت اسلامی قابل شمارش و تعریف می باشند و مسلما مخالفان آن از این شاخصه ها و استثناء ها برخوردار نیستند، اما طبیعی به نظر می رسد که دست اندرکاران امارت اسلامی در صورتی می توانند از این فرصت ها و ظرفیت ها برای توسعه و تحکیم پایه های اقتدار خود، رفاه و آسایش مردم و تمامیت ارضی کشور بهره ببرند که شرایط دیگری را نیز رعایت کنند و به عبارتی؛ فرصت ها و ویژگی های موجود و در اختیار طالبان، تمام کار نیست، بلکه به طور نسبی می تواند به نفع حاکمیت آنها تمام شود، نه به صورت مطلق. در این قسمت به صورت فهرست وار به این شرایط اشاره می کنم که در صورت رعایت آن، به طور قطع می توان گفت جنگ از افغانستان رخت بر می بندد و حاکمیت کشور مقتدر شده، مردم روی خوشبختی را خواهند دید. برخی از آن شرایط عبارتند از: ۱ـ حکومت همه شمول اگرچه تاهنوز هم بعضی از مسئولان امارت اسلامی می گویند حکومت شان همه شمول است، اما یقینا در دستور کار قرار دادن تنظیم و تدوین ساختار مدیریتی کلانی که آحاد اتباع کشور، خود را در آن ببینند، کارساز خواهد بود. منظور من از همه شمول بودن به معنای سهم دادن به شخصیت های حقیقی و حقوقی ی نیست که به ویژه طی بیست سال گذشته بر اساس این سهم بر گرده مردم سوار بوده، به نام قوم و مذهب، مردم را به خاک سیاه نشاندند و تنها به فکر جیب خود و چاق نمودن فامیل و اطرافیان نزدیک خویش بودند، بلکه عناصر شایسته و لایق، هم از نظر تعهد و هم از نگاه تخصص، از هرقوم و پیروان هر مذهب به ویژه شیعیان، در تمام سطوح حاکمیت حضور جدی داشته باشند.  ۲ـ قانون اساسی اسلامی و مترقی  برای رسیدن به یک افغانستان باثبات و مرفه، و این‌که حکومت بتواند در یک مسیر مشخص و تعیین شده گام بردارد، داشتن قانون اساسی اسلامی و مترقی، یک مساله مهم و اجتناب ناپذیر است؛ قانون اساسی ی که تعاریف، اولویت‌ها، ساختارها و اهداف نظام اسلامی جدید افغانستان را مشخص کند. در این مورد، ابتدا نیاز است هرچه سریع‌ تر کمیسیونی متشکل از نخبگان علمی و سیاسی وابسته به امارت اسلامی و خارج از آن، برای تهیه پیش‌نویس این قانون تشکیل شود و پس از آن، لویه جرگه تصویب قانون اساسی با حضور نمایندگان مردم و حمایت جامعه جهانی برگزار شود. در نهایت حتی می توان برای کسب مشروعیت مردمی، قانون اساسی را به همه پرسی عمومی گذاشت. قانون اساسی می تواند ضامن بقای حکومت و کارآمدی آن و همچنین توسعه و انکشاف کشور و  متضمن حقوق همه مردم افغانستان شود.  ۳ـ آزادی بیان، جریان داشتن فعالیت احزاب سیاسی و حق رای آزادی بیان چشم بینای ملت را مترصد کارهای حکومت و دیگر نهادهای ملی می کند و همگان را مجاب به پاسخگویی رفتار و گفتار اشتباه شان می نماید و بدون آن استبداد پدید خواهد آمد، وجود احزاب، شور و نشاط را در میان جامعه افزایش داده، زمینه های رقابت سالم را در تمام عرصه های سازندگی محلی و ملی فراهم می کند و وجود زمینه حق رای و نظر ملت در جهت تعیین سرنوشت سیاسی باعث اقتدار ملی می گردد و طبعا جریان داشتن سه موضوع متذکره اخیر در افغانستان یعنی آزادی بیان، آزادی فعالیت احزاب سیاسی و سازمان های اجتماعی و مجامع مدنی و داشتن حق رای برای ملت، اما در چارچوب قوانین اسلام، قانون اساسی و ضوابط آئین نامه ای، از دیگر شرایطی هستند که رعایت و اِعمال و اجرای آنها باعث توفیقات مزید حاکمیت در انجام امور محوله آن خواهد بود.  ۴ـ حقوق شیعیان حول این موضوع حرف زیادی قابل طرح نیست؛ چه اینکه از یکسو حکومت جمهوری تحت استیلای غرب، زمینه رسمی شدن مذهب جعفری را در قانون اساسی اش لحاظ کرد، قطعا یک حاکمیت اسلامی بدتر و یا ضعیف تر از آن عمل نخواهد کرد تا در برابر رسمیت آن بایستد. از سوی دیگر نه تنها تاهنوز اظهاراتی از سوی مقامات عالی امارت اسلامی مبنی بر رسمی نبودن مذهب حقه جعفری شنیده نشده، که علاوه بر آزاد و مورد احترام بودن مراسم و آئین های شیعی، به ویژه ایام و لیالی محرم الحرام، احوال شخصیه شیعیان نیز مطابق احکام و قوانین مذهب جعفری مورد اجرا و اِعمال قرار گرفته است و از سوم سو، بعید است حقوق مذهبی و شهروندی شیعیانی که قریب به ده میلیون نفوس  کشور را تشکیل می دهند، از سوی امارت اسلامی نادیده گرفته شود، چه این که در غیر آن به پیچیدگی های مدیریت کلان کشور افزوده شده، بستر نارضایتی این عده بزرگ و گسترده، پدید آمده، به طور طبیعی دست مایه و زمینه بهره برداری دشمنان این آب و خاک فراهم خواهد گردید. اما با آن هم یادآوری و تاکید این مطلب خالی از لطف نخواهد بود که؛ توجه به پیروان مذهب جعفری و تامین حقوق حقه مذهبی و شهروندی آنان، که متشکل از مردم دیندار، میهن دوست، خدوم و پرتلاش جهت تامین امنیت عمومی و ساختن افغانستان سربلند است، از اولویت های مهم و درجه اول کشور می تواند باشد و در ادامه به رسمیت شناختن سایر اقلیت های مذهبی و حتی دینی نیز در برقراری صلح و ثبات بیشتر موثر خواهد بود.  ۵ـ گماردن عناصر متعهد و متخصص در راس مناصب حکومتی یکی از چالش های فراراه امارت اسلامی، حضور مسئولان بی تجربه یا کم تجربه و نیز غیرمتخصص در راس بعضی از مسئولیت های حکومتی است که متاسفانه عامل پدید آمدن بسیاری از مشکلات شده است. اگرچه این نقیصه برمی گردد به عدم آمادگی امارت برای سیطره بر کل کشور، چه اینکه قرار بود بر اساس مذاکرات صلح آن هم با میانجیگری آمریکا میان طالبان و جمهوریت کذایی، قدرت بین طرفین به صورت نصف یا کمی کمتر و بیشتر تقسیم شود، اما این فرایند اتفاق نیفتاد و با فرار اشرف غنی و فروپاشی حکومت وی از درون، حاکمیت صد درصد در اختیار طالبان قرار گرفت و قطعا در کوتاه مدت تامین نیروهای مدیریتی که هم تعهد داشته باشند و هم تخصص کار دشواری به نظر می رسد، اما به هر حال اینک یک سال از عمر امارت اسلامی می گذرد و طبعا گماردن افراد متخصص در راس مسئولیت های حکومتی، در جهت رشد و ارتقای وضعیت زندگی مردم و کشور بسیار گره گشا و موثر خواهد بود.  ۶ـ تحقق عفو عمومی به معنای حقیقی کلمه رهبری طالبان در بدو سلطه این جریان برکل افغانستان عفو عمومی اعلام کرد و دست اندرکاران ارشد امارت اسلامی نیز ضمن تاکید بر اجرای دقیق این حکم و هدایت زیر مجموعه ها به سمت رعایت عفو عمومی، به طور مرتب اعلام کرده و می کنند که تاهنوز پابند به حکم رهبری بوده، تاکنون به هیچ فرد مخالفی هم ظلم و اجحافی نشده است، اما از آن طرف گزارش های متعددی از طرق مختلف مبنی بر تخلف از عفو عمومی منعکس می شود و شخصیتهای حقیقی و حقوقی زیادی اذعان به تخلف از حکم عفو عمومی کرده و می کنند، اما حداقل آنچه که نگارنده شاهد بوده و است و اظهارات بسیاری را شنیده، ترس و دلهره عمومی حتی افرادی که هیچ مسئولیتی هم در حکومت گذشته نداشته و بلکه برخلاف سیاست های داخلی و خارجی آن مشی داشته اند، از بگیر و ببندهای مرتب و مداوم دستگاه های مختلف امارت به ویژه استخبارات حکومت وجود دارد چنانچه تاکنون بارها در گوشه و کنار کشور به ویژه در شهرکابل این رویه اتفاق افتاده است و یا پولیس و نیروهای امنیتی هرحوزه با اندک ادعا و شکایتی از سوی فرد یا افرادی چه حق و یاناحق علیه فرد یا افراد دیگر، به سرعت مامور پشت دروازه متشاکی فرستاده، بدون کمترین تحقیق و اطلاع قبلی و یا حکم محکمه، اقدام به دستگیری و احضار اجباری وی به حوزه مربوطه می کنند. مسلم است ولو در یک کشور صد درصد امنیت حاکم باشد، اما احساس امنیت به وجود نیاید، مردم به خصوص شخصیت های شاخص، حتی اگر در حکومت گذشته مسئولیت هایی داشته، ولی قصد خدمت در زیر سایه امارت اسلامی دارند و به این قصد کاملا عازم و صادق به نظر می رسند، اطمینان کامل از تامین امنیت جانی و مالی و لطمه ندیدن حیثیت و اعتبار اجتماعی نداشته و همواره با دلهره و نگرانی روزگار سپری کنند، معلوم است که زیاد دوام نیاورده، راه مهاجرت در پیش گرفته، در نهایت در خارج کشور به صف مخالفین پیوسته، در خوشبینانه ترین حالت، اگر در مسیر اهداف نظامی آنها قرار نگیرند، حداقل از طریق فضای مجازی به سیاه نمایی و عقده گشایی اقدام خواهند کرد و بدین ترتیب شیب آسیب رسانی به حاکمیت را بیش از گذشته می کنند. بنابراین از شرایط مهم گسترش پایگاه های اجتماعی حکومت و استحکام ستون های مدیریتی آن، همراه داشتن تمام اتباع کشور، با هرگونه فکر و اندیشه و اعتقاد و سوابق خوب و بد کاری است. پس تحقق واقعی عفو عمومی و تامین امنیت روانی عمومی، شرط مهم تداوم قدرتمندانه حاکمیت خواهد بود.  ۷ـ فعال کردن مکاتب دخترانه مهمترین کار یک دولت، به ویژه حاکمیت اسلامی،  فراهم کردن زمینه تحصیل دختران است؛ چه اینکه از یکسو این طیف، مادران آینده و مربیان خانواده و در نهایت اجتماع خواهند بود که قطعا در رشد، پویایی و اقتدار مردم و کشور محور اساسی هستند، نه یک عامل جزئی و از سوی دیگر، افغانستان نیاز به مدیران برجسته زن به خصوص در عرصه های آموزشی و بهداشتی دارد. آیا زنان افغانستان نباید هنگام بیماری توسط یک داکتر زن معاینه و سپس درمان و توسط نرس زن تیمار شوند؟! علاوه بر آن، دستور اسلام فرض بودن آموزش برزن و مرد است و به ویژه از صدر اسلام به این طرف، از هیچ منبع و مرجعی نشنیده و ندیده ام که تحصیل دختران و زنان را ممنوع اعلام کرده باشد. اگرچه تاجایی که شنیدم برخی مقامات امارت اسلامی درگذشته، آماده نبودن زیرساختهای آموزش دختران را دلیل تعطیلی مکاتب دخترانه مطرح کرده بودند، اما اخیرا سرپرست وزارت معارف حکومت سرپرست، جمله تعجب آور و بهت برانگیزی را ابراز نمود که گویا مردم افغانستان نمی خواهند دختران شان به مکتب بروند!!! مسدود کردن مکاتب بر روی دختران این مرزو بوم علاوه بر اینکه به نارضایتی شدید مردم به ویژه جوانان از امارت اسلامی دامن می زند، بهانه به دست مخالفین افغانستانی و  کشورهای مخالف و دشمن می دهد تا بهانه ای برای توجیه اقدامات خصمانه شان باشد. از این رو نه فقط باز کردن مکاتب دخترانه، بلکه کمک به توسعه و تعمیق آن در کشور به ویژه در شرایط موجود از اهم مسایلی است که باید از سوی امارت اسلامی بدان پرداخته شود.  ۸ـ در نظر گرفتن اولویت ها در کشور کارهای زیادی لازم است که بایستی انجام شود، اما نمی توان همه را به یکباره در دستور اقدام قرار داد و یا لازم نیست بسیاری از کارهای خیلی مهم و حیاتی را مغفول گذاشت و به اولویت های دست چندم چسپید. امروزه مهمترین اولویت های کشور؛ اول توجه به امور فرهنگی و بالابردن فهم تخصصی و حداقل عمومی مردم است که تقریبا می توان اذعان کرد اگر تنها به همین اولویت توجه شود، در دل آن تامین امنیت و ارتقاء وضعیت معیشتی مردم و بالارفتن شعور سیاسی عموم وجود خواهد داشت، اما با توجه به اهمیت بیش از پیش تامین امنیت و سپس بهبودی وضعیت اقتصادی مردم، از اولویت های بعد از تاکید روی کار و فعالیت فرهنگی محسوب می شوند. بنابراین برخی امور اگرچه مهم اند، اما در دسته بندی های اولویتی نمی توانند درجات اولی را به خود اختصاص بدهند، پس نه وقت حکومت ضایع و نه سوژه به دست اجانب داده شود تا با فرافکنی های مسموم، اذهان داخل و جهان را به انحراف بکشانند.  ۹ـ و شرایط دیگر  ممکن است شرایط دیگری نیز باشد که جهت جلوگیری از طولانی شدن نوشتار از ذکر آنها خودداری می گردد، اما رعایت همین چند نکته محدودی که تذکر رفت، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار خواهد بود و می تواند مکمل و کمک کننده شاخصه هایی باشند که در ۵ قسمت قبلی انگشت توجه روی آنها گذاشته شد. در غیر آن طبیعی به نظر می رسد که مشکلات، موانع و معضلات کوچک و بزرگ داخلی و خارجی دست به دست هم داده، اخلال جدی در روند رو به پیشرفت حاکمیت خواهد گذاشت و آن‌گاه پشیمانی سودی نخواهد داشت.   و اما وظیفه ما... من؛ سیدعیسی حسینی مزاری، شیعه دوازده امامی تبعه افغانستان، متولد ولایت بلخ(شهر مزارشریف)، فعلا ساکن کابل و معتقد به ولایت فقیه و مقلد مرجع اعلی شیعیان جهان، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای، حفظه الله تعالی و تمام همکارانم در چارچوب مجموعه های تحت مدیریتم به ویژه مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان و خبرگزاری صدای افغان(آوا)، اذعان داریم؛ توجه و تاکید موکد به تامین منافع ملی و تمامیت ارضی کشور و تعامل با امارت اسلامی و همکاری با آن، تلاش برای ساختن افغانستان آزاد، مستقل و اسلامی، بالاترین وظیفه تمام هموطنان است و با احترام به همه بزرگان، شورای علما، دانشمندان حوزوی و دانشگاهی، آیات عظام و حجج اسلام، حوزات علمیه، فرهنگیان و متنفذین شیعه، از عموم مردم به خصوص شیعیان، عاجزانه تقاضا می کنم؛ تمام هم و غم خود را به حل معضلات و مشکلات داخل کشور معطوف و از فرصت های طلایی به وجود آمده، کمال بهره برداری را نموده، با تعامل جدی با امارت اسلامی و همکاری و تعاون رهبری و دست اندرکاران دلسوز آن، سعی در زدودن عوامل کوچک و بزرگ جنگ و ناامنی و کار برای برقراری صلح و ثبات و امنیت و ساختن افغانستان مقتدر کنند، و به هرگونه ندای تفرقه افکنانه و دشمن شادکن نه گفته، دست رد قوی و قدرتمند به سینه بدخواهان کشور و مردم افغانستان بزنند و بدین‌ترتیب ثابت کنند که از بلوغ فکری قابل توجه برخوردار گردیده، با درک پیامدهای زیان‌بار جنگ و ناامنی، به دنبال صلح و ثبات و امنیت سرتاسری و افغانستان آباد، آزاد، مستقل و سربلند اسلامی هستند.